با سلام.
الان اصلا حالم خوب نیست. اون همش حرف از طلاق میزنه. میگه برو دنبال زندگیت. میگه از نفهمی های من خسته شده. میگه این که یه نکته رو برام چند بار توضیح بده دوست نداره. میگه تو وقتی ازم کفش خواستی که من نداشتم. منم بهش گفتم من متوجه اشتباهاتم شدم. اما چون چند بار اشتباهم تکرار شده باور نمیکنه. الان دیگه نه جواب زنگ زدنمو میده. نه جواب پیامک. بخدا دلم طلاق نمیخواد. اما اون میگه بدو دنبال مهریه تا مهریه بگیری. همش میخواد من خودم برم درخواست طلاق بدم. همش پشت تلفن داد میکشه. من دلم نمیخواد مهر طلاق بخوره. هرچی صحبت خوب داشتم بهش فایده نداشت.
شب مرد رو زنگ زدم تبریک گفتم. گفتم تو بگو از من چه تغییری میخوای من همون کارو میکنم. میگه تا به من ناسزا گفتی. در حالی که خودش به من و تمام فامیل مون فحش ناموسی داد. به من میگه تو نیمه خالی زندگی رو دیدی. روی این چند مورد فکر کن. منم بهش گفتم ببین باشه من فکر میکنم. ولی به خاطر یه درخواست کفش الان یه ماهه قهریم. گفتم عمرا کوتاهه ارزش نداره اینقدر دل بشکنیم. گفتم خب حرف تو با محبت میگفتی. میگه من وقت ندارم برات یه حرفو چند بار تکرار کنم. میگم آدم فراموش میکنه.
اون منو نمیبخشه. حتی پیامک هامم بلوک کرده. حس میکنم خیلی تحقیر شدم. خیلیییییییییی. همش میگه ما تفاهم نداریم چون تو حرف منو نمیفهمی. ستاره جان اون معنی تفاهم رو اصلا نمیدونه.
خودش که تنهایی مشاور رفته میگه مشاورم گفته زنت نابالغه. ناسازگاره. گفتن بدرد نمیخوره.
من خیلی کلافه بودم که زنگ زدم بهش. بهش گفتم خیلی ناراحتم فقط خودت میتونی آرومم کنی. گفتم بهت و محبتت نیاز دارم. گفتم میتونیم خوشبخت بشیم.
اما اون فقط میگفت تو نفهمی و دیگه حتی پیام هم نمیتونم بدم. حس میکنم دارم میترکم.
اون استدلال هاش اشتباهه. اون فقط فکر میکنه میفهمه. ولی تصمیم قاطعش رو گرفته. پریشب پدرم به پدرش زنگ زد و جواب ندادن. مادرشم میگه اگر تفاهم ندارین برین جدا بشین
ستاره جان من حتی با بی نمازی اون کنار اومدم. و با خودم گفته بودم انتخاب خودمه و باید بعد ازدواج آدم چشمشو ببنده. ولی اون به بهانه چند اشتباه از انتخاب من پشیمون شده . اون اصلا به من حق خطا کردن نمیده. خصوصا این اواخر. اون انتظار داره من کاملا ایده آل باشم.
اوضاعم این چند روز فقط غصه و گریه بوده. دیگه راهی جز طلاق نیست. ولی من هنوزم نمیتونم برم. دلم میسوزه که اینقدر با ظلم اومد سر مسایل بیخود با من این کارو کرد. برام دعا کنین صبر کنم. بتونم کم کم فراموشش کنم. بتونم خودمو سرپا نگه دارم.
سخنرانی اقتدار مرد رو گوش کردم ستاره جان. کلی کتاب هست واسه خوندن . ولی اونقدر افسرده ام که هیچ تمرکزی ندارم. نه توی کار نه توی زندگی. من با تمام ظلم هایی که در حق من کرده نمیتونم باور کنم دیگه منو نمیخواد. من حتما و صد در صد اشتباهای بدی داشتم. که باید برای بعد از این اصلاح بشه. ولی الانو چی کار کنم. آخه سه ماهه به دلایل واهی وضع ما اینه. اعصابم و صبرم مثل همیشه نیست. همه میگن این بدرد نمیخوره و برو طلاق بگیر. اما خودم طاقت ندارم از اون جدا بشم.
هنوز فردا وقت مشاور دارم. از همه التماس دعا دارم. ممنونم به یادم هستین