ازهمتون ممنونم
خیلی خوشحالم که عضو این تالار شدم
آقای بابک قبول دارم زود ازدواج کردم والان دیگه کاری از دستم برنمیاد،درضمن اینم بگم که تو اقوام ما دختر بالای پونزده سال روهمه بالغ وعاقل میدونن ومیرن خواستگاریش.حتی کسی روداریم که پونزده سالشه وهمینطور یکساله که مادره.
سوشیانت عزیز منظورم این بود که ماکلا به سید ها ارادت خاصی داریم وهرچند این دلیلی برای بی نقص بودنشون نیست اما به نظرمون یکی از گزینه های خوب بودنشونه. ومتاسفانه مافقط تحقیق کردیم که آدم های خوب ودرستی باشن همین.
چون پدرهمسرم هم وضعیت مالیش خوب بود پدرم فکرکرد که بعد از یه مدت کوتاه کمکون میکنه که خونه دارشیم اماباگذشت این سه سال وقتی دیده ما سرجامون نشستیم دم نمیزنیم فکرمیکنه خوشحال وراضی ایم.
البته اینم بگم که به جای خونه کمک کرد ما ماشین بخریم وزد به نام همسرم.امامن اصلا راضی نبودم ماشین بخره دوست داشتم اون پولو بده به ما تاکمکی بشه برای خونه خریدنمون بعدها که شرایط مالیمون خوب شد بهش پس میدادیم.از طرفی ماشین خریدنش برای همسرم بیشتر به این نیت بود که جایی خواستن برن همسرم ببرتشون ومحتاج برادرشوهرای دیگم نشن.واسه همین اگه مامیدونستیم اون ماشین واقعا برای ماست میفروختیمش امابه هیچ وجه رومون نمیشه.
یاسی خانوم حرفاتون کاملا درسته.
من تواین سه سال درسمو ول نکردم وخداروشکر همسرم پشتم هست وامسال کنکور دارم.خیلی هم اهداف واسه آیندم دارم .هرچند آدم متاهل باشه وبخواد درس بخونه خیلی چیزای حاشیه ای هست که نمیزاره.میخوام بگم واقعا سخته.راستش انقدر ذهنم درگیره که نسبت به رقبام زمان اندکی رو صرف درس خوندن میکنم .همسرم هم تویه کاری ثبت نام کرده وبعداز دوماه خیلی از کاراش پیش رفته امامرحله ی آخر گزینشش مونده.این روزاخیلی استرس دارم هم برای کار همسرم هم برای کنکور خودم.
اگه میشه دعامون کنید..








علاقه مندی ها (Bookmarks)