به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 60

Hybrid View

  1. #1
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 17 شهریور 00 [ 16:19]
    تاریخ عضویت
    1394-6-10
    نوشته ها
    262
    امتیاز
    9,650
    سطح
    65
    Points: 9,650, Level: 65
    Level completed: 43%, Points required for next Level: 400
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class5000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    431

    تشکرشده 376 در 164 پست

    Rep Power
    56
    Array
    من نه میخوام امیدوارتون کنم نه نا امید فقط سعی میکنم اونچیزی که بنظرم درسته رو بگم تا شاید کمکی کرده باشم
    بنظرم من بزرگترین اشتباهتون همونطور که قبلا گفتم این بود که خیلی راحت و سریع جدا شدین
    ببینین شما یه خطایی کردین و همسرتون بشدت از شما دلخور شدن اما همچنان شمارو دوست دارن و با خودشون فکر میکنن که برای اینکه با همسرم دوباره زندگی کنم باید به قول معروف یه درسی بهش بدم که دیگه همچین کاری نکنن و به عمق ناراحتی من پی ببرن.خب بزرگترین تهدید چی میتونه باشه؟اینکه ازت جدا شم.پس همسرمو تهدید میکنم و جوری رفتار میکنم که من اینقدر ازت دلخورم که میخوام ازت جدا شم و شما پی میبرین که کارتون اشتباه بوده و بخاطرش دارین همسرتونو از دست میدین...
    بظرم بزرگترین اشتباه جدا شدن بود چون بنظرم اگر همسرتون شمارو دوست نداشتن همه جا آبروتونو میبردن ولی آبرو داری کردن و به کسی چیزی نگفتن چرا؟چون پلای پشت سرشونو خراب نکنن.ایشون در پی این بودن که شمارو متنبه کنن و حسابی بترسونن که شما دیگه هرگز این کارو تکرار نکنین.در اصل به خیال خودشون قصد داشتن شما دوباره ایشونو سخت به دست بیارین که دیگه راحت اشتباه نکنین اما شما خیلی راحت قبول کردین که جدا شین و تمومش کنین و ایشون هم بخاطر غرورشون نتونستن بگن که نظر اصلیشون این نبوده و حالا هم که کار از کار گذشته دیگه به خودشون اجازه نمیدن که برگردن
    با خودشون میگن همسرم بهم بد کرد,سریع قبول کرد که جدا شیم و حالا هم من نمیتونم درخواست بدم که برگردیم چون در این صورت غرورم از بین میره و ممکنه همسرم باز این اشتباهو مرتکب شن چون اگر واقعا منو میخواست این اشتباهو نمیکرد و یا ساده جدا نمیشد
    و اما حالا شما یه راه دارین عزیزم که ایشونو متوجه کنین که پشیمونین و ایشونو دوست دارین و هنوز تو فکرشونین که البته این کارو هم کردین
    بنظرم بهتره حالا همسرتونو برای یه مدت به حال خودشون رها کنین که فرصت کنن به همه چیز فکر کنن حتی زندگی بدون شما و اگر شمارو دوست داشته باشن و با توجه به پیشنهاد شما برای بازگشت خودشون از یه طریقی باز اعلام حضور میکنن و فکرتونو مشغول خودشون میکنن
    تا اون موقع هم شما سعی کنین کمتر به این قضیه فکر کنین و سعی داشته باشین زندگی خوبی برای خودتون ترتیب بدین و به زندگیتون برسین
    (قبول دارم که صحبتای امروزم با دیروز مغایرت داره و علتش اینه که از چند جانب به موضوع نگاه کردم)

  2. کاربر روبرو از پست مفید ZENDEGIBEHTAR تشکرکرده است .

