بازم ممنون از این که وقت میذارید و جواب میدید.
در مورد فوبیا که احتمالا همینطور باشه و احتمال زیاد من فوبیای درس دارم چون بالاخره ترس در حالت عادی وجود داره اما نه طوری که طرف رو کلا از رفتن به طرف اون مورد بازداره.
در مورد خشم هم درست حدس زدید معمولا زود از کوره در میرم و وقتی دچار عصبانیت میشم قلبم تند میزنه و یجورایی شروع میکنم به لرزیدن. بدی من اینه که زودرنج هم هستم و وقتی عصبانی بشم کنار میکشم، مثلا اگه یه امتحان رو بیشترشو بلد نباشم و این باعث ناراحتیم بشه دیگه از جلسه میزنم بیرون و ترجیح میدم همون سوالایی رو هم که بلدم ننویسم از شدت ناراحتی. وقتی هم به یه چیزی دل میبندم اگه اتفاق نیفته داغون میشم، مثلا اگه قرار باشه واسه استخدامی یه کاری شرکت کنم و فکر کنم که شانس قبول شدن رو دارم و کلی خیال پردازی هم کنم در مورد اینکه استخدام شدم اما در نهایت اینجور نشه خیلی بهم فشار میاد یعنی آدمی نیستم که بگم اشکال نداره این نشد یکی دیگه. شاید بخاطر این باشه که آدم افسرده ای هستم و هیچ چیز برام هیجان انگیز نیست فقط یه زندگی عادی رو میگذرونم و وقتی اتفاقی که میخواستم نیفته دوباره برمیگردم به همون موضع قبلی؛ یعنی زندگی بی هدف
یه مورد دیگه رو هم میگم اینکه ترجیح میدم اصلا مزاحمتی(دست کم خودم فکر میکنم مزاحمت باشه) واسه دیگران ایجاد نکنم، مثلا همین تاپیک رو که زدم بار اول هم که شما پاسخ دادید من خواستم دیگه جوابی نذارم که شما مجبور بشید دوباره به من پاسخ بدید و با اینکار یجوری وقتتون رو بگیرم، یا اگه یه دوست یا اشنایی رو توی خیابون ببینم با اینکه مسیرم تا خونه طولانیه ترجیح میدم خودم برم تا اینکه بگم فلانی منو تا خونه میرسونی و ممکنه خودش از کارش عقب بیفته یا مسیرش بخاطر من عوض بشه، خلاصه نمیدونم این رفتار اصلا خوبه یا بد.








علاقه مندی ها (Bookmarks)