به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 6 از 7 نخستنخست 1234567 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 51 تا 60 , از مجموع 66
  1. #51
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 05 آبان 00 [ 02:20]
    تاریخ عضویت
    1393-4-25
    نوشته ها
    357
    امتیاز
    17,344
    سطح
    83
    Points: 17,344, Level: 83
    Level completed: 99%, Points required for next Level: 6
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    3,156

    تشکرشده 742 در 286 پست

    Rep Power
    79
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط آسناد نمایش پست ها
    سلام . دوست عزیز. اگه همسرتون با پدرش ! بگو مگو کرده و ظرف شکسته و .... حتما بعدها اجازه انجام اینکار ها رو با شما هم به خودش میده . شک نکن . اینکه خانواده همسرت مستقیم بگن که خیلی پول داری یا باید از ما اجازه میگرفتی یعنی اینکه اونا هم حق هر کونه دخالتی در زندگیتون رو به خودشون میدن .به نظر من هم اینبار دیگه شما پیشقدم نشو . اگر هم همسرتون به هر بهانه ای پیشقدم شد دوباره فوری هول نشو و ازش به راحتی قبول نکن . اگه تصمیم به ادامه ازدواج گرفتی حتما شرط کن که محل زندگیتون نباید نزدیک هیچکدوم از پدر مادرها باشه .د.وران عقد دوران طلایی عاطفی تو هر زندگی به حساب میاد . با این شرایط انتظار شرایط بهتر بعد از دوران عقد رو نداشته باش . مگر اینکه واقعا روی خودت و اون کار کنی و همسرت واقعا متوجه رفتارهای اشتباهش بشه و بخواد جبران کنه .
    یه توصیه خیلی مهم هم دارم .اینکه حتما کتاب مهرطلبی و کتاب وابستگی متقابل رو بخونی . خیییلی کمک میکنه که باج اضافه به کسانیکه دوستشون داری ندی و عزت نفست رو حفظ کنی . برات بهترین مقدرات رو آرزومندم .
    میشه نویسنده ی کتاب مهر طلبی رو معرفی کنید.

  2. #52
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 28 خرداد 99 [ 23:36]
    تاریخ عضویت
    1392-2-20
    نوشته ها
    227
    امتیاز
    7,750
    سطح
    58
    Points: 7,750, Level: 58
    Level completed: 50%, Points required for next Level: 200
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Recommendation Second ClassVeteranTagger First Class5000 Experience Points
    تشکرها
    887

