با تشکر از پاسخ عالی و حرفه ای جناب مدیر
قبول دارم که بسیار وابسته م همیشه از طلاق ترس داشتم دلیلش هم خاطره بدیست که از کودکی برام مونده
همیشه دغدغه اینو داشتم کاری نکنم که شوهرم بهم بگه برو نمیخوامت خواستم بهر قیمتی زندگیمو نگهدارم بازم میگم از طلاق نفرت داشتم
من فوق لیسانس ریاضی گرایش جبر هستم که با رتبه 5 ارشد قبول شدم در یکی از بهترین دانشگاههای تهران قبول شدم
توی شهرم هر سال جزء 4 معلم نمونه اول هستم باوجودیکه سابقه م کمه اقرار میکنم توی زندگیم فقط سرم توی اعداد و ارقام و مسائل ریاضی بوده
و حالا میبینم که بجای اونهمه درس خوندن کاش کمی مهارت زندگی یاد میگرفتم همه من رو دختر بااراده ای میدونن و فک میکنن هیچ مشکلی ندارم
اگه بخوام روراست باشم تنها چیزی که سرلوحه زندگیم قرار دادم گذشت و صبره
ولی میبینم که این گذشت و صبر ازم یه موجود ضعیف ساخته شایدم واقعا منفعل بودنو با گذشت اشتباهی گرفتم ............................................
نمیخوام مرثیه سرایی کنم ولی واقعا تا حالا خودمو اینقد مقصر ندیده بودم باید خودمو پیدا کنم و نخوام بهر قیمتی زندگی کنم توصیه هاتونو بکار میگیرم و شروع میکنم به بازسازی خودم
توکل بر خدا








علاقه مندی ها (Bookmarks)