به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 2 از 6 نخستنخست 123456 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 20 , از مجموع 60
  1. #11
    Banned
    آخرین بازدید
    شنبه 07 اسفند 95 [ 02:21]
    تاریخ عضویت
    1395-1-15
    نوشته ها
    107
    امتیاز
    1,558
    سطح
    22
    Points: 1,558, Level: 22
    Level completed: 58%, Points required for next Level: 42
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience Points3 months registeredTagger Second Class
    تشکرها
    58

    تشکرشده 151 در 74 پست

    Rep Power
    0
    Array
    همین که به اشتباهات خودتون اشاره می کنید و می پذیرید ، مساله خوبی هست و اینکه شوهرتون رو دوست دارید هم همینطور

    فکر می کنم بهتره چند ملاقات حضوری و صمیمانه با شوهر سابق تون داشته باشید تا 2 نکته بالا رو در وجود شما باور کنه . من اگر جای ایشون بودم به احتمال زیاد ، فرصت دوباره می دادم . . .

    میگم به احتمال زیاد چون حضور همسرم در مکان های نامناسب برام قابل تحمل نیست و قلیون کشیدن و این کارها هم که اصلا در شان یک خانم باشخصیت نمی دونم . یعنی درک می کنم که شوهرتون چقدر مکدر شده ولی همچنان جای امیدواری هست و کار نشد نداره

  2. #12
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    یکشنبه 12 شهریور 96 [ 00:37]
    تاریخ عضویت
    1394-4-23
    نوشته ها
    641
    امتیاز
    12,858
    سطح
    74
    Points: 12,858, Level: 74
    Level completed: 2%, Points required for next Level: 392
    Overall activity: 26.0%
    دستاوردها:
    1 year registered10000 Experience Points
    تشکرها
    2,477

    تشکرشده 767 در 424 پست

    Rep Power
    113
    Array
    سلام عزیزم متاسفم
    اماهرچقدر شما التماس کنی برا برگشت همونقدرهمسرت رو دور خاهی کرد
    فقط بهش یه پیغام بده و بگو فکرامو کردم نمیخام یکطرفه برای از نو ساختن پیش بیام به هر حال من دوست دارم و بهتون حق میدم ازم ناراحت باشی هرچند من همه اون کارهارو ازروی حماقتم و نداشتن تجربه فقط بخاطر کم کردن بار از رو دوش شما انجام دادم تا من از کار بیروننکنن ولی الان متوجه شدم که باید برای نگه داشتن کار راه درست رو در پیش بگیرم نه از راه غلط به هر حال متوجه تمام اشتباهاتم شدم دوست دارم شما هم با توجه به علاقه ای که بهم داشتی و داری بهم فرصت بدی اما هرگز دیگه اسراری به برگشت نمیکنم اگهر شما مایل نباشی ولی بدون من شاید از بی تجربگیم کار غلط کرده باشم امااااااهرگز بهت خیانتی نکردم
    منتظر هستم تا فکرهات رو بکنی و با علاقه خودت بیای باهم زندگی رو از نو بسازیم
    بعد نوشتن این پیغام دیگه با ایشون هیچ تماسی برقرار نکن بذار تو خلوتش یاد خوبیای شما و زندگیش بیفته و دلتنگت بشه و چون مرده نیاز به بدست اوردن چیزی که احساس کنه ممکنه از دست بره رو پیدا خاهد کرد
    اگر ایشون برگرده با این روش دیگه دایم بشما سرکوفت نخاخد زد چون به میل خودش برگشته اگر بر نگشت شما باید بدونی زندگی زوری فقط عذاب اور خاهد شد
    یادت باشه مردا از زنای اویزون متنفرند و ازش دور خاهند شد
    حتما تاپیک سوده 82 رو بخون خیلی کمکت میکنه
    در ضمن مهمترین چیز اینکه حتما از خدا کمک بخاه چون اونکه دلها رو تغییر میده رابطت رو باهاش خوب کن تا کمکت کنه
    ویرایش توسط ستاره زیبا : چهارشنبه 25 فروردین 95 در ساعت 14:09

  3. 3 کاربر از پست مفید ستاره زیبا تشکرکرده اند .

