من هم این مشکل رو با خواهرم داشتم زمان مجردیم. بیست و چهار ساعته خونه ی ما بودن و من مجبور بودم جلوی دامادم حجاب کنم نمیدونی چقدر وحشتناکه آدم توی خونه ی خودش هم راحت نباشه.بعد از دو سال که اعتراض کردم و مجبورشون کردم هفته ای یکبار بیان خونه ی ما محکوم به بی مهری و عدم داشتن محبت خواهری شدم.
خواهرم میگفت فلانی چطوری دامادشون همش خونشونه حرفی نمیزنه تو همش اعتراض میکنی... بعد دوسال طاقتم تموم شد داد زدم گفتم من نیکیا هستم من اون دختره نیستم چرا منو با اون مقایسه میکنی؟ منو با خودت مقایسه کن. خودت حاضری یه مرد نامحرم یک هفته بیاد خونه ات و تو تمام مدت حجاب داشته باشی؟ البته که خواهرم ناراحت شد و نتونست باز منطقی باشه اما بعدش حداقل من توی خونه ی خودمون آرامش داشتم.
شما اما داد نزنید اما به خواهرتون بگید قرار نیست شما رو با فداکارترین آدمهای روی زمین مقایسه کنه اما خودش بی مسوولیت ترین باشه... بهشون بگید خیلی از خواهرای متاهل هستن که خیلی کارا برای خواهر مجردشون میکنن و به خواهر مجردشون سرویس میدن حتی اگه بگردید توی اطرافتون هم چنین موردی رو میتونید پیدا کنید و براش مثال بزنید بگید قرار نیست اگه دیگران کاری رو برای خواهر مجردشون انجام میدن من انتظار داشته باشم تو هم برای من انجامش بدی.
قاطعانه برخورد کن. پنج سال دیگه که آینده ات به خاطر بچه ی خواهرت خراب شد هیچکس بهت مدال نمیده... حتی یادشون هم نمیمونه...
پست شیدا رو هم دوباره بخون








علاقه مندی ها (Bookmarks)