سلام عزیزم متاسفم اما فعلا شما داری مطالعه میکنی ولی هنوز درستعمل نمیکنی
شما با خونوادش رفتی کاشان میگی بی برنامه بودن خوب این تو ناخودآگاه شما قرار گرفته بعد دیدی هیچی با خودشون خورد وخوراک نیوردن بازم این بصورت یه دلخوری رفته تو ناخوداگاهت کمرت درد گرفته کار خوبی کردبه همسرت گفتی اما فکر میکنم درست نگفتی که دلش بسوزه بصورت نق بوده مثلا میگفتی عزیزم نمیدونمذچرا یهو کمرم درد گرفته حیف شد تو این مسافرت میخام خوش بگذرونم ولی درد دارم اما عیب نداره تو پیشمی(اینطوری شوهرت تمام تلاشش رو میکرد اب تو دلت تکون نخوره)
بعد وقت ناهار دلخوریها ت رو اینطوری به شوهرت نشون دادی که ساکت شو
بعد دیدی همسرت دراز کشیده با اخمی بهش بلند گفتی بلند شو زشته خجالت بکش
همسرت احساس حقارت کرده و عوضش سر ناهار درواورده کلا یه سیکل معیوب
در اصل اون دلخوریهای ناخوداگاه شما و اینکهاگه مامانم بود نمیذاشت اب تو دلم تکون نخوره و....باعث این تنش شده
در مورد کشیدن موی شما دلیلش چی بوده شوخی بوده؟
اگه شوخی نبود همون لحظه باید سعی میکردی اونذکارو نمیکردی و ارام ولی قاطع میگفتی ازت توقع این کاررو نداشتم و سکوت و سرسنگین میشدی
ایشون خودش میومد جلو
باید تو لحظهای سخت مواظب واکنشمون باشیم








علاقه مندی ها (Bookmarks)