    ستاره زیبا (پنجشنبه 16 اردیبهشت 95)

  3. #2
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 09 تیر 95 [ 09:20]
    تاریخ عضویت
    1394-10-27
    نوشته ها
    28
    امتیاز
    592
    سطح
    11
    Points: 592, Level: 11
    Level completed: 84%, Points required for next Level: 8
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    2

    تشکرشده 4 در 4 پست

    Rep Power
    0
    Array
    همسر سابق بنده آدمیه که حرف کسی رو گوش نمیکنه و کاملا خود رای عمل میکنه ، برای همین خاطر حتی تا حالا خانوادش به روش نیاوردن که طلاق گرفتیم چون فکر میکنن هرچی به روش نیارن و در مورد این موضوع باهاش صحبت نکنن اون راحتتر پشیمون میشه و راحتتر تصمیم میگیره ، کلا آدمیه که هرچی بهش فشار بیاری یه موضوع رو انجام بده بدتر عکسش عمل میکنه
    چون مدلش اینطوریه که هر چی بهش اصرار کنن که این کار رو نکن حتی اگه بدونه درسته و حق با بقیه است بازم دوست داره خودش تصمیم بگیره و حرف کسی رو گوش نمیکنه ، حتی تو زندگی مشترکمون هم سر کوچکترین مسائل اینطوری بود مثلا اگه من از یه رنگ لباس خوشم میومد و اون خوشش نمیومد و میگفتی باشه بعد که میدید داری به حرفش گوش میدی بهم اجازه میداد همونی رو که میخوام بخرم
    و تو این آخرین تماسمون حتی این اخلاقشو بهم یاد آوری کرد و بهم گفت تو که میدونی من هر کاری که خودم بخوام انجام میدم و منو مجبور به کاری نکن و واسطه کیه و کیلویی چنده و ...
    و چون خودش میدونه که تو زندگیه مشترکمون کاری برای من نکرده و همیشه ناراحت این موضوع بوده ، که فقط من تو این زندگی کار کردم و پول در آوردم و همیشه تو سختی بودم و این موضوع رو همیشه پیش اعضای خانوادش میگفت و یه طورایی احساس دین میکرد
    برای همین یه طورایی فکر میکنه که یه بخشی از این اتقاقات کمبود های خودش بوده که باعث شده من این اتفاقات برام بیافته و اگه مشکل مالی نداشته و نیازهای اولیه ای که هرمردی برای زنش تهیه کرده بوده و میتونست تامین کنه شاید این اتفاقات نمیافتاد
    حتی جالبه بدونید حتی از عروسی که برام گرفته بود ناراضی بود که تا 4 یا 5 ماه قبل از اختلافمون همیشه تصمیم داشت و میگفت در اولین فرصت میخواد برام سالگرد ازدواج بگیره به جبران گذشته
    و خودش تو حرفاش گفته که نمیخوام به زندگیه گذشته برگردم
    حتی زمانی که میخواست جدا بشه میگفت منو از این قفس نجات بدید و میخوام آزادش کنم که واسه خودش زندگی کنه و چون من هیچ کاری براش نکردم و ....
    حتی مدافعان حرم هم میخواست ثبت نام کنه یا کرده بود
    الانم برنامه ریزیهاش فعلا برای آینده دکتری و استاد دانشگاه شدن و دفتر خدمات مالی زدنه و یا شاید هم ویلاسازی
    برای همین احساس ناتوان بودن نسبت به مردهای دیگه که حداقل تو فامیلش میبینه داره و تا به این اهدافش نرسه هزار بار هم ازش خواهش کنی میگه نمیخوام به زندگی گذشته برگردم

