عزیزم استرست به جاست.من الآن هفت ماهه باردارم و بارداریم هم با اینکه شروع راحتی داشت ولی بعدش سخت شد.لکه بینی هست و تشکیل شدن قلب و انواع سونوها و خلاصه هزار جور استرس به آدم وارد میشه.من مجبور شدم سه ماهه اولم را کار نکنم و سه ماهه دوم هم انقدر ساعت کاریم کم شد که عملا بیشتر از درآمد خرج رفت و آمد دادم.ارشد هم داشتم میخوندم که افتاد توی سه ماهه اولم و حالت تهوع و خواب زیاد و سرگیجه اجازه نداد بخونم و خود امتحانم توی سه ماهه دوم بود و فقط تونستم تا نصف زمان امتحان را بشینم.پس بهت نمیگم که نه ترست واقعی نیست.چرا هست،بچه از اولش سخته.ولی...این ولی مهمه... اگر از نظر روحی آمادگیش را داری،یعنی اگر ترس و نگرانی را از خودت دور کنی میبینی بچه میخوای و کلا با بچه داشتن مخالف نیستی در نهایت خوشحال خواهی بود از بچه داشتن.منی که دارم این حرف را بهت میزنم بیشتر از پنج شش بار تا الآن گریه کردم و به شوهرم گفتم خسته شدم دیگه نمیخوام باردار باشم.حتی کسانی که از اعماق قلبشون هم بچه میخوان وقتی واقعا باردار میشن دچار این حالت ها میشن چون بارداری یه تحوله کامله توی تمام سیستم های بدن.دیگه بدنت دست خودت نیست.بدنته که برای تو تصمیم میگیره،کی بخوابی؟کی بخوری؟کی استراحت کنی.من آدم فوق العاده فعالی بودم ولی بدنم توی این بارداری خونه نشینم کرد.برای خانم هایی که حس استقلالشون براشون مهمه این قضیه خیلی اعصاب خرد کنه.ولی در نهایت،عشق به بچه هست.هر کاری بکنی،حتی اگر مثل من به روی خودت نیاری و از عشقت به بچه نگی ولی در نهایت کافیه یک صبح تا ظهر تکون نخوره تا بفهمی چقدر دوستش داری.قبل از اقدام برو مشاوره،خودت را از لحاظ روحی آماده کن و یکسری کتاب و مقاله بخون در مورد بارداری.سایت های زبان انگلیسی خیلی کامل حتی حالت های روحی که ممکنه پیدا کنی را برات توضیح میدن و خیلی خیلی کمک میکنه.در نهایت بگم آره بچه محدود میکنه ولی محدودیتش خود خواستست.یعنی خودتی که میخوای کمتر بری و بیای و خودتی که تصمیم میگیری به خاطر بچه ات فلان کار را انجام ندی.








علاقه مندی ها (Bookmarks)