    تشکرشده 279 در 146 پست

    Rep Power
    43
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط شادی ظهوریان نمایش پست ها
    آقای mercedes62 از پست خلاصه و خیلی خیلی مفید تون ممنونم. متشکرم که نکات اصلی رو اینقدر خوب در اختیارم گذاشتید.
    من با فهمیدن ایرادای خودم فهمیدم ایرادای من خیلی باعث شدن همین وضعیت پیش بیاد ینی جاهامون توی رابطه عوض شده باشه.
    مثلا من خودم واقعا گاهی اوقات کم صبر و بی طاقت میشم. سعه صدر ندارم. زودرنج هستم. خلق و حوصله م پایینه. زود عصبی میشم. البته دکتر میگفت ریشه همه اینا در اضطراب و افسردگیه که از تستت هم مشخصه.
    دلم تنگ میشه براش زیاد خب واقعا این حالت شیفتگی اذیت کننده ست. البته از وقتی با اینجا آشنا شدم خدا رو شکر تونستم یه کم بهتر بشم.
    اینکه توی دلم واقعا محتاج محبتشم. بقیه به من میگن تو واقعا عاشقی چطور میتونی با این کارا که کرده بازم محبتشو بخوای. به عبارتی شخصیت مهرطلب دارم. که یکی از دوستان کتابی معرفی کردن و البته راهنمایی مشاور هم بوده ولی نیاز به زمان دارم.
    خب ایشون خیلی مغروره و خیلی قهر میکنه. متاسفانه در زمینه مقتصد بودنش هم که فکر میکنه چون خانومش کارمنده نباید تقاضایی داشته باشه. فهمیدم پدرش هم همینطور بوده. ینی اهل قهر و همین مقتصد بودن. همین الانشم میبینم قهر میکنن با خانومشون که مادرشوهرم باشن.
    یه چیز دیگه این که همسر من یه مرد کامل نیست. درصد دختر بودنش به نسبت خیلی مردها بالاست. من فکر میکنم چون برادر نداشته و با خواهراش بوده. البته مامانی هم هست و با پدرش هم رابطه خوبی نداره.
    مثلا توی قهرا. من خودمو مجبور به منت کشی میکنم چون اون تا ابدالآباد ادامه میده. خودشم میگه من لج بازم. حداقل 90 درصد قهرا همین بوده. بعضی وقتا که بهش پیامک نمیدم میترسم باز قهر کنه. بنابراین برای اینکه قهر نکنه اس میدم. این قهرای طولانی خیلی عذابم میده. من خیلی احساساتی ام (الان با مطالعه این سایت فهمیدم نباید بذارم احساساتم در مرکز ثقل شخصیت باشه . ولی چطورییییی؟ ) برای همین اونم میدونه من مثل یک معتادم به محبت اون. برای وادار کردن من به خواسته های خودش ، خودشو ازم میگیره. بازم میگم رفته رفته با این قهرای خودش و سردی های بوجود آمده یه کوچولو از این حالت دراومدم. ولی بازم کار داره.
    در مورد عشوه و اینا آره متاسفانه بلد نیستم. حالا واقعا از کجا میشه یاد گرفت؟؟؟؟؟؟؟؟؟ البته مطالعه میکنم ولی تا تمرین بخوام بکنم که به عمل برسه ... معلوم نیست چقدر طول بکشه.
    راستی در مورد مشاوره رفتن شوهرم گفت دیگه مشاوره نمیره. فقط میگه دوتا مشاور رفتم که گفتن تو بدرد نمیخوری. یک مشاور دیگه هم پنج جلسه رفته. من نپرسیدم چرا. چون ترسیدم بهش بر بخوره و عصبانی بشه. ولی حدس میزنم بخاطر وضعیت بد مالی باشه. میگه شرکت شون کار نداره و نزدیک به ورشکستگیه. فعلا من به خودم برسم. ایرادامو درست کنم .
    آقا مرسدس من ایرادایی که گفتیدو قبول دارم . ولی بنظر خودم زیادن. این کلاسای مهارت زندگی هم که باید صبر کنم به حد نصاب برسه تا شروع بشه.
    خلاصه تا حدی تصویر پراکنده ای از خودم و خصوصیات ناپسندم دستم اومده ولی یه جورایی سر در گم هستم. نمیدونم از کجا شروع کنم. دوست دارم در هفته دو بار برم پیش مشاور . ولی میگه یه هفته فاصله باید باشه.
    مثلا تاپیکای خانم سوده رو خوندم. نت برداری کردم. سعی میکنم مرتب مرورشون کنم بهشون فکر کنم. برای خودم توی موبایل الارم هر روزه گذاشتم. آخه من خیلی یادم میره. و البته رابطه م با همسرم الان بیشتر پیامکه که توصیه شما ینی همون قضیه سایه رو در پیش میگیرم.
    راستی همسرم اصلا انتقاد پذیر نیست (البته از زبون من میدونم قبول نداره، شاید بخاطر غرور ، شاید من لحنم خوب نیست...). دروغ میگه. پنهون کاری میکنه. منطق نداره. محور رفتارش دلم میخواده. ینی بارها توی دعوا یه حرف کاملا غیر منطقی و دروغ رو علم میکنه و کوتاه نمیاد . اگر بر محور دین یا حداقل آزادگی و انسانیت و معرفت رفتار میکرد خوب بود.
    البته منم ظاهرا به دین بودم ولی تازگیا فهمیدم خیلی خودسر عمل کردم.
    امیدم به اینه من خودمو اصلاح کنم تا نصف بیشتر مشکلمون حل بشه.
    نمیدونم شاید چون مشاوره میرم از توصیه و پستای خیلی از دوستان محرومم. شاید چون خیلی بقیه ازم ناامید میشن. شاید بقیه هم مثل من نمیدونن من باید چی کار کنم. ولی من بیشتر از 45 مین در هفته نیاز به راه نمایی دارم. مشاورم خوبه. نمیخوام عوضش کنم.
    ببخشید سرتون درد اومد. هم درد دل شد. هم طرح مشکلات (که تکرار هم زیاد داره)
    شادی خانوم من این توضیحات رو دادم چون بعنوان 1 مرد به نظرم خیلی تاثیرگذاره رو مردا و مهم که روش کارکنید

    نمیخاستم رو نقایص و مشکلاتتون زوم کنید شما رو اعتماد به نفس و نکاتی که بنده و سایر دوستان گفتن کار کنید ایشالا حتما به نتیجه میرسید

    1 طرف مشکل شما هستید و 1 طرف همسرتون پس مسلما هم شما و ایشون و هر انسانی نقایصی داره و گل بی خار خداست

    منتها بحث ظرافت زنانه و لطافت زنانه و سیاست های خانومانه ( که اینجا هم در موردش زیاد بحث شده سرچ کنید تاپیکاش رو کامل بخونید ) و بحث اعتماد به نفس تو ساده ترین چیزها تاثیر گذاره چه برسه به رابطه همسرداری

    رو اعتماد به نفستون کار کنید

    1 خانوم اگه قیافه سطح بالاو تحصیلات و اصالت و شخصیت بالایی باشه ولی اعتماد به نفس وظرافت و لطافت خانومانه نداشته باشه یا سطح پایینی داشته باشه دافعه داره جاذبه ای برا مردا و حتی خانوم ها نداره ( حتی اگه آنجیلاجولی باشه )

    و 1 خانوم میبینید نصف مشخصات بالا رو نداره و تو سطح پایینی قرارداره ولی با اعتماد به نفس و لطافت خانومانه تاثیرگذاره و جاذبه زیادی برای همه ایجاد میکنه/

