سلام آقای غلامزادگان
احساستون را درک می کنم. شما حس تحقیر بهتون دست داده.و برای مرد این حس خیلی دردناکه. اما لطفا برای درست کردن زندگیتون آرامشتون را حفظ کنید.خب شب میلاد امام علی پدرشون شما را دعوت کردند خب قبول می کردین!!!
چرا قبول نکردین؟
چرا به حرف مادرتون همش گوش می دین؟ مگه مادرتون روان شناسن؟ اصلا تا حالا یه کتاب روانشناسی خوندن؟
برادر گرامی من می دونم رفتارشون خیلی خیلی اشتباهه! ولی شما هم با رفتارتون به یک لج بازی دامن می زنید!!!
صحبت و گفت و گو را برای چی گذاشتن؟؟؟
خب آنها شما را دعوت کردن برای شب عید! خب این یعنی چی؟ یعنی اینکه به شما احترام گذاشتن که شب عید برید منزلشون!
میلاد امام علی بهترین موقعیت برای حل کردن خیلی از کدورت هاست!!!
و برگشتن بسیاری از حرمت ها! همون پرده ای که پاره شده!!!
خواهش می کنم همش گوش به فرمان مادرتون نباشید!
چرا این قدر خانواده را درگیر می کنید! اصلا نباید خیلی از مسائل بین شما را خانواده ها هیچ بویی ببرن! آن هم مادر شما و پدر و مادر همسرتان که عواطف زیادی دارند! با هیجانات مادرانه و پدرانه زیاد و مسائل کش پیدا می کنه.
شما اگر خیلی می خواهید از مشورت کسی بهره ببرید اون کس خانواده هاتون نیستند!!! اون کس یک مشاور هست!!! یک مشاور غریبه و امین!
از اساس اشتباه راه را رفتین. وقتی توی لج لجبازی کار را بندازین کاملا قابل پیش بینیه که آنها هم در آینده رفتار صد برابر اشتباه را انجام خواهند داد! چرا؟
چون متاسفانه و متاسفانه و باز هم متاسفانه و هزار بار باز هم متاسفانه ما ایرانیا شهامت پذیرش اشتباه را نداریم! و وقتی تو لجبازی هم میفتیم حاضریم با اشتباه بدتر راه را ادامه بدیم و وضع را بدتر کنیم ولی این وسط نگیم اشتباه کردیم اصلا این وسط دیگه منطق حکم فرما نیست!
یه مثال تابلو براتون می زنم!می دونید خیلی از قتل ها از یه دعوای معمولی شروع شده؟ از یه فحش ساده!
بعد همون یه فحش شروع شده و به یک قتل رسیده! آیا به نظر شما قاتل فکر می کرده که کسی را بکشه؟ آیا نمی دونسته مجازات اعدام در پیش داره؟ آیا نمی دونسته هزاران دنگ و فنگ باید بکشه؟ پس با این همه دلیل چرا یکی را می کشه؟
چون افتاده تو یه جو، یه جو احساسی و لجبازی!!! حاضره جواب طرف را بدتر بده ولی اون وسط کات نده!
مثال لجبازی شما و خانموتون (که واقعا هم بچه است) همینه! شما توی وضعیتی که خانومتون احساسیه بهش می گین یا من را می خوای یا پول! اونم مثل اون دعوا بدتر می کنه و بهتون جواب بدتر را می ده و حرف از طلاق می زنه!
اختلاف شما از یه دعوای بچه گانه شروع شده و متاسفانه اطرافتون هم آدم منطقی (غیر احساس محور)وجود نداره پادرمیونی کنه و شماها هم که اصلا هنر گفتگو ندارین حل کنید با هم و این میشه که مساله بیخ پیدا می کنه و همین مساله کوچیک به جاهای بزرگ مثل طلاق می رسه!
شما بهتره موقتا آشتی کنید جلوی خانواده ها! صلح و صفا باشه و بعد از خانومتون بخواین برید پیش یک مشاوره و از نو زندگیتون را درست کنید! و از این به بعد هم به هم بگید که مسائل شخصیتون پیش هم بمونه و برای زندگیتون مطالعه کنید!
یه شب فقط به خاطر نشکستن پرده های حرمت، کدورت ها را بذارین کنار! بذارید این شب ولادت امام علی علیه السلام پادرمیونی کنه.آشتی کنید!ان شالله به برکت این شب مشکلتون حل بشه!
اشکال نداره می تونید ذکر کنید که به برکت این روز خجسته نمی خواین کدورتی باشه ولی به خانومتون بگید(خواهشا بدون حالت لجبازی و با محبت بگید) که دلتون می خواد این روز آغاز گر یه زندگی نو برای شما و ایشون باشه!
بگید دلتون می خواد زندگی با عشق و محبتی را مثل امام علی و حضرت فاطمه داشته باشین.
