قصد بستن تمامی تایپیکهایی که توسط بنده باز شده بود رو داشتم و قبلش ترجیح دادم به رسم ادب از تمام دوستانی که از ابتدا منو راهنمایی کردن و ابراز همدردی کردن توی این مدت تشکر کنم
از سرکار خانم ارامش خیال و یا صاحب الزمان و اخیش و skyzare و مخصوصا از جناب مدیر بخاطر راهنمایی ارزندشون و همه عزیزانی که منو مورد لطف قرار دادن
مطالب سایت و صحبتهای دوستان تا حد زیادی سطح اطلاعاتم رو افزایش داد و امیدوارم در اینده بتونم ازش بهره ببرم هرچند به نتیجه دلخواهم نرسیدم اما شاید صلاح ام در این باشه و خدا اینده رو برام جور دیگه ای رقم زده...
همونطور که میگن فرشته ها در دو زمان میخندن یکی زمانی که خدا میخاد اتفاقی بیافته و انسانها نمیخان اون اتفاق بیافته یکی هم زمانی که خدا نمیخاد اتفاقی بیافته اما انسانها به وقوعش اصرار میورزند...
از همه چیزم زدم و کوتاه اومدم و سعی کردم همسرم برگرده و شانس دوباره به زندگی مشترکمون بده بهش انواع اقسام پیشنهادها رو دادم اما نشد که نشد...
بقول دوستمون ارامش خیال من اشتباهمو فهمیدم اما شاید یکم دیر.....
من صرفا نه بخاطر همسرم بلکه به رسم جوانمردی و انسانیت سعی در اصلاح خودم داشتم و خدا خودش از دلم اگاهه ولی این رو فهمیدم که هرچی بیشتر اصرار بورزی بیشتر مترود میشی
فهمیدن اینکه چه موقع باید فاصله گرفت و چه موقع باید نزدیک شد رمز ماندگاری هر رابطه است....
بالاخره اینکه شاید صلاح خدا در این جدایی باشه و بعدا به حکمتش پی ببرم..
امیدوارم مشکل تمامی دوستان حل بشه.....
برای منم دعا کنید....
یا حق.....








علاقه مندی ها (Bookmarks)