با سلام و احترام
متاسفانه این تاپیک بیشتر از اینکه یک روند مشخص برای حل مشکلات داشته باشد ، شبیه یک مرثیه طولانی شده است.
در واقع مراجع با مرثیه خوانی راهنمایی کنندگان خود را با خود برده است، به جای اینکه راهنمایی کنندگان مراجع را از این حالت بیرون بیاورند.
بامطالعه این تاپیک به دقت و سایر تاپیک های روژینا گرامی متوجه می شویم که مشکل اصلی ایشون شوهرشون نیستند، بلکه خودشون هستند. این جمله من به معنی این نیست ، شوهر ایشان بی تقصیر و بی مشکل هستند. نه ابدا
ولی تاکید دارم مشکل اصلی خود روژینا هستند. احساسات روژینا بر منطقش و آگاهی و مهارتهایش پیشی گرفته است.
تمام این 8 سال با احساس خود مدیریت کرده اند و اکنون هم همین کار را می کنند.
گاهی با این احساسها کنار می آمدند، گاهی سرکوب می کردند، گاهی بروز می دادند، و....
در حالیکه روژینا قبل از هر کاری نیاز به بازسازی و قوی تر کردن خود دارد.
او همه این 8 سال با ضعف در کنار این آقا منعفلانه زندگی کرده است. همسرش مشروب خورده است او لبخندزده است، همسرش او را کتک زده است، او مخفی کرده است، همسرش موجب قطع ارتباط او شده است، او سازش کرده است، همسرش بی کاری پیش کرده است، او پذیرش کرده است، همسرش درگیری و دعوا می کرده است، او ساکت بوده است، همسرش هر کار کرده و هر بدی کرده پاسخهایی از روژینا می گرفته است که منجر می شده است احساس قدرت کند.
در واقع رژینا 8 سال همسرش را تربیت کرده است. و به او جایزه داده است . که عصبی باش، بیکارباش، حق به جانب باش و با خانواده ام درگیر باش، و همسرش هم خوب شاگردی کرده است.
اما اکنون هم همین نقش را رژینا دارد. نقش منفعلانه،
شما پست های ایشون را با دقت بخوانید، همانقدر که دلتان برای این 8 سال می سوزد که چقدر زجر دیده است. الان هم که جدا می خواهد بشود دلمان می سوزد که دارد زجر می کشد ، دیوانه وار او را دوست دارد، بدون او قصد نمی تواند زندگی کنید، و آنقدر دوستش دارد که به دیگری فکر نکند. و درد جدایی از او را نمی تواند تحمل کند.
یعنی او برای ماندن کنار این شوهر زجر می کشد.
برای جدا بودن از این شوهر هم زجر می کشد.
شخصیت وابسته و منفعلی از خود نمایش می دهد.
اگرچه می گوید در این 8 سال هر کاری کرده است، اماهمه این کارها منفعلانه بوده است.
ایشون هم اکنون هم که مثلا همسرش را تحت فشار قرار داده است و به ظاهر همسرش کوتاه آمده است، دقت کنید، همین الان هم نمی تواندشوهرش را برای حل مشکل به جلسه مشاوره ببرد.
با توضیحات بالا خدایی نکرده بحث سرزنش و محکوم کردن روژینا گرامی را ندارم.
بلکه به عکس می خواهم، به روژینا بگویم که شما همه راهها را نرفته اید، و همه تصمیمات صحیح را نگرفته اید، بلکه تنها منفعلانه برخورد کرده اید.
پس راههای خوبی پیش رو دارید.
اما مشکل کجاست؟
مشکل اینست که اکنون بسیار ضعیف شده اید، و توان رفتن هیچ راهی را ندارید.
پس کارهایی که باید بکنید:
1 - هیچ تصمیمی در حال حاضر برای ادامه زندگی یا طلاق نگیر.
2 - منزل پدرت را هم ترک نکن.
3 - به همسرت هم نگو که می خواهی با او زندگی کنی، همچنین به او نگو که می خواهی طلاق بگیری. بلکه به همسرت بگو، برای تصمیم گیری در مورد زندگی واینکه مشکلات را حل کنی، در حال بررسی و مشاوره هستی.
4 - در فازی که احساس کردی قوی تر شدی، به همسرت می گویی که تنها در صورتی که مشکلات قبلی حل شود یا به طرف حل شدن برود حاضر به ادامه این زندگی هستی. برای این منظور تنها راهی که امید زندگی کردن مجدد را فراهم می آورد مراجعه به مشاوره حضوری هست. و بعد از آن انجام تکالیف مشاوره هست.