    dooo (چهارشنبه 25 فروردین 95), بهزاد9 (چهارشنبه 25 فروردین 95), بارن (چهارشنبه 25 فروردین 95)

  4. #13
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 09 تیر 95 [ 09:20]
    تاریخ عضویت
    1394-10-27
    نوشته ها
    28
    امتیاز
    592
    سطح
    11
    Points: 592, Level: 11
    Level completed: 84%, Points required for next Level: 8
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    2

    تشکرشده 4 در 4 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط بهزاد9 نمایش پست ها
    همین که به اشتباهات خودتون اشاره می کنید و می پذیرید ، مساله خوبی هست و اینکه شوهرتون رو دوست دارید هم همینطور

    فکر می کنم بهتره چند ملاقات حضوری و صمیمانه با شوهر سابق تون داشته باشید تا 2 نکته بالا رو در وجود شما باور کنه . من اگر جای ایشون بودم به احتمال زیاد ، فرصت دوباره می دادم . . .

    میگم به احتمال زیاد چون حضور همسرم در مکان های نامناسب برام قابل تحمل نیست و قلیون کشیدن و این کارها هم که اصلا در شان یک خانم باشخصیت نمی دونم . یعنی درک می کنم که شوهرتون چقدر مکدر شده ولی همچنان جای امیدواری هست و کار نشد نداره

    با سلام خدمت دوستان عزیز
    نمیدونم شاید اگه من هم جای اون بودم همین رفتار رو میکردم
    ولی اولین چیزی که همسرم از من خواسته بود این بود که برای اثبات دوست داشتنم طلاق رو قبول کنم منم این کار رو کردم و میخواست بعد طلاق در آرامش فکرهاشو کنه
    اما یک ماه بعد طلاق من بهش اس دادم و حالشو پرسیدم اون هم با من بد صحبت کرد و با هم اس ام اسی مشاجره کردیم
    که اون همون اس ام اسها رو بهانه کرد و گفت که دیگه بر نمیگردم و گفت اگه حتی یک درصد هم میخواستم برگردم دیگه بر نمیگردم
    اما الان با گذشت 7 ماه جواب تلفن منو میده ولی گاهی رسمی صحبت میکنه البته صحبتهای ما پیرامون کارهایی که باهم داشتیم بوده و هیچ صحبت احساسی با هم نکردیم
    تصمیم داشتم در اولین فرصت باهاش قرار ملاقات بزارم و باهاش صحبت کنم ولی نمیدونم قبول میکنه یا نه ؟
    و اینکه چطور ازش درخواست ملاقات حضوری کنم و چطور باهاش صحبت کنم؟
    بعضی ها به من میگن چون حاضر شده خونه رو بهت بفروشه و یا اینکه عکس عروسی رو با خودش برده و یا اینکه چیزهایی که من براش خریدم رو برده و یا اینکه هنوز گاهی نگران منه

  5. #14
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    جمعه 05 آذر 95 [ 12:43]
    تاریخ عضویت
    1394-11-12
    نوشته ها
    98
    امتیاز
    1,231
    سطح
    19
    Points: 1,231, Level: 19
    Level completed: 31%, Points required for next Level: 69
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered1000 Experience Points
    تشکرها
    71

    تشکرشده 58 در 35 پست

    Rep Power
    0
    Array
    موفق باشين
    ویرایش توسط mohanad28 : پنجشنبه 26 فروردین 95 در ساعت 16:17

  6. #15
    Banned
    آخرین بازدید
    شنبه 07 اسفند 95 [ 02:21]
    تاریخ عضویت
    1395-1-15
    نوشته ها
    107
    امتیاز
    1,558
    سطح
    22
    Points: 1,558, Level: 22
    Level completed: 58%, Points required for next Level: 42
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience Points3 months registeredTagger Second Class
    تشکرها
    58

    تشکرشده 151 در 74 پست

    Rep Power
    0
    Array
    خیلی راحت و آسوده پیشنهاد ملاقات بدید . خیلی موضوع پیچیده نیست که ما اینجا بگیم فلان طور!

