خب اینجا انجمنه و کاربرایی که میان اینجا به میل خودشون میان تا به دیگران کمک کنن، بنظرم این طرز تفکر من که پاسخی ندارم تا کسی مجبور بشه از وقت خودش بزنه تا به من جواب بده درست نیست چون من خودمو از دریافت راهنمایی های دیگرام محروم میکنم، ولی اون مثال خیابون خب شخصی رو که من میبینم، به قصد اینکه بیاد یکی رو برسونه خونش که نیومده تو خیابون اومده پی کار خودش، من بیشتر مشکل اینم که همین رفتار غلط رو از درست تشخیص نمیدم اینکه کجا باید یه حرف رو زد یه کار رو کرد کجا نهحالا خودتون پاسخ بدید در پست قبلی که فرمودین و به رفتار خودتون شک داشتید یا ناراضی بودید فکر میکنید رفتار درست چیه و علت شک به رفتار خودتون رو هم بنویسید.
راستش کسی بهم نگفته این رفتار اشتباهه و شاید به دیگران بگم میگن بابا تو به چه چیزایی فکر میکنی بیخیال باش، یجورایی در طول زمان پیدا کردم، نمیدونم اما خودم فکر میکنم بیشتر رفتارای اشتباهم و مشکلاتم بخاطر احساس گناه شدیدی بود که بخاطر استمنا بهم دست میداد و خیلی گوشه گیر و منزوی و شدم وسواس فکری پیدا کردم خودمو خیلی سرزنش کردم و عامل خیلی رفتارامو این میدونم چون خیلی شخصیت خودمو تنزل دادم بابتش، البته خداروشکر مدتی هست که این کار رو نمیکنم و وسواس فکریم به شدت گذشته نیست اما خیلی رفتارای بدمو هنوز دارمچه کسی یاد گرفتید که مشکل دارید یا بهتر بگم چطور شده که به خودتون شک کردید؟








علاقه مندی ها (Bookmarks)