خوب شوهرتون در حال مزخرف گفتن هست و چون شما هم متقابلا در تنش ها ، جواب میدی و توی روی ایشون می ایستید ، دیگه این زندگی درست نخواهد شد .
با حرف های کاسپین موافق بودم بجز اون قسمتی که میگه پدرتون رو بندازید جلو . اگر پدر شما قبراق و قوی هم بود باز اینکار غلط در غلط بود . اینکه اومدید خونه پدری کاملا عاقلانه هست و دیگه لازم نیست به شوهرتون خیلی محل بزارید چون تصمیم به جدایی دارید و به نظر میرسه که این تصمیم هم بجا هست
ولی باج بیخودی به شوهرتون ندید . چرا باید خونه ای رو که قبل از ازدواج با ایشون داشتید بفروشید و بخشی رو به ایشون بدید ؟؟ منطقی جدا بشید و باج هم ندید . فردا همین پسر شما هزار جور نیاز و گرفتاری داره و احتیاج مالی خواهید داشت . ممکنه همین پسر به شما سرکوفت بزنه که چرا حق من رو به اون شوهرت دادی!
نکته آخر اینکه شوهرتون حق نداره اون ازدواج قبلی رو توی سر شما بزنه . به دلایل متعدد :
1- شما شوهر قبلیتون رو اذیت نکردید و مشکلی در شما نبوده که به خاطر اون نقطه ضعف ، مطلقه شده باشید . همسر قبلی شما به رحمت خدا رفته
2- شوهرتون از اول این رو میدونسته و اگر الان درونش از اینکه شما قبلا شوهر داشتی ، آزار میکشه ، خوب باید از همون اول میرفت سراغ یک دختر . این دیگه تقصیر شما نیست که چرا مثلا ایشون قبلا مشکلی نداشته ولی الان یادش افتاده که نمیتونه با این قضیه کنار بیاد . این نهایت بی انصافی و کودک صفتی هست . مطلق به ایشون باج ندید که خدا هم راضی نیست








علاقه مندی ها (Bookmarks)