    ببینید 1 مثال ساده میزنم شما حتی برا چند لحظه تو خانوم 1 خانوم همجنس خودتون رو با اعتماد به نفس و ظرافت میبینید براتون جالبه و جذابیه داره و دوست دارید باهاش ارتباط برقرارکنید ( حتی خودتون هم شاید علت ارتباط و جذابیت رو ندونید )ولی به نسبت بهشون کشش دارید

    امیدوارم منظورم رو خوب تونسته باشم برسونم

    حالا حساب کنید چه برسه به جنس مخالف
    _______

    مردا معمولا از خانومای که بشاش ( لبخند لایت رو لباشونه ) و خوشرو و مهربون و لطیف و نازن و شیطون و یکمی هم لوس خوشش میاد ، از خانومی که خیلی خشک و زمخت و محکم و مبارزه گره حرف میزن یا رفتار میکنن خوششون نمیاد و ازشون دوری میکنن

    به قول معروف سرمردا با پنبه میبرن 1 عزیزه دلم آقای من میگن ، از انورش کارت به کارت میکنن میره

    منظورم اینکه با جملات و رفتار لطیف و سیاست های زنانه خیلی راحت میشه مدیریت کرد به خاسته هاشون رسید و سربالایی و سرپایینی هارو طی کرد (حالا هر مردی 1 سری چیزا حساسه و 1 سری چیزا براش کمتر اهمیت داره ، این دیگه هنر خانومشه )


    در مورد یاد گرفتن سیاست های زنانه و عشوه و...
    از جملات (البته یکم سلیقه ای هستش ) و تناژ صداتون کار کنید و شروع کنید تا بقیه رفتار رو کم کم شروع کنید و الگو بگیرید ، از همه جا میتونید مهارتتون رو بالا ببرید تو خیابان و دوست اطراف گرفته تا بقیه ( مثلا خیلی جملات که امروز به کار میره عجیجم عزیزه دلم ، هرچی آقامون بگه ، چشم عجیجه دلم و... )

    1 خاطره ای براتون تعریف کنم شاید بد نباشه ، ما 1 منشی داشتیم تو شرکتمون 1 خانومی بود که چاق و سنگین وزن بود و قیافه و اخلاق و سیستم ضعیفی داشت ولی صداش فوق العاده سنسیتیو و تاثیرگذار و لطیف و گرم بود

    بنده خدا متعهل بود و بچه هم داشت ولی روزی چند نفر میومدن شرکت ما برا دیدن این خانوم و خاستگاری و... (با گل و شیرینی و تحقیقات میومدن بعضی ها )

    شوهرش هم بنده همش شاکی بود که نباید کار کنی و باید خونه نشین باشی و همیشه استرس داشت بنده خدا


    1 نکته دیگه هم بگم شما خیلی عجله میکنی ، من متوجهم که به ایشون علاقه داری و کنترلش سخته منتها باید این علاقه و احساس رو مدیریت کنید وگرنه کاردستتون میده که نمونش هم دیدید

    مثل این میمونه که 1 ماشین خیلی لوکس داشته باشید و برای اولین بار بدون هیچ تجربه ای بندازید تو جاده چالوس از اول جاده تخته گاز برید ، جاده ای که نیاز به تجربه و صبر و دانش داره ، پس اگه عجله کنید نتیجه خوب نخواهد بود

    به نظر من احساس و رابطتون رو کنترل کن و کمتر سمت همسرتون برو و ارتباطتون رو کم کن تا جای ممکنه و رو خودتون کار کنید( البته با کمک مشاوره ) شما با مراجعه و پیگیری زیادتون باعث شدید که همسرتون واقعیت رو درک نکنه و فکر میکنه و سرش بدجوری کلاه رفته و فکر میکنه شما کاملا سرتاپاایرادید و ایشون هیچ ایرادی نداره و به همین خاطر ازتون دورتر میشه و حتی عنوان آخرین فرصت رو میده

    صبر داشته باشید اعتماد به نفس و سیاست و لطافت های خانومانه و تماس کم تا ایشالا به نتیجه برسد


    در مورد انتقادپذیر نبودن و دروغ گفتن و... 1 بعد اینکه هر آدمی 1 سری خصایص داره که نمیشه تغییرشون داد و باید قبولشون کرد و باهاش کنار اومد/

    1 مطلب مهم دیگه هم اینکه وقتی شوهرتون شما رو تو جبهه حریف و رغیب و دشمن ببینه باهاتون مبارزه میکنه انتقاد قبول نمیکنه و دروغ میگه زیرابی میره و پنهون کاری میکنه و... ولی وقتی بهش اعتماد به نفس بدید و قبولش کنید و در اعتماد و دوستی و نزدیکی و صمیمیت و دوستی و صادقانه وارد شیدو مسلما رویکردش فرق میکنه

    مثل رابطه دوست صمیمی و دوست رغیب و...



