زانکو جان تاپیکتونو خوندم و خیلی ناراحت شدم
نه بخاطر اتفاقی که افتاد بلکه بخاطر رفتار و اشتباهات شما و اینکه خیلی نگرانتم
خییییلی خوشحالم که اون اقا از زندگیت رفت بیرون بنظرم خدا خیلی دوستت داره
بنظر من مشکل از شماست که هنوز نتونستی این موضوع رو درک کنی که اگر ازدواج قبلی ناموفق بود مشکل از ظاهر شما نبود مشکل این بود نامزدتون مرد زندگی نیست و رفت.مشکل از شماست که اینقدر اعتماد به نفس نداری و خودتو دست کم میگیری که به یه خواستگار نه چندان مناسب و عالی اینقدر بها میدی که مدام پیگیرش شدی و بهش وابسته شدی.میگفتی برات مهم نیست ولی بود
زانکو جان چرا هواست نیست که ممکنه بخاطر این نداشتن اعتماد به نفس به خاطر دست کم گرفتن خودت ممکنه خودتو توی چاه بندازی
اون آقا قصدش کاملا مشخص بود,دید شما اینکاره نیستی رفت.حالا هم که هنوز ازدواج نکرده رفته یکیو پیدا کرده که فعلا دوست باشن و به خواسته هاشونم برسن بعد خدا میدونه که به ازدواج ختم میشه یا نه
دختر خوب اینقدر ساده نباش اینقدر احساساتی نباش میدونی اگر ازدواج مجددتو اینقدر ساده بگیری چی میشه؟
دلیلی نداره ادم به خواستگارش که نه پیامی بینشونه نه چیزی اینقدر دل ببنده.خب که چی اون اشنا متوجه شن باهم ازدواج نکردین؟این چیرو ثابت میکنه؟که شما ایراد داری؟نه ممکنه اون اقا ایراد داشته که واقعام داشت
بنظرم فعلا اصلا به ازدواج فکر نکن و تا وقتی که اعتماد به نفستو بدست نیاوردی و یه ادم معقول تو زندگیت قرار نگرفته ابدا به ازدواج فکر نکن
ازدواج که مثل دوستی نیست که خوشت نیومد تمومش کنی مخصوصا ازدواج دوم.خیلی هواستو جمع کن جامعه پر از گرگه و شما هنوز خیلی ساده ای دوست من
امیدوارم متوجه نیتم باشی








علاقه مندی ها (Bookmarks)