سلام
از داستان زندگیه برادرتون خیلی دلگیر شدم ،کاش برادرتون میدونست که :
"کس بغیر استاد هیچ مشد"
کاش با صاحبان فن و یا باتجربه تر های اون زمینه(حلا چه مسائل فرا روانشناختی یا مذهبی)بیشتر به تعامل می پرداخت.
این داستان رو (البته خیلی ملایمتر و کمرنگتر)من در یکی از دوستام تجربه کردم ،ایشون در اوایل ورود به دوره ی جوانی شروع به خواندن کتابهاب خاص روانشناسی و مانیتیسمی و...رو آوردو به شدت بد حال شده بود وشبیه برادر شما وجود افراد دیگری رو که برای دیگرن قابل روئیت بود رو اعلام میکرد و گاها بی دلیل میخندید وبه شدت بی خواب شده بود،این شرایط تا 1-2 سال ادامه داشت تا اینکه بامراجعه به یک روانپزشک کارکشته با مصرف دارو و تداوم ویزیت دکتر و مشغول و سرگرم شدن به کار وکاسبی ،الان در سلامتی خوبی هستند و درامد خوبی دارن و به زندگیشو دارن ادامه میدن.

من دو نکته رو میخواستم گوشزد کنم،
به نظر من ازدواج در شرایط فعلی اشتباه محضه(این طور که متوجه شدم داره مشکلشون برمیگرده) چون ممکنه با شرایط موجود موجبات صدمات بعدی رو برای ایشون وهمسر مورد نظر ایجاد کنه.
در شرایط فعلی باید هر چه سریع تر به یه پزشک متخصص سر بزنید و این کار رو تاکید میکنم که تداوم بدید،چو مسائل مرتبط با روح وروان حتی در صورت دارو درمانی ،باید تحت نظر پزشک یا روان درمانشون باشند تا در مواقع لازم پیشگیری ها به موقع صورت بگیره.

مطمئن باشید در صورت پیگیری حتما قابل حله بخصوص که از شواهد امر برادرتون شخصی مذهبی مسلک هستن.
بی خبرمون نذار،برادر کار درست

شاد باشی