به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 34

Threaded View

  1. #12
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 14 شهریور 96 [ 08:55]
    تاریخ عضویت
    1394-11-10
    نوشته ها
    64
    امتیاز
    1,871
    سطح
    25
    Points: 1,871, Level: 25
    Level completed: 72%, Points required for next Level: 29
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    3

    تشکرشده 13 در 12 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط نارجیس نمایش پست ها
    سلام.

    تمام صحبت های دوستان رو قبول دارم....

    دختر خوب بهت چی گفتم؟ بااااااااااااااااید کاری کنی که شوهرت بفهمه و مطمئن بشه که تو مشکلی با اونا نداری..... خواهرش پیش تو اینجوری گفته؟ لابد میخواسته حرص تو رو دربیاره یا شاید هم واقعا در حد شوخی بوده... ولی کی برنده شد؟ خواهرش مقصر بود ولی حق به اون داده شد.. چرا؟؟ چون تو ناشیانه برخورد کردی...

    ای کاااااااااااااااااش میگفتی فدای سرت... چه ارزشی داره ... اون وقت چه بسا شوهرت میگفت ای بابا چی چه ارزشی داره.. خواهر خوب چیزی که ادم امانت میگیره که نباید.... همیشه کفه ترازو رو خودت سنگینش کن... تا کفه دیگه که سبک میشه رو شوهرت سبک کنه... منظورم اینه که اینجور مواقع همیشه یه طرف سنگین و یه طرف سبک میشه... تو زودتر از همه برو سمت سنگین ترازو اونقدررررررر مایه بذار تا طرف دیگه مجبوررررررررررررر بشه بره طرف دیگه..... امیدوارم متوجه منظورم شده باشی.

    بذارمن از تحربه خودم بهت بگم.

    مادرشوهرم اومد خونموم برای خونمون چیزی خرید.... شوهرم خیلللی هوای مامانشو داره... مامانش حواسش نبود و خورد به اون وسیله و وشکست.. من با اینکه خیلی ناراحت شدم... و چون بلد بودم باید این جور موارد چطرو عکس العمل نشون بدم گفتم فددااااااای سرت مامان جون.. اصلا ایرادی نداره.... اونقدر گفتم تا شوهرم گفت خوب مامان حالا چی شد که افتاد؟؟؟....... همین جمله یعنی اینکه مامان باید بیشتر حواستو جمع میکردی.

    این اتفاق برای من شده یه تجربه خیلی خوب.... با خوندن مطالب خوب این سایت و راهنمایی های خوب به این نتیجه رسید م که ای داد بیداد قبلا اصلاااا بلد نبودم ..... مثلا اینجور مواقع سکوت مبکردم تا شوهرم چیزی بهشون بگه.... ولی چون شوهرم هدف منو میدونست برعکس عمل میکرد تا به من نشون بده که نباید ناراحت بشی....

    پس ازت خواهش میکنم این رفتارهاتو برای همیشه بذار کنار چون همین چیزهای کوچیکه که شیرینی زندگی رو از بین میبره و تلخش میکنه.


    وقتی این اشتباهات خودت رو برطرف کردی... وقتی خوب یاد گرفتی باید با مردا چطور برخورد کرد.... تمام مشکلاتت خود به خود جل میشه... شوهرت اونوقت جرا باید بهت فحش و و ناسزا بگه؟؟
    دیگه بالاتر از گل بهت نمیگه.... فقط باید حواستو جمع کنی

    الانم تصمیم بگیر همین الان یه جایی بنویس که یادت نره........ بگو: من خانواده شوهرمو بیشتر از شوهرم دوست دارم.... اونقدر بگو تا همیشه یادت بمونه.... بگو من همیشه باهاشون مهربون خواهم بود ... و شوهرم این رو خواهد فهمید...
    سلام عزیزم
    بابت وقتی که برام گذاشتی بی نهایت ممنونم
    همین اولش بگم که دقیقا منم بابت چسب این فکر رو کردم که خواهرش میخواد حرص منو دربیاره
    حالا با این گفته های شما من باید اونجا پیش خواهرشوهرم و درمقابل حرفش عکس العمل نشون میدادم؟؟؟؟؟؟


    نارجیس عزیز حرفات خیلی به دلم میشینه
    راستش من اولش خیلی رابطه خوبی با خانواده شوهرم داشتم نامزد که بودیم همسرم همش بهم میگفت تو چیکار کردیکه بابا و مامان همش از خوبی تو میگن،
    من اون موقع ها اصلا کاری باهاش نداشتم بی چون وچرا همش باهاش خوب بودم حتی اون موقع هر چیزی میگف حرف نمیزدم بددهنی میکرد خودش اروم میشد و شده بود معذرت خواهی هم میکرد
    یا همش میگفتم برو نذار مادرجون کار کنه و کمکش کن و ...................

    اما بعد عروسیمون دیدم که خانواده شوهرم چقدر برام کم گذاشتن و دروغ گفتن و وعده وعیدهای الکی دادن حتی بهم بی احترامی هم کردن و توهین و اینا ( طوریکه هیچی نه شاباش نه کادو نه هیچی )(حتی یه روز بهم گفت که از خدا میخوام این زندگی نابود شه )
    دیگه نتونستم مثل سابق باشم و ازشون ناراحت بودم
    هر روز کاراشون بیشتر و بیشتر و اذیت هاشون بیشتر تو زندگی خصوصیم دخالت و اینا مثلا بهم میگفت باید چادر سر کنی و تو خونه ما با ابروی ما بگرد و اینا ( اخه مگه من بی ابرویی میکردم)

    خلاصه خیلی چیزای زیاد و حرف و حدیثا
    این چیزا باعث شد که من خیلی از خانواده شوهرم ناراحت شم و دلگیر و نتونم مثل قبل باهاشون مهربون باشم
    و وقتی میدیدم که شوهرم با همه این کارا طرفدارشونه نمی تونستم تحمل کنم

    شاید به خاطر این این همه حساس شدم و با همسرم بدرفتاری میکنم

    نمی دونم الان چقدر بهم حق میدین که ناراحت باشم و نتونم خوب رفتار کنم

  2. کاربر روبرو از پست مفید پری. تشکرکرده است .

    نارجیس (سه شنبه 31 فروردین 95)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 23:09 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.