    یا علی التماس دعا

    من پیگیر تاپیکتون هستم اگه بتونم کمکی بکنم دریغ نمیکنم

  3. 4 کاربر از پست مفید mercedes62 تشکرکرده اند .

    destiny2 (دوشنبه 13 اردیبهشت 95), ارغنون (پنجشنبه 22 مهر 95), ستاره زیبا (دوشنبه 13 اردیبهشت 95), شادی ظهوریان (دوشنبه 13 اردیبهشت 95)

  4. #53
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 18 فروردین 98 [ 13:44]
    تاریخ عضویت
    1394-11-29
    نوشته ها
    62
    امتیاز
    3,392
    سطح
    36
    Points: 3,392, Level: 36
    Level completed: 28%, Points required for next Level: 108
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    142

    تشکرشده 43 در 27 پست

    Rep Power
    0
    Array
    باسلام و احترام خدمت آقای mercedes62
    واقعا ازتون ممنونم که با محبت و دلسوزانه پیگیر کارم هستید. من پیام شما و همینطور پیام قبلی تون را چند بار خوندم و واقعا بهشون فکر میکنم. مرورشون میکنم.
    چشم از تاپیکای اینجا در مورد لطافت ها و سیاست های زنانه میخونم. همینطور راجع به اعتماد بنفس.
    پس نکاتی که باید رعایت کنم و روشون زوم کنم :
    1- تلاش کنم برای صبر داشتن (توسل به ائمه و بازم مطالعه و تفکر )
    2- تلاش کنم برای افزایش اعتماد بنفس (مطالعه و تفکر مثبت فکر کنم مفید باشه)
    3- سیاست و لطافت های خانومانه (فکر میکنم مطالعه و با سرچ توی نت دیدم بعضیا گفته بودن فیلم ببین یا توی مترو و اینا)
    4- تماس کم (در این مورد دیروز امتحان کردم مثلا از صبح که پیامک صبح بخیر کوتاه زدم. یکی دیگه از قرارهای معمول مون سر ظهر خداقوت گفتنه. نگفتم تا اینکه شوهرم ساعت دو احوالمو پرسید. باز هیچی نگفتم تا شب. خودش دید هیچ پیامکی نزدم هم زنگ زد هم توی تلگرام پیام داد. ولی میدونین چیه همش استیکرایی میذاره که عنوانش اینه وابستم نشیدا!!!!! وقتی این استیکراشو میبینم بیشتر به حرف شما و مشاور پی میبرم که گفتید جای من و شوهرم عوض شده. در کل راهتون را در پیش گرفتم و واکنش شوهرم هم جواب داد. البته اون الان خیلی سرد و سرسنگینه چون میگه من هنوز ازت ناراحتم. )
    5- روی نقاط منفی تمرکز نکنم. و حواسم به رشد خودم باشه. (این افکار منفی هم کنترلشون سخته .....)
    6- مدیریت احساسات ( این یکی که واقعا گاهی من از دست خودم گریه میکنم. این خیلی بیشتر سخته. ولی خانم سوده 82 موفق شدن و خیلی های دیگه. میتونم بهترش کنم به امید خدا)
    در این مورد که گفتید خانومای بی اعتماد بنفس حتی برای خانوما هم جذاب نیستن همینطوره. یه بار یکی از همکارام توی محل کار جدید باهام دوست شد و خیلی با هم دوست بودیم. اما بعد از مدتی بهم گفت چهره ت و رفتارت خیلی قوی تر نشون میده ولی ضعیفی. و رفته رفته رابطه مون از بین رفت. الان فقط دو تا همکاریم و خیلی تجربه های دیگه.
    که امیدوارم بتونم خودمو با توکل به خدا و کمک گرفتن از راهنمایی های دوستان (که اونا هم لطف خدا هستن) اصلاح کنم. راستش توی محل کار و حتی جمع فامیل هم این اعتمادبنفسه اثرگذاره. البته الان با راهنمایی شما فهمیدم که ناشی از اعتماد بنفس بوده.
    برادر دانای من آقای mercedes62 باز هم منتظر راهنمایی های شما هستم.
    هزار مرتبه شکر که حداقل اولای راه اصلاح خودم هستم و تا حالا تا حدی به خودشناسی رسیدم.

  5. 2 کاربر از پست مفید شادی ظهوریان تشکرکرده اند .

    mercedes62 (دوشنبه 13 اردیبهشت 95), ستاره زیبا (دوشنبه 13 اردیبهشت 95)

  6. #54
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    جمعه 30 آبان 04 [ 07:36]
    تاریخ عضویت
    1394-10-27
    نوشته ها
    436
    امتیاز
    18,255
    سطح
    85
    Points: 18,255, Level: 85
    Level completed: 81%, Points required for next Level: 95
    Overall activity: 8.0%
    دستاوردها:
    10000 Experience PointsTagger First ClassVeteran
    تشکرها
    1,913

    تشکرشده 953 در 325 پست

    Rep Power
    101
    Array
    به نظر من احساس و رابطتون رو کنترل کن و کمتر سمت همسرتون برو و ارتباطتون رو کم کن تا جای ممکنه و رو خودتون کار کنید( البته با کمک مشاوره ) شما با مراجعه و پیگیری زیادتون باعث شدید که همسرتون واقعیت رو درک نکنه و فکر میکنه و سرش بدجوری کلاه رفته و فکر میکنه شما کاملا سرتاپاایرادید و ایشون هیچ ایرادی نداره و به همین خاطر ازتون دورتر میشه و حتی عنوان آخرین فرصت رو میده

    صبر داشته باشید اعتماد به نفس و سیاست و لطافت های خانومانه و تماس کم تا ایشالا به نتیجه برسید
    بااین قسمتای حرفای دوستمون به شدت موافقم




    یا علی التماس دعا

    من پیگیر تاپیکتون هستم اگه بتونم کمکی بکنم دریغ نمیکنم[/quote]

  7. کاربر روبرو از پست مفید tavalode arezoo تشکرکرده است .

