العجل یابن الزهرا
الا طلیعه ی کوثر سفر بس است بیا
غروب غربت مادر سفر بس است بیا
به دست بسته ی مولا میان آتش و دود
و شرم چهره ی حیدر سفر بس است بیا
غرور نخل عدالت و فاتح خیبر
شکسته در پس یک در سفر بس است بیا
بیا که چشم به راهت نشسته خاک بقیع
به جان فاطمه دیگر سفر بس است بیا
مهدی جان!
به روسیاهی من نگاه نکن و به دست هایم که خالی و گنه کارند
قلبم را ببین که هر روز، صبح و شام تو را میخوانند . . .







پاسخ با نقل قول

علاقه مندی ها (Bookmarks)