به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 5 , از مجموع 5

Threaded View

  1. #3
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    سه شنبه 27 آبان 04 [ 04:30]
    تاریخ عضویت
    1392-5-13
    نوشته ها
    688
    امتیاز
    17,063
    سطح
    83
    Points: 17,063, Level: 83
    Level completed: 43%, Points required for next Level: 287
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger Second ClassSocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    1,002

    تشکرشده 1,784 در 580 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    122
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط مینا 66 نمایش پست ها
    سلام دوستان من مینا هستم 29 سالمه 6 ماه عقد بودم 1 ماهه سر خونه زندگیم هستم ازدواج دووم هست همسرم هم همینطور هیچکدوم بچه نداریم و هر دو مدت کوتاهی زندگی کرده بودیم من عاشق همسرم هستم اونم همینطور زندگیمون خیلی خوبه به جرات میتونم بگم همسرم فرشته است و هدیه خدا به منه همه کاری برای رضایت و خوشحالی من میکنه یه مرد واقعی و همیشه حامی و پشتیبانم بوده در هر شرایطی رابطه خیلی خوبی با خانوادم داره و تک تک اعضای خانوادم عاشقش هستن .خانواده همسرم هم خانواده خوبی هستن و همیشه مارو حمایت میکنن مشکل من جاریم هستش که از اولی که خانواده همسرم اومدن خواستگاری جاری من خیلی به من بی محلی میکرد اصلا منو نگاه نمی کنه حرفم باهام نمی زنه فقط سلام همین همسر من پسر بزرگ هستش خیلی همسرم مهربونه نسبته به همه مهربون و دلسوزه و دلش خیلی پاکه و مادر شوهرم دوست داره برادرها رابطه خوبی باهم داشته باشن مثلا جاریم اصلا منو دعوت نکرد برا پاگشا و اینا حتی یه تعارفم نمی کرد که من خونشون برم هر وقتم خونه مادر شوهرم میدیدمش اصلا باهام حرف نمی زد البته پدرش مریض بود و مادر شوهرم بهانه میاورد که بخاطر پدرش هست رفتارش تا اینکه پدرش فوت کرد و من به همراه همسرم تو مراسم ختمش شرکت کردیم دیروزم که چهلم پدرش بود با همسرم و مادر شوهرم رفتم با اینکه اصلا به من نگفته بود اخه ما رسم داریم برای مراسم چهلم دعوت میکنن ولی هیچی نگفته بود و من به حرف مادر شوهرم رفتم اونجاهم باهاش روبوسی کردم سرخاک و تسلیت گفتم ولی اون روشو کرد اونورو برگشت به شوهرم گفت ناهار نمیمونید یعنی نکرد به من بگه ناهار بیاید خونه اخه ما داشتیم از سرخاک بر میگشتیم یعنی بازم بی محلی کرد حتی با اینکه من رفته بودم ختم پدرش به همسرم گفتم اون حقو بمن میده ولی میگی بیخیال باش ماهی یکبار اونو میبینی خودتو اذیت نکن گفتم ناراحت شدم از رفتاراش همش میگه فکر کن ناراحت پدرش بوده کارش اشتباه بوده ولی تو اهمیت نده مگه میشه آخه عیدم خودم پاشدم عین سبکها رفتم خونش بازم محلم نزاشت الان من 1 ماهه خونه خودم هستم به شوهرم گفتم اونا خودشون باید بیان من دعوتشوت نمی کنم چون چند روز پیش مادر شوهرمو دعوت کردم شوهرم گفت حالا اونارو بعدا دعوت میکنیم منم باهاش بحثم شد مگه من ارزش نداشتم که اونو حتی بمن تعارف نکردن حالا من خانمو دعوت کنم البته شوهرم قبول کرد حرفمو حالا الان مادرشوهرم زنگ زده لباس خریدم میخوام برم فردا جاری و برادر شوهرمو از عزا در بیارم فردا من و همسرم هم بریم من اعصابم داغون میشه هر وقت اسم اونا میاد چند تا بحث با همسرم کردم همش سرجاریم بوده اسمش میاد استرس میگیرم همسرم میگه حساس شدی بهش ولش کن ارزش نداره زندگیمونو واسه اون خراب کنیم کاری باهاشون نداریم فقط وظایفمونو انجام میدیم در برابرشون آیا من حساس شدم چیکار کنم بنظرتون فردا برم خونش ؟

    سلام. آدمها در هر اتفاق در زندگیشان رد پایی از خودشان باقی میگذارند و وقتی به عقب بر میگردند متوجه می شوند که خیلی از این ردپاها الگوی مشخص و تکراری ای داشته است. مگر اینکه انقدر هوشمندانه برخورد کنند که هر بار تصمیمات بهتری در زندگیشان بگیرند و این الگوها را تعویض کنند.

    اگر دقت بکنید متوجه می شوید که که "دقیقا" در حال تکرار همان اشتباهات گذشته هستید. خوشحال هستم که انقدر خوش شانس بودید که ظرف دوسال جدا شدید و مجددا ازدواج کردید و آنهم یک ازدواج خوب. اما توصیه میکنم به شما که قدردان نعمتهای زندگیتان باشید و از این فرصت استفاده کنید که با ازدست دادنش ممکن است دیگر انقدر خوش شانس نباشید.


    بنظر من یکی از بهترین کارهایی که در مورد بهبود زندگی و خوشبختیت می توانی انجام دهی افزایش مهارت مثبت اندیشی و دیدن نقاط مثبت زندگیت هست

    نیایش به قصد این نیست که خدا را به برآوردن آرزوهایمان وادارد، بلکه برای آن است که اشتیاق به خدا را در ما برافروزد و ما را به سوی خدا فرا ببرد. دیونوسیوس مجعول می گوید:
    "کسی که در قایقی نشسته و طنابی را که از صخره ای به طرفش پرت شده می گیرد و می کشد، صخره را به طرف خود نمی کشد، بلکه خودش و قایق را به صخره نزدیک تر می کند".
    فریدریش هایلر، نیایش، ص 331

    ویرایش توسط مهرااد : شنبه 01 خرداد 95 در ساعت 16:53

  2. 5 کاربر از پست مفید مهرااد تشکرکرده اند .

    sara 65 (شنبه 01 خرداد 95), یاصاحب زمان ادرکنی (یکشنبه 02 خرداد 95), نیکیا (دوشنبه 03 خرداد 95), ستاره زیبا (دوشنبه 03 خرداد 95), شیدا. (شنبه 01 خرداد 95)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 07:49 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.