Abs عزیز مرسی به خاطر توجه که به پستم کردی.من از گفته هاتون به این نتیجه رسیدم که در مقابل رفتارهای خانواده شوهرم عکس العملی نداشته باشم ولی غیر مستقیم به شوهرم بگم و از عکس العمل نشون ندادن خودمم با خبرش کنم.

سه روز پیش تو خانه مادر شوهرم سر سفره مادرشوهرم به من گفت غذا بکش منم سرم گرمه دخترم بود که ریخت و پاش میکرد و شوهرم گفت نزار این جوری بکنه البته کمی با اعصبانیت٬ منم به مادر شوهرم گفتم فعلا نمیخورم. سر ای جمله خواهرشوهرم اومد کلی حرف بارم کرد تو با چه حقی با مادر من اون جوری حرف میزنی ٬تقصیر مادر من که ارزش میده ٬ به داداشم یعنی شوهر من گفتم به زنت یاد بده تو هرچی گفتی خوب یا بد باید به تو چشم بگه. کلی حرف دیگه که اعصابم داغون کرد. اومدم خونمون منم به شوهرم گفتم باورتون میشه طرف خانوادش گرفت گفت راست میگن. منم خیلی ناراحت شدم خیییییلییییی.الان سه روزه خونه مادر شوهرم نمیرم. واقعا نمیدونم چی کار کنم و در مقابل رفتارهاشون چه طوری بر خورد کنم. اخه دردمن خانوادش نیست که اگه واقعا شوهرم پشتم وایسه و کارای خانوادش تایید نکنه منم این همه ناراحت نمیشم. اصلا نمیدونم چه جوری باهاشون برخورد کنم هم با خانوادش هم با خودش.

اخه میدونین من یه جاری دارم که اونم تو همین آپارتمان هر روز میره خونه مادر شوهرم شام میپزه کلفتیشون میکنه کلی کار میکنه شوهرشم سر سوزن به خاطر کاراش ارزشی نمیده. همیشه توی جمع ضایعش میکنه همیشه رفتارش باهاش تند . توهین میکنه. اونم اصلا عین خیالشم نیست. باز تو کار خودش. خانواده شوهر منم دوست دارن منم عین اون باشم که منم نمیشم. اگه ببینم واقعا ارزش میدن حتی فقط شوهرم میشم بخدا . وقتی میبینم میزارن سر وظیفه و جوری برخورد میکنن که کاری جز وظیفه نیست منم سختم میاد اون طوری بشم.

Abs جان شما راست میگی من فکر میکنم من باید برم بیام با خانوادش و به شوهرم بگم فقط به خاطر تو و به خاطر اینکه تو میون من و خانوادت نمونی. و برم بگم بخندم بخورم و به رفتارهاشون عکس العمل نشون ندم و به شوهرم بگم و بگم که به خاطر تو چیزی نگفتم. یعنی این کارو بکنم؟؟؟