    دوست عزیز ساده صحبت کنید و رو راست . توکل هم بر خدا باشه ، کفایت میکنه

    البته اینکه ملاقات کنید و اون حرفها رو که عرض کردم بزنید ، همش نظر من هست !! اگر نتیجه نگرفتید دلگیر نشید ، بالاخره یک طرف قضیه هم همیشه ممکنه منفی بشه . ولی من بودم ، با شهامت کاری رو که درست می دونستم انجام می دادم . در زندگی شخصی خودم کاری رو کردم که خیلی از مال شما سخت تر بود . در تاپیک های گذشته شرح حالم هست . . .

    دوست مون ستاره زیبا گفت «یادت باشه مردا از زنای اویزون متنفرند و ازش دور خاهند شد» این حرف خیلی درست هست ولی قرار نیست که شما از موضع التماس بری جلو . به نظر من اثر یک ملاقات حضوری خیلی بیشتر از یک پیمام هست . تازه تضمینی نیست که اون پیام رو حتما بخونه یا ببینه !!

    باز به نظر من همون حرفایی رو که ستاره زیبا گفت ولی حضوری بگید بهرین کاره . از التماس حتما پرهیز کنید . بجاش ساده و صادق برخورد کنید و البته به هیچ وجه به سمت مشاجره و کل کل نرید . اگر خواستید زخم های کهنه رو باز کنید ، بهتره اصلا نرید جلو . ولی اگر شوهرتون این زخم ها رو باز کرد شما با نهایت منطق و انصاف برخورد کنید و همین رو هم از ایشون مطالبه کنید . اینا البته با کل کل خیلی فرق داره . . .

    من جای شما بودم برای اثبات دوست داشتن ، راضی به طلاق نمی شدم . من نمیدونم اینا دیگه چه حرف های عجیبی هست که جدیدا مد شده . . .
    ویرایش توسط بهزاد9 : جمعه 27 فروردین 95 در ساعت 14:59

  7. کاربر روبرو از پست مفید بهزاد9 تشکرکرده است .

    mercedes62 (دوشنبه 06 اردیبهشت 95)

  8. #16
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 09 تیر 95 [ 09:20]
    تاریخ عضویت
    1394-10-27
    نوشته ها
    28
    امتیاز
    592
    سطح
    11
    Points: 592, Level: 11
    Level completed: 84%, Points required for next Level: 8
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    2

    تشکرشده 4 در 4 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط بهزاد9 نمایش پست ها
    خیلی راحت و آسوده پیشنهاد ملاقات بدید . خیلی موضوع پیچیده نیست که ما اینجا بگیم فلان طور!

    دوست عزیز ساده صحبت کنید و رو راست . توکل هم بر خدا باشه ، کفایت میکنه

    البته اینکه ملاقات کنید و اون حرفها رو که عرض کردم بزنید ، همش نظر من هست !! اگر نتیجه نگرفتید دلگیر نشید ، بالاخره یک طرف قضیه هم همیشه ممکنه منفی بشه . ولی من بودم ، با شهامت کاری رو که درست می دونستم انجام می دادم . در زندگی شخصی خودم کاری رو کردم که خیلی از مال شما سخت تر بود . در تاپیک های گذشته شرح حالم هست . . .

    دوست مون ستاره زیبا گفت «یادت باشه مردا از زنای اویزون متنفرند و ازش دور خاهند شد» این حرف خیلی درست هست ولی قرار نیست که شما از موضع التماس بری جلو . به نظر من اثر یک ملاقات حضوری خیلی بیشتر از یک پیمام هست . تازه تضمینی نیست که اون پیام رو حتما بخونه یا ببینه !!

    باز به نظر من همون حرفایی رو که ستاره زیبا گفت ولی حضوری بگید بهرین کاره . از التماس حتما پرهیز کنید . بجاش ساده و صادق برخورد کنید و البته به هیچ وجه به سمت مشاجره و کل کل نرید . اگر خواستید زخم های کهنه رو باز کنید ، بهتره اصلا نرید جلو . ولی اگر شوهرتون این زخم ها رو باز کرد شما با نهایت منطق و انصاف برخورد کنید و همین رو هم از ایشون مطالبه کنید . اینا البته با کل کل خیلی فرق داره . . .

