به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 15

موضوع: مشکلات روحی

Hybrid View

  1. #1
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 11 مرداد 96 [ 21:24]
    تاریخ عضویت
    1395-2-26
    نوشته ها
    36
    امتیاز
    1,308
    سطح
    20
    Points: 1,308, Level: 20
    Level completed: 8%, Points required for next Level: 92
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    8

    تشکرشده 24 در 14 پست

    Rep Power
    0
    Array
    یکی هم مارا دریابد ... اگه کمک کنین ممنون میشم !
    .
    .
    .
    من 17 سالمه درگیر یه رابطه با دختری که 5 سال از خودم بزرگتر بود شدم ... 7 ماه همه چی خوب پیش رفت تا اینکه اومدو گفت با یه پسر 22 ساله خیلی وقته دوسته و میخان متعهد شن و بعد یه مدت ازدواج کنن ... منم با اینکه 7 ماه سعی کردم خوشحالش کنمو حالشو خوب کنم الان باید سعی کنم فراموشش کنم ... با اینکه دوس داره هر چند دست و پا شکسته رابطشو باهام حفظ کنه ولی من قبول نمیکنم با این وضعیت ... اخلاقی نیس ... ولی این اخلاقه مسخره فقط خره منو باید بگیره ؟؟ من این وسط چه گناهی کردم ؟؟ همش درگیر این بودم توی این قضیه منطق پیروز میشه یا احساس ! منطق پیروز شد !! منطق میگف نمیشه باهم باشیم و همینم شد ... حالا من موندمو یه عالمه خاطره و یه سری واقعیت تلخ که روزی 40 بار از ذهنم رد میشن و هی مجبورم از فکر دربیام !

    - - - Updated - - -

    بعد از این ماجرا احساس میکنم خسته شدم !! نمیخام بگم تسلیم سرنوشت شدم نه ! ولی احساس میکنم اندازه 4و5 سال پیرتر شدم ... انگار یخورده زود بود همچین اتفاقی واسم بیفته !! حالا یه پسر 15 ساله هم عاشق میشه ولی اینکه عاشق دختر 22 ساله بشیو اونم دوستت داشته باشه و تهش این شکلی تموم شه دیگه خیلی عجیب غریبه ... شکست عاطفی اونم تو شرایطی که باید کل ذهنیتم درسم باشه ... به تنها بودن عادت داشتم ولی الان دیگه نه ... دوسش ندارم ... همش کلی حرف هس که حس میکنم باید به یکی بگم ... و جالب اینجاس که بعضی وقتا ناخوداگاه توی خلوتم باهاش حرف میزنم ... دیوونه نیستمااا کلا اینجوریم ! به یکی زیاد فک کنم دیگه تخیلاتم بهم اجازه میده تو ذهنم تصورش کنمو باهاش حرف بزنم ... خب دیگه حرفم تموم شد :|

  2. کاربر روبرو از پست مفید hamed.FEA تشکرکرده است .

    خانم دکتر (سه شنبه 04 خرداد 95)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 14:53 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.