    البته حق با خانوم شیداست شاید همسر بنده یا دنبال بهانه میگشت که من بهانه رو دستش دادم که البته خودش مدعی بوده همیشه که من با 2 تا از کارهای زنم نمیتونم کنار بیام یکیش مواد و دیگری خونه اون آقا رفتن و همیشه تو این دو مورد انتهای اتفاق بد رو در نظر میگرفت که نکنه حتی به زور اتفاقی برای من افتاده باشه
    البته در زمان طلاق همیشه میگفت من هیچ قولی نمیدم و من باید اول جدا بشم بعد به آرامش برسم و با این مسائل کنار بیام بعد تصمیم بگیرم که همیشه تنها جمله ای که میگفت این بود که کنار اومدن با یکسری مسائل نیاز به زمان داره
    البته من همیشه فکر میکنم بیشتر دنبال اینه که بتونه با نبود من کنار بیاد
    البته با منتهایی که از بابت کارهای نکرده اش تو زندگی بعد طلاق سرش گذاشتم با اس ام اس ، اون در جواب گفت من اگه یک درصد هم میخواستم برگردم دیگه بر نمیگردم و تو طوری رفتار کردی که طلبکاری و من هیچ زحمتی تو زندگی نکشیدم و هر چی دارم از تو پس برو از این به بعد واسه خودت زندگی کن و درآمدت رو برای خودت خرج کن
    البته منم تو عصبانیت اینطوری حرف زدم و اگه منتی قرار بود بزارم تو این همه سال زندگی بود و من با مطرح کردن خوبیها قصد منت گذاری نداشتم فقط فکر کردم اینقدر که داره تند میره خوبیهای منو از یاد برده
    البته چون من به روابط اون با یه خانوم که از بستگانش بود شک کردم و به خانواده همسرم و شوهر اون خانوم گفتم بیشتر با من گارد گرفت ، البته روابط بینشون بوده ولی به قول همسرم روابط خاصی بینشون نبوده و همسر بنده این رو هم بهانه ای برای گیر دادن به من در نظر گرفت چون خودش گفت که اگه من بهش گیر نمیدادم اونم به من گیر نمیداد
    در هر صورت اون خودش هم از خط قرمزهای خودش هم گذشته و برای خودش سنگین تموم شده و از خودش چنین توقعی نداشته ، چون همیشه با همون غروری که ازش گفتم خودش رو یه آدم نفوذ ناپذیری میدونست ، هرچند که فکر میکنم شروع ارتباطشون در شرایط هوشیاری کامل نبوده ( الکل ) برای همین تو شرایط افتاد و مجبور شد هی ادامه بده تا زمانی که دید داره موجب آبروریزی میشه چون اون زن به هر حال از بستگانش بوده

    البته من اصلا معتقد به دور زدن و نامردی همسرم نیستم ، شاید هم من زیادی مثبت اندیشم ، ولی همسر بنده یکسری خصوصیت اخلاقی خاصی داره که اگه در جریان باشید متوجه میشید که اهل یکسری اصول اخلاقی خاصه
    شاید هر مردی زمانی که زنی رو به عقد در میاره در همون دوران عقد روابط زناشوییشون به طور کامل
    ویرایش توسط مهرایران : چهارشنبه 15 اردیبهشت 95 در ساعت 14:17

  4. کاربر روبرو از پست مفید مهرایران تشکرکرده است .

    ZENDEGIBEHTAR (چهارشنبه 15 اردیبهشت 95)

  5. #3
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 09 تیر 95 [ 09:20]
    تاریخ عضویت
    1394-10-27
    نوشته ها
    28
    امتیاز
    592
    سطح
    11
    Points: 592, Level: 11
    Level completed: 84%, Points required for next Level: 8
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    2

    تشکرشده 4 در 4 پست

    Rep Power
    0
    Array
    به هر حال به قول دوستان عزیز در حال حاضر حقیقت زندگیه من اینه و من باید باهاش کنار بیام و باورش کنم هرچند که خیلی سخته
    ولی همه چیز رو میسپرم به خداااای مهربونم و توکل به خدا ، امیدوارم هرچیزی که صلاح خداوند اتفاق بیافته ، چه برای من و چه برای دوستان عضو انجمن همدردی و چه برای همه کسانی که مشکل دارن

    الهی آااااامین

  6. کاربر روبرو از پست مفید مهرایران تشکرکرده است .

    ZENDEGIBEHTAR (چهارشنبه 15 اردیبهشت 95)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 12:19 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.