اولا بهتون تبریک میگم بابت ازدواجتون ان شالله خوشبخت و عاقبت بخیر بشید
راجع به خواهرشوهرت کلا ذهنتو از وجودش ازاد کن اصلا هیچ چیزی از اون برات مهم نباشه این که میگم برات مهم نباشه واقعا نباید مهم باشه فکر کن همسایه خونه ی عمت چقدر تو زندگی شما مهمه خواهرشوهرتم همونقدر باید برات اهمیت داشته باشه منظورم اینه کنجکاوی نکن بزرگش نکن برا خودت برا کنایه هاش ارزشی قایل نشو حیف اعصاب و روح و روان ادم نباشه که بخاطر این چیزای الکی مکدر بشه
فراموش نکنید یه رابطه همیشه دو طرف داره و ما به تنهایی فقط نصف یه رابطه ایم پس اگر میدونی شما سهم خودتو درست انجام دادی پس دیگه بیخیال باش و برات مهم نباشه همیشه درنهایت متانت و احترام رفتار کنید در عین حال هم براش اهمیتی قایل نشید نود درصد خواهرشوهرا همینن تو تنها مشکل نداری
و اما راجع به مراسمتون
من خودم جشن نگرفتم و هیچ عکسی هم حتی نداشتیم الان خیلییییی پشیمونم نه بخاطر اینکه چرا مراسم نگرفتمو بریز بپاش نکردم فقط ناراحت اینم چرا یه مراسم کوچیک نگرفتم و ارایشگاه نرفتمو ونرفتم چندتا عکس بگیرم
این یه واقعیته که این روزها هرگز برنخواهد گشت شما یه بار عروس میشی و اگر این روند طی نشه همیشه حس بدی همراهت خواهد بود بخاطر همین من به هرکس که ازدواج میکنه و میگه میخوام عروسی نگیرم من همیشه میگم لازم نیست خیلی به خودتون فشار بیارید و هزینه های انچنانی بکنید ولی یه مراسم ساده بگیرید و لباس عروس بپوشیدو اتلیه حتما برید حالا میتونی به جای اینکه پونصد نفر مهمون دعوت کنی با پنجاه نفر مهمون سروتهشو هم بیاری اما من اگر جای شما بودم با همون ده تومن کارایی که دلم میخواستو انجام میدادم
ده تومن با هر درامدی که باشی پولی نیست که گفت خیلی به زندگی لطمه وارد میکنه بعدشم عروسی بگیری فامیلای نزدیکم دعوت کنید قسمتی از هزینتون برمیگرده اما عوضش یه عمر با حسرت و چشمای پر اشک به ماشینای عروس نگاه نمیکنی
من خونواده ی همسرم خیلی بلاها سرم اوردن فکر کنم تو ازار عروس مقام اول کشوری رو دارن اما من میتونم همه کاراشونو ببخشم و فراموش کنم چون میدونم دل بزرگی دارم اما تا روزی که زندم و زندن حلالشون نمیکنم که کاری کردن ما مجبور شدیم با یه عقد محضری بریم سر زندگیمون
من الان بی نهایت خوشبختم و همسرمو بی نهایت دوس دارم اونقدر که زندگی بدون اون برام بی معناست این حرفو میزنم که بدونید با وجود اونهمه جنگ من از زندگیم راضیم اما همیشه نحوه ی شروع زندگیم برام کابوسه هنوزم بعد پنج سال انگار دیروز اتفاق افتاد اونهمه اتفاقات ناخوشایند
من الان از زندگیم راضیم ولی همیشه میگم ایکاش حتی بدون حضور اونا یه مراسم کوچیک گرفته بودم اونطوری خیلی خیلی راحتتر هم میتونستم اونارو ببخشم
عکسها مارومیبرن به گذشته و شما هیچ وقت در اینده تو زندگیتون حسی شبیه روز عروسیتونو تجربه نخواهید کرد هرگز هیچ مراسمی هیچ جشنی هیچ عکسی نمیتونه اون لحظه رو برا شما تداعی کنه و هرچقدر ان شالله در اینده رابطه ی خوبی با همسرتون داشته باشید نیازتون به تداعی اون خاطرات خوب بیشتر خواهد بود چیزی که دوباره اون عشق و عطشو نیاز و خواستن رو در وجودتون زنده بکنه و چه چیزی بهتر از عکس و فیلم میتونه مارو ببره به روزای قشنگمون؟؟
پس حتی اگر مراسم نگرفتی ارایشگاه برو لباس عروس بپوش و اتلیه هم برو این سه مسیله وحشتناک میتونه تو زندگیت اثر بذاره و روح و روانتو بازی بده
واااااااای که من بازم برگشتم به گذشته و دوباره افسرده شدم![]()









علاقه مندی ها (Bookmarks)