بگید برای همچین زندگی من فکر می کنم حضور یه مشاور خوب لازمه. هم من و هم تو جوونیم! من که خودم بیشتر باید مطالعه کنم. بیا هردومون با هم شروع کنیم. (خودتون را هم قاطی قضیه کنید! بگید با هم! بگید خودتون هم خیلی مسائل را در مورد زندگی زناشویی بلد نیستین)
بگید من تو را از امام رضا گرفتم! به خاطر امام رضا بیا با هم روی زندگیمون حساب شده کار کنیم!
آقای غلامزادگان مشکل اولیتون مثل همون فحش توی اون دعواهه هست! داره کم کم بزرگ میشه. همون اول باید در نطفه به صورت منطقی درست می کردین که نکردین.خانواده ها هم قطعا بدتر می کنند! دیگه نذارید بیشتر بیخ پیدا کنه!!!
یه زیارت امام رضا برید! دو دقیقه غرورتون را بذارید کنار و به حرفای بد خانومتون اصلا فکر نکنید!. بگید یادش به خیر مادرم اینجا تو را برام انتخاب کرد و یکم فضا را تلطیف کنید و شروع به صحبت کردن کنید به همه جملاتتون یه "عزیز دلم" اضافه کنید و با لطافت و آرامش حرفاتون را به خانومتون بزنید! مثلا اون خواست جواب بد بده شما لجبازیش را تندتر نکنید! مثلا بگید فدات شم الهی من کی منظورم این بود؟ من دارم می گم فلان...
تو صحبتهاش اگر صد تا حرف غیر منطقی بود و یه دونه حرف منطقی بود؛ اول اون یه دونه حرف منطقیش را تایید کنید! بذارید این طوری اعتمادش جلب شه این طوری بیشتر توجهش به حرفای بعدیتون جلب میشه.بعد برید سراغ حرفای دیگه اش و با آرامش حرف بزنید.
مثلا داره داد و قال راه می اندازه من فلان چیز گرون را می خوام مثلا. مثلا می گه تلویزیون فلان را می خوام.
ولی شما توان پرداخت ندارین. خب دو راه دارین برای گفتگو با همسرتون!
راه اول و مخرب و لجبازی راه انداز: تو چرا منو درک نمی کنی؟ من ندارم همچین تلویزیونی بخرم! این طوری خودتون را پیشش ذلیل کنید و اقتدارتون را کاهش می دین و نشون می دین که ن م ی ت و ا ن ی د! و او هم میگه عجب تکیه گاه ضعیفی... و نسبت بهتون دافعه پیدا می کنه!
راه دوم و شرمنده ساز:عزیزماین تلویزیون را دوست داری؟ این تلویزیون چیه.. اصلا ای کاش پول داشتم برات سینمای خانوادگی فلان اینچ را تهیه می کردم. ولی فعلا الان اول زندگی نمیشه.چشم خانومم بذار یه کم اوضاع بهتر بشه اون وقت تو طی زندگی حتما برات می خرم. ای خدای بزرگ و مهربون چی میشه بهم یه عالمه پول بدی برای خانومم کل دنیا بخرم!
خانومم من عاشقتم. اصلا من همه چیزم برای شماست ولی می بینی که و منم می دونم که شما دختر تحصیل کرده و عاقلی هستی الان اگر اول زندگیمون حواسمون به دخل و خرج نباشه خیلی سرعت رشد زندگیمون پایین میاد! منو درک می کنی؟
بعد که خانومتون رفت تو فکر شما مثلا بگو الهی قربونت برم! مرسی منو درک می کنی. می خوام با هم زندگیمون را بسازیم. دوست دارم تو تو این راه کمکم کنی. همسرم باشی. هم دمم باشی همراهم باشی... رفیقم باشی نه رقیب!
حتی اگر درک نکرد و یه جوابی داد شما با منطق و با آرامش جواب بدین. این طوری خانومتون تو لجبازی نمیفته و حرفاتون را درک می کنه. بذاریدش تو فاز آرامش
تو هیجانات طرف مقابل را آرام کنید و هیجاناتش را تند تر نکنید!
اگر می بینید هنوز نمی تونید هنر گفتگو را داشته باشین و اون موقع کنترل روی گفتارتون ندارین، می تونید برای خانومتون صحبتهاتون را در قالب یک متن زیبا بنویسید... و ازش بخواین روش فکر کنند!
نوشتن نامه از این جهت که او فرصت فکر کردن دارد خیلی هم خوب هست... تو نامه می تونید خیلی صحبت ها را فکر شده بنویسید و چند بار بخونید و ویرایش کنید! و لحن مناسب را انتخاب کنید!
اصلا با یه نامه اولیه با آرامش همسرتون را به یه جای خوب به مناسبت میلاد امام علی برای یه گفتگوی دوستانه دعوت کنید!
خیلی هم عالیست!








بدان آن روز را واقعا زندگی کرده ای

علاقه مندی ها (Bookmarks)