سوشیانت2 عزیز
ممنونم ازراهنماییتون
امامتاسفانه حرف مردم خیلی برای آدم سخته وماام داریم بین همین مردم زندگی میکنیم.
من دوست داشتم هیچوقت کاری نکنم که کسی ازم ناراضی باشه وپشت سرم حرف بزنه.مخصوصا باخانواده ی همسرم همیشه طوری رفتارکردم که خدایی نکرده جایی تو رفتارم یاگفتارم کوتاهی نکرده باشم که بعدش ازم دلخورنباشن.اماامسال که از درجه ی صبوریم کمتر شده یه جورایی بیخیال تر شدم.احساس میکنم ازمحبتم نسبت به پدرشوهر ومخصوصا مادرشوهرم کمتر شده.حس میکنم اگه بیشتر از این اینجابمونم باهاشون سرد میشم.منم اینونمیخوام.
اولای زندگیمون پدرشوهرمینامیگفتن یه خونه دوطبقه میگیرن وبعدازاون باهم تواون خونه میشینیم.امامن دیگه به اون دوطبقه هم راضی نیستم چون دوباره وضعیتم مثل الان میشه وحتی دائمی.
فقط فرقش تواینه که از این زیرزمین درمیاییم وتویه خونه بهتر میریم که من دیگه نمیخوام.
مستقل بودن واقعاشیرینه اماکاش آدم قبل از ازدواج فکرشوبکنه.








علاقه مندی ها (Bookmarks)