    شادی ظهوریان (دوشنبه 13 اردیبهشت 95)

  8. #55
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 18 فروردین 98 [ 13:44]
    تاریخ عضویت
    1394-11-29
    نوشته ها
    62
    امتیاز
    3,392
    سطح
    36
    Points: 3,392, Level: 36
    Level completed: 28%, Points required for next Level: 108
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    142

    تشکرشده 43 در 27 پست

    Rep Power
    0
    Array
    به نام خدا
    باسلام دوستان عزیز
    امیدوارم همه شیعیان از جمله اعضای تالار همدردی خوب و سلامت باشید.
    دوشنبه وقت مشاور داشتم. حدود یه ساعت قبل به شوهرم پیام دادم که مشاور گفته میخواد یه سوالایی از خودت بپرسه. گفت نمیاد. بهش گفتم حتی اگر این آمدن برای بهبود من و رابطه مون خوب باشه هم نمیای؟ که زنگ زد و با حالت کلافگی گفت تو چرا اینطوری میکنی؟ الان دیگه فقط با اومدن من تو خوب میشی؟ مگه تو اصلاح شدی که من شرو کنم به اصلاح خودم؟
    منم فقط میگفتم باشه نمیخواد بیای.
    موبایلم چند روزه روی ضبط مکالمه ست. چون بهم کم زنگ میزد صداشو ضبط میکردم تا بشنوم صداشو.
    بالاخره رفتم پیش مشاورم و ایشون توصیه های زیر رو داشت :
    1- فکر کردن قبل حرف زدن
    2- به تاخیر انداختن کارها و حرف ها ده مین
    3- خود کنترلی
    4- صبر کردن
    5- خود گویی مثبت
    6- پیله نکردن و گیر ندادن
    7- عاقلانه عمل کردن
    8- سطل پر از چیزای بد را بگذارم زمین. البته پا داره دنبالم میاد ولی بالاخره دیگه نمیاد. بخاطر این سطله دیگران ازت ناراضی ان.
    9- خطاهای شناختی را حذف کن
    10- قبل از هر کاری ببین به مصلحت رابطه هست یا نه. اگر هست انجامش بده و اگر نیست انجامش نده.
    11- هر چه کاشتی همونو درو میکنی.
    12- تو خیلی ایده آل را مینگری ولی الزاما دیگران مثل تو نیستن.
    وقتی رسیدم خونه دیدم پدرشوهرم اس داده شب منتظر شما هستیم و تدارک دیدیم و همه هم هستن.
    من هم چون با پدرشوهرم راحت ترم گفتم هنوز زوده من روم نمیشه چون همه خبردارن.
    یه دفه دیدم شوهرم زنگ زد و گفت اینا (مامان و باباش) بهم میگن تو بهش زنگ نزدی که نمیاد. بیا آخر شب بر میگردونمت (اون میدونه من دوست دارم پیشش باشم برا همین پیش دستی کرد و اینو گفت که بگه نمیخوام شب پیشم بمونی) گفتم من هنوز روم نمیشه. باز گفت ببین تو به من میگی چرا اینجوری ای خودتو ببین و شروع کرد به بهانه گیری. از آخر گفت اصلا نمیخواد بیای و ... .
    دیدم باز داره بهانه میگیره. منم اس دادم که میام و رفتم. برای بچه خواهر شوهرم هدیه تولدی گرفته بودم که بردم. مانتوی عیدی که خودم دوست داشتمو پوشیدم. با کفشایی که اخیرا گرفته بودم. و چادر و اینام که مثل همیشه. رفتم از راه با بچه خواهرش دم در بود ولی همش حواسش به اون بود نه من. منم با همه گرم احوال پرسی کردم و به اون سرد. رفتم وسایلامو گذاشتم توی جالباسی اتاقشو رفتم پیش بقیه. خلاصه اون بی محلی میکرد و منو نمیدید. منم سعی میکردم نسبت به همیشه همینطور باشم. اما اون منو توی اتاق مثلا بوس میکرد و باز بی محلی. نمیدونم ترحم میکنه به من؟ میام توی اتاق یه بار اصلا نمیبینه یه بار آدمو میبوسه. خلاصه شبش گفت منو خواهرش اینا رسوندن و منم وسایل محل کارمو نبرده بودم که فرداش بمونم. مادر شوهرم و خواهر شوهرم سوغاتی هایی رو که آورده بودن دادن بهم.
    موقع رفتن پدرشوهرم کفشامو دید و تبریک گفت. (اگر یادتون باشه دعوای این دفه سر این بود که ازش خواستم یه کفش مهمونی بگیره ) شوهرم نگاه زیرچشمی بچه گانه ای به کفشام داشت و بازم سرد بدرقه م کرد.
