Kaspianعزیز باید بگم شوهرم همیشه اینجوری نیست،خیلی وقتا دخترم و میبره بیرون،باهاش بازی میکنه.گاهی اینقدر خوبع که من اصلا یه شخصیت دیگه توش میبینم،من دیروز دلیل این رفتارش و کاملا فهمیدم چرا چند روزه رفتارش عوض شده،دیروز ظهر که از کار برگشت دیدم اینقدر مشروب خورده که به در و دیوار میخورد،مستقیم رفت تو اتاق خواب و سریع خوابش برد،منم مشکوک شدم آخه اصلا سابقه نداشت صبح مشروب بخوره اونم اینجوری که حالش بد باشه.گوشیش و برداشتم دیدم با یه دختر چت داشته.شماره دختره رو سریع برداشتم هرچی زنگ زدم جواب نداد.لباسم و پوشیدم و شوهرم و بیدار کردم گفتم من رفتم خائن،روت یه فکر دیگه ای میکردم،تا دم در که رفتم اوند دستم و گرفت و کشوند،گفت حق نداری جایی بری،توضیح میدم،بعدش نشست و بهم گفت چرا من باید این وسط خراب شم . این همون دوست دخترگذشته مه که توشب نامزدیمون بهت پیام داده بود،گفتم اون از کجا پیدات کرده،گفت مقل اینکه یکی از دوستاش آدرس محل کارشو دادن بعه دختره و اونم رفته محل کار گفته اگه باهام حرف نزنی تو محل کارت آبرو تو میبرم یا میام در خونتون ابروتو اونجا میبرم،شوهرم از عرش ابروش میگه تو برو الان بهت پی ام میدم.بعد به شوهرم گفتم جرا بامن درمیون نذاشتی؟میگه ترسیدم که تورو از دست بدم یا ناراحت بشی،حالا هرچی میگم بذار من با دختره حرف بزنم نمیذاره.میگه اینا هرزه ن و به فکر اخاذی هستن.تو خودتو قاطی نکن،به خدا از دیروز که فهمیدم اینقدر رنگ و روم پریده که نمیتونم راه برم،24ساعته هیچی لب نزدم نه آب نه غذا،همش دارم گریه میکنم،اصلا دلم دیگه با این زندگی نیست،بهم میگه یه فرصت یک هفته ای بده دکش میکنم.حالا هم منو زندان کرده میگم میخوام برم خونه مامانم نمیذاره،میگم احتیاج دارم به هواخوری به پیاده روی نمیذاره،میترسه بخوام تلافی کنم،صبحم که بیدار شد عین برج زهر مار رفت سرکار.نمیدونم باید جیکار کنم،بنظر تون به دختره زنگ بزنم؟یا اینکه یکی از اعضای خانواده رو در جریان بذارم؟به خواهر خودش گفتم گفت شماره دختره بده دمارش و در میارم،ولی من از ترس اینکه شوهرم بفهمه ندادم آخه خیلی بدش میاد اتفاقاتی که میافته بینمون رو به کسی بگم،شما بگین بهترین کار تو موقعیت من چیه








علاقه مندی ها (Bookmarks)