    من جای شما بودم برای اثبات دوست داشتن ، راضی به طلاق نمی شدم . من نمیدونم اینا دیگه چه حرف های عجیبی هست که جدیدا مد شده . . .
    سلام به دوستان
    اگه پیشنهاد ملاقات حضوری دادم و نپذیرفت ؟؟؟؟ چه کار کنم ؟؟؟؟
    چون چند نفر از دوستان مشترکمون باهاش صحبت کردن که چرا این اتفاقات افتاد و برگرد و یا بخاطر دوستیمون هم که شده با هم یه صحبت حضوری داشته باشید قبول نکرده و گفته که صحبتی بین ما نمونده
    البته اون همیشه از اینکه من درخواستهامو خودم بهش نگفتم و از دیگران برای گفتن حرفهام بهش استفاده کردم دلخور و ناراحته و یا به طور کل یکی از ناراحتیهاش اینه که چرا من خواسته هامو هیچوقت بهش نگفتم و شاید میخواد که خودم ازش چنین درخواستی کنم نمییییییدووووووووونم ؟!
    و البته یه خصوصیتی که داره اجازه دخالت به کسی رو دوست نداره تو زندگیمون بده و شاید میبینه من بجای اینکه خودم درخواستم رو مستقیم بگم واسطه میفرستم خوشش نمیاد
    من هنوز خونه اون فامیل نزدیکم زندگی میکنم و همسر سابقمم با تنها کسی که در ارتباط همین فامیلم هست البته خودش تماسی جز تماس کاری و یا هر از چندگاهی دنبال بهانه مثل گرفتن حلقه اش آخرین بار تماس گرفته بیشتر فامیلم باهاش در ارتباط البته همسر سابقم بهشون میگه شما جایگاه ویژه ای برای من دارید
    نمیدونم آیا از اینکه کمکش کردن طلاقش رو بدون درد سر بگیره این رفتار رو داره یا اینکه من پیششونم و خیالش راحته و بهتر به آرامش میرسه و فکر میکنه ؟؟؟؟؟
    البته همسر سابق بنده روز اول عید جواب تلفن فامیلم رو نداده ولی جواب تلفن من رو داد و بهش تبریک سال نو گفتم و اون هم تبریک گفت
    ویرایش توسط مهرایران : شنبه 28 فروردین 95 در ساعت 08:27

  9. #17
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 09 تیر 95 [ 09:20]
    تاریخ عضویت
    1394-10-27
    نوشته ها
    28
    امتیاز
    592
    سطح
    11
    Points: 592, Level: 11
    Level completed: 84%, Points required for next Level: 8
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    2

    تشکرشده 4 در 4 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام دوستان
    چند روز پیش رفته بودم خونه مو اجاره بدم ، قرار بود داداش کوچیکش که تهران دانشجو هستش با من بیاد که وقتی تو راه بودم بهم پیام داد که من امتحان دارم و نمیتونم بیام
    وقتی تهران رسیدم قرار بود برم خونه یکی از فامیلاش که دختر مجرد و با من خیلی دوسته ، که اون بیرون بود و تا یکی دو ساعت بعد خونه میرسید ، منم بخاطر اینکه تو خیابون علاف نشم رفتم خونم دیدم یکی دو تا وسیله هنوز تو خونست و انباری نرفته ، همسر سابقم خودش کل خونه رو جمع کرده بود و تو انباری گذاشته بود و فقط چند تا چیزی که استفاده میکرد دم دست بود که مونده بود تو خونه از طرفی هم کلید انبار هنوز دست همسر سابقم بود
    باهاش تماس گرقتم که خودش بیاد تهران که اینا رو جابجا کنیم چون روز تعطیل کلید ساز و کارگر اونم یه زن تنها چطور پیدا کنم ،اولین سوالی که کرد که خونه ای ؟! چون هم خونه خالی بود و هم میدونست من تنها خونه نمیمونم ، ولی وقتی گفتم قرار شب برم خونه فامیلش ، گفت آها خب ، و گفت که من خیلی سرم شلوغه نمیتونم بیام خودت که میدونی ولی میگم داداشم بیاد ، منم بهش گفتم که قرار بود بیاد ولی ظاهرا امتحان داره و نمیخواد بهش بگی ، تشکر کردم و خداحافظی
    اما خودش ده دیقه بعد تماس گرفت و گفت مطمئنی نگم بیاد گفتم آره ، ولی فکر کنم متوجه شد که ناراحتم گفت بهش میگم که بیاد و برادرش رو مجبور کرد که بیاد تا من تنها نباشم
    ولی وقتی فرداش داداشش اومد مشخص بود که به اجبارو دعوا اومده و خیلی ناراحت بود
    و شروع کرد به اینکه من از کارای شما سر در نمیارم ، تو چرا منتظرشی و کی رو دیدی جدا شه دوباره برگرده ، اگه میخواست برگرده تا حالا برگشته بود ، اون دیوانه است و عصبیه و راحت شدی این همه سال هم خیلی کار کردی باهاش زندگی کردی و اینکه به فکر خودت باش ، اون همش به خودش میرسه و دوست دختر داره و الان که پول هم نو جیبش هست و دو روز دیگه بهترین عروسی رو میگیره و .....
    حالا این حرف رو کسی بهم میزنه که تا دو روز پیش میگفت من اصلا نمیبینمش و خبری ازش ندارم
    نظرتون چیه ؟
    هم در مورد تماس مجدد همسر سابقم و اجبار به برادرش برای اومدن پیش من و هم حرفهای برادرش؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    ویرایش توسط مهرایران : یکشنبه 29 فروردین 95 در ساعت 22:13