    دلم خون بود وقتی از خونشون اومدم. نشستم به گریه کردن. دلم واقعا داشت میترکید که بهش اس دادم چرا اینطوری رفتار میکنی باهام و زنگ زدم اون گفت با رفتاری که در مورد مشاور داشتی میخوای بهتر باشم. و اینکه دیده بود من صدای ضبط شدشو توی گوشیم دارم.
    به نظر من از ترس مامان و باباش ظاهرا آشتیه ولی در باطن دلش میخواد آزارم بده.
    صبح ترسیدم باز قهر کرده باشه. اس صبح بخیر دادم ببینم جواب میده یا نه. زنگ زد کلی بهانه گیری که تو چرا صدای منو ضبط کردی توی گوشیت؟ گفت از این به بعد اونقدر چیز بهت میگم که مدرک داشته باشی.
    منم راستشو گفتم که چون میخواستم صداتو بشنوم . البته میگفت من باور نمیکنم.
    چون جمعه قبلش فحش ناموسی داده بود و پدرم به پدرش گله کرده بود . ترسیده بود که من صداشو ضبط داشته باشم که البته نداشتم.
    و باز گفت چرا کفش گرفتی به من نگفتی؟ چرا گوشی جدید گرفتی به من نگفتی؟
    منم گفتم مگه کفش گرفتن خبر مهمه که باید میگفتم؟ گوشی هم بهش خبر داده بودم که گفتم.
    میگه اگه کفش مهم نیست پس این دعوامون بخاطر چی بود
    نگران بود که من کفش مهمونی خریده باشم که گفتش خوبه هر چی خودت میخوای میپوشی و اینا. گفتم این کفش محل کارمه نه مهمونی.
    توی دلم گفتم من که ازت خواستم تو برام کفش بخری یک ماه دعوا راه انداختی هنوزم کوتاه نیومدی
    بازم توی دلم گفتم انتظار داری یک ماه یک ماه بری ور دل مامانت قهر باشی اونوقت من هی گزارش بدم خدمت تون که آب خوردم یا نه؟ خب اگه مردی بالا سر زنت باش. نه عین این دختر بچه ها میره قهر بعدم شرو میکنه لوس بازی.
    اون عصبانی بود من با این که حرف داشتم نگفتم چون فایده نداشت باید بذارم به موقعش حرفامو بگم. اون سر صبح زنگ زده بود بهانه گیری.
    من رسیدم اداره خبر دادم بهش. اونم نسبتا خوب اس زد.
    شوهرم یدفه اندکی خوب میشه و باز سرد و بی محله. نمیدونم از عذاب وجدان لحظه ایه. اون میگه مشاورم گفته تو دو قطبی هستی. (مشاوری که منو اصلا ندیده صرفا از روی حرفای اون گفته زنت ناسازگاره. دو قطبیه و بدرد نمیخوره)
    شایدم به گمان خودش داره با خودم رفتار دو قطبی میکنه. آخه خیلی وقتا میگه دارم عین خودت رفتار میکنم مگه چیه؟
    من هیچی نگفتم تا شش بعد از ظهر. از خواب پا شدم. گفتم اگر الان پیامی ندم ینی من قهرم. از شروع قهر میترسم و چقدر بده آدم از سر اینکه طرفش قهر نکنه اس بده. تحمل قهر ندارم. یه اس احوال پرسی کوتاه زدم. اونم جواب داد. منم سرد و معمولی جواب دادم. زنگ زد و دو دقیقه صحبت کرد. ( در این مواقع زنگ میزنه که با شنیدن صدام ببینه من توی حالت قهرم یا نه. منم یه جوری رفتار کردم که انگار توی حالت معمولی ام. ولی دلم از رفتار سردش واقعا عصبانیه)
    من دیگه پیامی ندام که توی تلگرام دیدم باز دو تا عکس از خودش که قبلا گفته بودم بفرسته گذاشته و سرد شب بخیر و اینا.
    چند بار ازش پرسیدم که چرا اینطوری رفتار میکنی که میگه من هنوز نتونستم ناراحتیمو فراموش کنم.
    اونشبم بهش گفتم واقعا نمیبینی چقدر لاغر شدم. همه بهم میگفتم رژیم گرفتی؟ پوست و استخون شدی. چرا بازم اینقدر آزارم میدی؟
    باز امروز صبح بهم اس زده که صبح بخیر و آخرش دوستت دارم.
    من معمولی جواب دادم. اصلا دلم نمیخواست جواب بدم.
    انگار میخواد این دفه خوب ادبم کنه تا دیگه ازش کفش نخوام.
    از دوستانی که به من سر میزنین، مخصوصا آقایون تو رو خدا یکی بهم بگه این رفتاراش ینی چی؟ من گیج شدم. از بس فکری ام و میگرن هم که دارم سردردام زیاد شده. بی حالم و ضعف دارم. از بس فشار عصب دارم. مادر و پدرم برام جوش میزنن و باز من برای پدر و مادرم جوش میزنم.

