سلام دوستای گلم. الان ازون وقتاییه که نمیدونم چطور از خدا تشکر کنم.
امروز عصر از شوهرم پرسیدم که عزیزم میتونم امشب ببینمت؟ اونم گفت میاد دنبالم بریم شام ولی بعدش منو میرسونه خونمون.
من از اینکه شب پیشم نباشه ناراحت میشم ولی در این شرایط همین هم خیلی غنیمته. خانم بال های صداقت به خانم سوده گفته بودن اگر شوهرش سردی نشون داد ناراحت نشه. من هم زود خدا رو شکر کردم و اصلا به رو نیاوردم. چون خودم کاری کردم که شوهرم ازم فراری شده.
سعی کردم دوباره حرفایی رو که خانم بال های صداقت به خانم سوده گفته بودن رو بگم. البته به این نتیجه رسیدم که واقعا اشتباه کردم و سعی کردم اتفاقات خوبی که برام افتاده رو بگم. مثل اومدن گواهی نامم. دریافت مدرک ارشدم از دانشگاه. و یه چیز دیگه این خانم سوده تحصیلات رو رها کرده بود. راستشو بخواید من قبل ازدواج خیلی تصمیم به دکتری داشتم اما بعدش سرد شدم. و فهمیدم که شوهرم هم بعد این تصمیم من تا حدی ازم دلسرد شده. برای همین وقتی ازش پرسیدم بنظرت بین این کلاسا و کلاسای دکتری کدومو برم خودش بازم امشب تشویقم کرد به دکتری. تصمیم دارم به قول خودش حداقل سعیمو بکنم. میخوام دوباره دل شوهرمو بدست بیارم. البته واقعا کار زیادیه میطلبه. خدا یا کمکم کن!
امشب بازم گفتم توی این مدت به خودم اومدم. مطالعه زیاد میکنم. میخوام با تکرار مطالعه و تفکر به مطالب اون ها در کردار من جلوه کنن. گفتم با ضعفام آشنا شدم. گفتم تا الانشم در خودم تغییر خیلی کوچکی حس میکنم. گفتم دارم تاوان اشتباهمو با نبودن آغوش تو و محبتت و لبخندت پس میدم. واقعا یه جایی بغض کردم و حمید فهمید.
دوستان حمید میگفت میدونم بازم همه اینا دو روزه و باز تو ....
دوستان من خیلی ضعیف عمل میکردم تا حالا. بخدا از سست ارادگی و ایرادات خودم ترس دارم. بازم توکل بخدا.
ولی حمید گفته این فرصته آخره....
برام دعا کنید. بگین من چکار کنم که موفق تر باشم با خطای کمتر؟
به قول مادر شوهرم که میگفت زن باید نیم من باشه. و من غرورم اجازه نمیداد . حالا سعی کردم دقیقا همینطور باشم. توی این مدت شاید بیش از حد غرورمو خرد کردم.
فعلا که خوب بودیم. مهم ادامه دادنشه.
معنی ذکر یونسیه اینو داره که خدایی جز خدای یگانه نیست و خدا یا تو پاک و منزهی و من از ظالمین بودم.
من میدونم من با اشتباهات خودم در حق خودم و زندگیم ظلم کردم.
البته شوهرمم خدارو شکر گفت که اونم اشتباهاتی داشته و گفت میدونه اخلاقش خوب نیست.
میدونید دوستان من فهمیدم حالا که من غرورمو شکستم شوهرمم این اعترافو کرد و اونم تا حد زیادی غرورشو شکست.
انگار شوهرم از من تقلید میکنه.
راستی امشب سعی کردم بخاطر هر کار خوب کوچکش ازش تشکر کنم. راستی گفت اوضاع شرکت شون خرابه و کار نیست.
دوستان هنوزم محتاج راهنمایی تون هستم. آخه من و شوهرم از این قهر و آشتیا زیاد بوده ولی این دفه خیلی بد شده بود و گفته دفه آخره. خودمم دوست دارم آروم زندگی کنیم. ولی از عیب های خودم میترسم. توکل به خدا.
راستی میگن اگر ذکر یونسیه رو بعد نماز چهل بار در سجده بگین خیلی راهگشاست. یادم نبود خودم. حتما انجام بدم ان شاءالله...
خدا یار همه تون باشه ....
لطفا راهکار بهم بدیم. شوهرم یخش کم کم وا میشه . ولی مهم جلو گیری از دعوای دوبارهست. چی کار کنم که دوباره شل نشم و این راهو ول نکنم؟ ادامه بدم. خسته نشم.









علاقه مندی ها (Bookmarks)