به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 20

Hybrid View

  1. #1
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 02 مرداد 04 [ 05:11]
    تاریخ عضویت
    1393-11-15
    نوشته ها
    823
    امتیاز
    36,526
    سطح
    100
    Points: 36,526, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 21.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocialOverdriveVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    3,683

    تشکرشده 2,882 در 761 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    237
    Array
    سلام مصباح الهدی

    شرایط فعلیه شما مختص نامزدیه و به زودی شرایطتون تغییر میکنه ، حتی میتونید از شرایط فعلیتون به نفع خودتون استفاده کنید . حتی نمیشه اسم مشکل رو بهش داد .
    این شرایطو بزار برای اینکه به همه حتی خودت و پدرت و علی الخصوص همسرت نشون بدی ، شما و پدرت برای هم خیلی عزیزید و این کسب رضایت هم براتون لذت بخشه.

    *** شما با همین شرایط سعی کن زندگی کنی و منتظر فرصت خاص نباش چون شرایط تو همینه ، خیلی نمیتونی تغییرش بدی . این آرامشو به همسرت هم منتقل کن .
    *** حتما از مادرتون کمک بگیرید .

    *** یادتون باشه حداقل توی زمان حال ، شرایط شما هر چقدر هم سخت بشه و خدایی ناکرده مشکلی براتون به وجود بیاد این پدر و مادرتون هست که پای همه چیزتون می ایسته نه همسرتون ، تا حالا به آمار مردهایی که پای شرایط سخت زنهاشون ایستادن دقت کردین ؟ به آمار زنهایی که به پای شوهراشون موندن و زندگی کردن چهطور؟

    من شرایطی مثل شرایط شما رو داشتم ولی ناراحت نبودم و همیشه اینو مدنظر قرار میدادم که به زودی این همه اختیار پدرم نسبت به من، میرسه به خودم و همسرم و حتی ناراحت بودم از این بابت .
    من 32 ماه عقد بودم . خواهر کوچکتر من 6ماه عقد بود ولی گاهی هر طور خودش دوست داشت رفتار کرد ، اون موقع راضی هم بود.

    الان من خیلی خوشحالم که اون همه مدت شرایط رو مدیریت کردم برای اینکه پدرم راضی باشه . مسافرت نرفتم ، حتی یک شب خونه پدرشوهرم نموندم و... ولی شاد بودم، میدونستم دختره بابا بودنم آرزوست.

    *** هرگز خانواده همسرم و حتی همسرم متوجه نشدن که پدرم اجازه نمیده بلکه همیشه جواب رد از طرف خودم بود .
    *** همسرم هرگز متوجه نشد که گاهی من به خاطر پدرم کاری رو انجام دادم یا ندادم و ناراحتم و برای همین همیشه پدرم احترام و عزتش محفوظ بود.
    *** خانواده همسرم خیلی راحتن وجاریه من که همزمان نامزد بود هر شب خونه پدرشوهرم بود ، ولی در کل احترام من بین همه عروسهای خانواده همسرم خیلی بیشتره و روابطمون رسمی تره و من اینو دوست دارم.

    شرایط شما با پدری که داری فقط صبر لازم داره و صبوری انگیزه میخواد و انگیزه این صبوری همینه که اینو مد نظر قرار بدی :روزی میرسه آرزو کنی دختره خونه پدرت باشی و بری از پدرت اجازه بگیری که کجا بری و چی کار کنی .

    اصلا این انگیزه ای که اون موقع توی اون شرایط داشتم ، از تجربه شرایط مشابهی بود که من برعکس رفتار کردم : پدر بزرگم که مثل پدرم بود و سختگیرتر بود و من در مقابلش مدام وارد فاز سرکشی و بحث میشدم، ایشون خیلی زود فوت کردن . آرزو دارم فقط یکبار برگرده تا من به هر قیمتی لبخند رضایتشو ببینم. کاش من درکش میکردم . دیگه اشتباه پدربزرگمو برای پدرم تکرار نکردم.
    ای خواجه درد نیست... وگرنه طبیب هست

    ای بی خبر.. از خورشیدِ پشتِ ابر !



  2. 5 کاربر از پست مفید گیسو کمند تشکرکرده اند .

    ammin (چهارشنبه 05 خرداد 95), mohamad.reza164 (شنبه 01 خرداد 95), هلیاجون (یکشنبه 02 خرداد 95), مصباح الهدی (دوشنبه 03 خرداد 95), باغبان (سه شنبه 04 خرداد 95)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 08:00 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.