  9. #56
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    جمعه 06 بهمن 96 [ 16:18]
    تاریخ عضویت
    1395-1-30
    نوشته ها
    48
    امتیاز
    2,077
    سطح
    27
    Points: 2,077, Level: 27
    Level completed: 52%, Points required for next Level: 73
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    70

    تشکرشده 62 در 22 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام
    شما باید خودتو کنترل کنی پست اقایmercedes62خیلی خوب توضیح دادن تا زمانی که نتونی بر احساساتت غلبه کنی وضعیت به همین منوال پیش میره شوهرت میبینه تو خیلی خیلی دوسش داری و عاشقی شاید اینجوری رفتار میکنه با این فکر که من هر کار انجام بدم شادی دنبالمه و ازم کنده نمیشه میدونم غلبه بر احساس خیلی سخته اینکه ادم بخواد به کسی که واقعا دوسش داره کم محلی کنه سخته امابعضی وقتها لازمه ادم عاشق کور و کر میشه نه بدیهارو میشنوه و نه زشتهارو میبینه فقط فقط طرفشو به حد پرستیدن میبره باید افراط و تفریط کنار بزاری غم و غصه هیچ فاییده جز این که خود و خانوادتو اذیت کنی نداره فقط فقط به خدا توکللل کن ان شالله به لطف خدا مشکلت حل بشه حاجت همه روا بشه

  10. 3 کاربر از پست مفید hasti mah تشکرکرده اند .

    mercedes62 (دوشنبه 20 اردیبهشت 95), ارغنون (پنجشنبه 22 مهر 95), شادی ظهوریان (شنبه 18 اردیبهشت 95)

  11. #57
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    دوشنبه 18 بهمن 95 [ 04:00]
    تاریخ عضویت
    1394-1-06
    نوشته ها
    142
    امتیاز
    2,999
    سطح
    33
    Points: 2,999, Level: 33
    Level completed: 66%, Points required for next Level: 51
    Overall activity: 7.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    101

    تشکرشده 183 در 100 پست

    Rep Power
    35
    Array
    متاسفانه صبرت خیلی کمه ، نباید انتظار داشته باشی اون رابطه ای که اونطوری خراب شد ، یهو خیلی زود درست بشه مثل اون روزای اول ، یکم تحمل کن عزیزم.
    میگم شاید میخواد اقتدار از دست رفتشو با این ناز کردن ها برگردونه.
    صبر کن ،همه چی سر وقتش درست میشه ، خدا خودش همه چی رو بهتر میدونه ، البته خودت دختر خیلی خوب و مذهبی هستی و این چیزا رو بهتر میدونی.
    امیدتو از دست نده ، باز هم میگم صبر و تحملتو بیشتر ببر بالا.

    برای تمام رنج هایی که میبری صبر کن ، صبر اوج احترام به حکمت خداست.

    همچنان این فاصله رو حفظ کن ، اون شب از مهمونی اومدی بهش اس نمیدادی بهتر بود ، سر موضوع مشاور که باید باهات میومد ، همون اول که میگفت نه ، ای کاش تو هم قبول میکردی و میگفتی باشه اشکالی نداره و. . . .
    حالا اشکال نداره ، گذشت و تموم شد ولی خب یکم بیشتر دقت کن ، همونطور که مشاورت هم گفت ، قبل از حرف زدن و کاری انجام دادن فکر کن.
    بالاخره شوهرت هم که دلش از سنگ نیست ، اونم انسان هست ، فقط احساس میکنم یکم زده تو فاز مغرور بازی و لجبازی ، چون فهمیده چقدرررررررر دوستش داری.
    تازه مطمئن باش آدم از کسی خوشش نیاد ، اصلا بوسش نمیکنه ، ولی تو گفتی شوهرت بوست کرد.

  12. 3 کاربر از پست مفید maral569 تشکرکرده اند .

    mercedes62 (دوشنبه 20 اردیبهشت 95), tavalode arezoo (پنجشنبه 16 اردیبهشت 95), شادی ظهوریان (شنبه 18 اردیبهشت 95)

  13. #58
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    یکشنبه 12 شهریور 96 [ 00:37]
    تاریخ عضویت
    1394-4-23
    نوشته ها
    641
    امتیاز
    12,858
    سطح
    74
    Points: 12,858, Level: 74
    Level completed: 2%, Points required for next Level: 392
    Overall activity: 26.0%
    دستاوردها:
    1 year registered10000 Experience Points
    تشکرها
    2,477