5 - دقت کنید مشاوره شرط لازم ادامه این زندگی هست، اما شرط کافی نیست.
شرط کافی اینست که همسرتون تکالیف مشاوره را انجام دهد و شما هم در جلسات مشاوره به کمک مشاور بخواهید که او تعهد کند و اگر دوباره او مشاوره را ترک کرد، یا کارهای قبلی را دقیقا انجام داد و تغییر نکرد، جدایی شما اجتناب ناپذیر هست.
دقت کنید فاز 4 و 5 فقط وقتی شروع می شود که شما از این بحران روحی و فشار خارج شده باشید. برای اینکه سریعتر از این حالت خارج شوید، پیشنهاد می دهم به یک روانشناس بالینی مراجعه کنید و جلساتی برای کنترل احساس و ترمیم خود باشید تا بتوانید قوی تر شوید و فاز 4 و 5 را شروع کنید. قبل از اینکه قوی شوید وارد فاز 4 و 5 نشوید .
6 - از والدین خود تشکر کنید. و سهم خود را در انفعال این چند ساله بپذیرید. و تایید کنید که دیگر قصد ندارید به شیوه قبلی زندگی کنید. به آنها قول دهید فقط و فقط در صورتی این زندگی شما ادامه می یابد که زیر نظر مشاور روز به مروز مشکلات کم شود. از این به بعد بنا نیست که صرفا شما برای ساختن این زندگی تلاش کنید.
7 - همسر شما راست می گوید شما را دوست دارد. لیکن سبک زندگی و نوع شخصیت ایشون وعادتهایی که کرده و شما با اعمالتون تقویتش کرده اید، در عمل او را ناتوان کرده است.
یعنی او برای کنترل خشم باید زیر نظر روانشناس بالینی یا حتی روانپزشک درمان شود و این مسئله را در جلسات مشاوره مطرح کنید و پیگیری کنید.
8 - در جلسات مشاوره باید خطوط قرمز زندگیتون را مشخص کنید. خطوطی که لغزش از آنها منجر به جدایی می شود.
مثل مشروب خواری، کتک کاری، یا هر چیز دیگری که برای شما خط قرمز محسوب می شود.
یعنی این خطوط قرمز اگر تکرار شد، یعنی این زندگی ، زندگی بشو نیست.
9 - اگر همسرتان قبول کرد زیر نظر مشاور قرار بگیرید، و اگر متوجه شدید شروع به انجام تکالیف کرده است. و خطوط قرمز را پاس می دارد، در آن صورت اگر لغزش یا خطایی کرد می توانید با او مدارا کنید. همچنین طی آن زمان نباید او را تحریک کنید.
پس با شرایط خاص سازگاری و مدارا و ....، کمک کننده هست. اما اگر او با فریاد و فحش و کتک ، کار خود را می کند، هر گونه سازگاری یعنی تو ادامه بده من قبول کردم.
10- نکته مهم پایانی
همیشه من به مراجعان می گویم. برای طلاق باید بسیار بسیار قوی باشید. حتی قویتر از وقتی که با مشکلاتی زندگی می کردید.
هر کس که تحت فشار زندگی ، و ضعفش بیرون می آید ، حتما در فشار طلاق بیشتر آسیب پذیر هست.
طلاق باید یک انتخاب باشد. انتخابی که همه جانبه بررسی شده باشد. و پذیرفته باشیم.
نه اینکه به خاطر فشارهای زندگی و ضعف خودمون ، برای فرار به سوی طلاق برویم.
پس نخست شما خود را تقویت کن، و پست های قوی بزن ، چنان که همه متوجه شوند که شما روژینا سابق نیستید و مرثیه خوانی نمی کنید و اظهار عجز نمی کنید.
آنگاه هر تصمیم بگیرید برنده هستید
اگر زندگی کنی با قدرت زندگی می کنیچ
اگر طلاق بگیری با قدرت ادامه می دهی.
اما اگر کماکان مثل گذشته روضه بخوانید برای زندگی خود و گریه کنید و همه سهم را به شوهرتان بدهید و خود را فقط عنصر منفعل معرفی کنید، در آن صورت فرقی نمی کند زندگی کنید یا طلاق بگیرید ، می دانید چرا؟
چون اگر زندگی کنی، برای ضعف و تنهایی و فشارهایت گریه می کنی!!
اگر طلاق هم بگیرید در فراغ او و اینکه دوستش داشتی و نتوانستی درستش کنی گریه خواهی کرد!!!!!!!










علاقه مندی ها (Bookmarks)