یک دنیا ممنونم از پاسختان دوستان
سوشیانت عزیز. این آقا در واقع با خانومش رابطه ای نداره و برای دیدن دخترش به دیدارشون میره....حتی خیلی پیش آمده که دخترش ایران اومده ولی همسرش نیامده(با اینکه خانه دار هستند و میتونند بیان). در واقع شاید فقط بخاطر دخترشون از هم بطور رسمی جدا نمیشن! ولی با اینحال میدونم که ادامه این رابطه اشتباهه اما واقعا گاهی اوقات احساسم بر منطقم غلبه میکنه و تمایل شدید به ادامه رابطه بوجود میاد. باور کنید بارها و بارها قلم به دست میگیرم و شروع میکنم به نوشتن از آفت های این رابطه ولی واقعا تاثیرش خیلی کوتاه مدته....
علاوه بر این مورد، من از وقتی یادم میاد این اخلاق رو داشتم. همیشه دوروبرم کسایی که خاطرخواهم باشند زیاد بوده و اصلا برام مهم هم نبوده. ولی بمحض اینکه بهم بیتوجهی میشه خیلی آشفته و عصبی میشم و تمام تلاشم رو میکنم تا اون فرد بهم توجه نشان بده و ابراز علاقه کنه، حتی در این دوران حس میکنم که به طرف مقابل خیلی علاقه دارم ولی بمحض اینکه در این بازی برنده شدم و دوباره توجه و علاقه اون شخص رو جلب کردم ازش دور میشم و بهش جواب منفی میدم!!
اما اعتراف میکنم که تا حالا به هیچکس به اندازه این اقای متاهل تمایل نداشتم. حتی برخلاف همه موارد قبل وقتی این آقا اومد طرفم من بهش "نه" نگفتم و با اینکه میدونستم اشتباهه از بودن در کنارش خوشحال بودم. از این تمایل و کششم میترسم ،میترسم نتونم بهش غلبه کنم .....خواهش میکنم کمکم کنید
- - - Updated - - -
یک دنیا ممنونم از پاسختان دوستان
سوشیانت عزیز. این آقا در واقع با خانومش رابطه ای نداره و برای دیدن دخترش به دیدارشون میره....حتی خیلی پیش آمده که دخترش ایران اومده ولی همسرش نیامده(با اینکه خانه دار هستند و میتونند بیان). در واقع شاید فقط بخاطر دخترشون از هم بطور رسمی جدا نمیشن! ولی با اینحال میدونم که ادامه این رابطه اشتباهه اما واقعا گاهی اوقات احساسم بر منطقم غلبه میکنه و تمایل شدید به ادامه رابطه بوجود میاد. باور کنید بارها و بارها قلم به دست میگیرم و شروع میکنم به نوشتن از آفت های این رابطه ولی واقعا تاثیرش خیلی کوتاه مدته....
علاوه بر این مورد، من از وقتی یادم میاد این اخلاق رو داشتم. همیشه دوروبرم کسایی که خاطرخواهم باشند زیاد بوده و اصلا برام مهم هم نبوده. ولی بمحض اینکه بهم بیتوجهی میشه خیلی آشفته و عصبی میشم و تمام تلاشم رو میکنم تا اون فرد بهم توجه نشان بده و ابراز علاقه کنه، حتی در این دوران حس میکنم که به طرف مقابل خیلی علاقه دارم ولی بمحض اینکه در این بازی برنده شدم و دوباره توجه و علاقه اون شخص رو جلب کردم ازش دور میشم و بهش جواب منفی میدم!!
اما اعتراف میکنم که تا حالا به هیچکس به اندازه این اقای متاهل تمایل نداشتم. حتی برخلاف همه موارد قبل وقتی این آقا اومد طرفم من بهش "نه" نگفتم و با اینکه میدونستم اشتباهه از بودن در کنارش خوشحال بودم. از این تمایل و کششم میترسم ،میترسم نتونم بهش غلبه کنم .....خواهش میکنم کمکم کنید










علاقه مندی ها (Bookmarks)