    تشکرشده 767 در 424 پست

    Rep Power
    113
    Array
    سلام عزیزم ایرادات رو تا جایی که متوجه شدم میگم
    وقتی پدر شوهرت اس داد خوب ج دادی ولی وقتی همسرت زنگ زد باید میگفتی که من روم نمیشه .........اما باشه بخاطر اینکه تو میگی میام اینجوری شوهرت حس غرور و اعتمادبنفس میکرد و شما میشدی زن دوست داشتنی
    بعد که رفتی طبیعی بود ایشون یکم خودشو بگیره شما باید خیللللللیییی عادی برخورد میکردی انگار که متوجه نشدی ایشون سردی کرده دراینصورت اون میفهمده اصلا سردی کردنش برا شما اهمیت نداشته و این یعنی شما قوی هستی
    باید خوب وخوش وقوی و خندان ظاهر میشدی انگار که اتفاقی نیفتاده
    وقتی ایشون تو اتاق گاهی میبوسه گاهی سرده برا اینه که خیلی دلش تنگته ولی میخاد خودش حفظ کنه تا فکر نکنی ایشون دلش تنگ شده
    شما اصلاااااا نباید گلایه میکردی چرا سردی چون باید فکر میکرد اصلا شما متوجه این سردی نشدی یعنی برات سردشدنش مهم نبوده پس اونوقت دیگه تکرارش نمیکرد
    وقتی اس میده خوب ج بده اما دیگه اصلا اس نده تا خودش بده و اصلاهم نترس که قهر میکنهاگه شما خودت رو به کوچه علی چپ بزنی یعنی هیچ واکنشی به قهرهاش ندی ایشون کم کم ازسرش میفته این تجربه خودمه
    اصلابه رو خودت نیار و بخاطرقهر اس نده بذار دلتنگت بشه وقتی دلتنگ میشه که شما شاد و خندون باشی و بی خیال نه حساس و غرغرو
    دعای ستشیر و عدیله خیلی خوبه حرم رفتی التماس دعا
    ویرایش توسط ستاره زیبا : پنجشنبه 16 اردیبهشت 95 در ساعت 11:16

  14. 3 کاربر از پست مفید ستاره زیبا تشکرکرده اند .

    maral569 (پنجشنبه 16 اردیبهشت 95), tavalode arezoo (پنجشنبه 16 اردیبهشت 95), شادی ظهوریان (شنبه 18 اردیبهشت 95)

  15. #59
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 18 فروردین 98 [ 13:44]
    تاریخ عضویت
    1394-11-29
    نوشته ها
    62
    امتیاز
    3,392
    سطح
    36
    Points: 3,392, Level: 36
    Level completed: 28%, Points required for next Level: 108
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    142

    تشکرشده 43 در 27 پست

    Rep Power
    0
    Array
    دوستای خوبم از راهنمایی های خوب تون ممنونم.
    صبرم واقعا کمه . از نقطه ضعف برخورد کردم همش. کاش همونطور که ستاره زیبا جونم گفتن برخورد میکردم. ینی اصلا به روم نمیاوردم که اون داره چی کار میکنه و خیلی عادی رفتار میکردم.
    کاش صبرم بیشتر بشه و بتونم در مقابل بی اعتنایی ها و سردی هاش همینطور بی تفاوت باشم تا این عادت از سرش بیفته. چرا من از بی اعتنایی اون اینقدر از ته دل زجر میکشم. واقعا خیلی حس بدیه. از خودم بدم میاد اینقدر ضعیفم. وقتایی که مثل الان میشینم به رفتارای خودم فکر میکنم از خودم بدم میاد.
    رابطه تلفنی مون داره کم کم نزدیک میشه به اونوقتایی که عادی بودیم.باتوجه به این و حرفای ستاره جون تصمیم گرفتم یه رابطه معمولی مثل اونوقتا داشته باشم و شب روزهای تعطیل هم اون اگر به زبون آورد برم پیشش اگرم نه که نرم؟ خوبه؟

  16. #60
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 18 فروردین 98 [ 13:44]
    تاریخ عضویت
    1394-11-29
    نوشته ها
    62
    امتیاز
    3,392
    سطح
    36
    Points: 3,392, Level: 36
    Level completed: 28%, Points required for next Level: 108
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    142

    تشکرشده 43 در 27 پست

    Rep Power
    0
    Array
    دوستای گلم یه چیز دیگه یادم اومد بپرسم ازتون. توی صحبتایی که بالاخره توی این دو روز داشتیم شوهرم برای دومین بار توی عمر رابطه مون گفت من اون شادی مهربون اون اولا رو میخوام. نه اون از هفت هشت ماه پیش تا حالا. جالبه اینجا توی گفتن این حرفش ظاهرا غرورشو کنار گذاشته.
    خب من همیشه خیلی مهربون بودم باهاش. اینکه بهش واقعا احساس بیشتری داشتم. خب اونم اون موقع اینطوری سرد نبود. اینکه عمدا بی محلی میکنه. با این کاراش هم برای من کینه میشه هم اون. یه چیز اینکه میگین به طرفش نرم. اون خیلیییییییییییی لج بازه و مغرور و کله شق. ینی اصلا براش مهم نیست چند وقت از هم دور باشیم. میترسم اصلا نیاد.
    تازه تا یه پیامک مثلا صبح ندم زود اونم مقابله به مثل میکنه و ظهر پیامک نمیده.
    این حرفاش ینی میگه تو باید بهم محبت کنی؟ توجه کنی؟ خب به زور؟
    اما منم خب توقع دارم. و باتوجه به احساسات و وابستگیم اونم میدونه و عمدا منو تحریم میکنه؟
    خلاصه آیا این حرفش نکته ی خاصی داره؟


 
صفحه 6 از 7 نخستنخست 1234567 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 14:12 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.