  10. #18
    Banned
    آخرین بازدید
    شنبه 07 اسفند 95 [ 02:21]
    تاریخ عضویت
    1395-1-15
    نوشته ها
    107
    امتیاز
    1,558
    سطح
    22
    Points: 1,558, Level: 22
    Level completed: 58%, Points required for next Level: 42
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience Points3 months registeredTagger Second Class
    تشکرها
    58

    تشکرشده 151 در 74 پست

    Rep Power
    0
    Array
    حرف هاي برادرش صد من يك غاز هست و ارزش تحليل نداره . خودتون ديدار حضوري بزاريد و از علافي و دو دلي و بلاتكليفي خارج بشيد . زياد هم ناراحت نباشيد اگر پيشنهاد ملاقات حضوري رو رد كرد . حداقل شما كاري رو كه لازم بوده انجام داديد . از اين به بعد هم ديگه با برادرش هيچ تماس و ملاقاتي نداشته باشيد . حس خوبي به اين ديدار پيدا نكردم ! به صلاح تون هست كه ديگه به برادرش رو نديد به نظرم رفتار معقولي نداره و شرايط آبستن اتفاقات نامناسب هست . . .

  11. کاربر روبرو از پست مفید بهزاد9 تشکرکرده است .

    Dr.Goebbels (یکشنبه 05 اردیبهشت 95)

  12. #19
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 09 تیر 95 [ 09:20]
    تاریخ عضویت
    1394-10-27
    نوشته ها
    28
    امتیاز
    592
    سطح
    11
    Points: 592, Level: 11
    Level completed: 84%, Points required for next Level: 8
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    2

    تشکرشده 4 در 4 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط بهزاد9 نمایش پست ها
    حرف هاي برادرش صد من يك غاز هست و ارزش تحليل نداره . خودتون ديدار حضوري بزاريد و از علافي و دو دلي و بلاتكليفي خارج بشيد . زياد هم ناراحت نباشيد اگر پيشنهاد ملاقات حضوري رو رد كرد . حداقل شما كاري رو كه لازم بوده انجام داديد . از اين به بعد هم ديگه با برادرش هيچ تماس و ملاقاتي نداشته باشيد . حس خوبي به اين ديدار پيدا نكردم ! به صلاح تون هست كه ديگه به برادرش رو نديد به نظرم رفتار معقولي نداره و شرايط آبستن اتفاقات نامناسب هست . . .

    سلام

    من میترسم ، میترسم از جواب نه شنیدن ، میترسم از اینکه بهم بگه برو دنبال زندگیت ، شاید یکی از دلایلی که هی میخوام دیرتر باهاش قرار بزارم و آرومتر شه شاید این باشه که هرچی بگذره شاید پشیمون شه و اون موقع جوابش به فرصت دوباره دادن به زندگی بیشتر باشه
    میترسم از از دست دادنش واسه همیشه
    چیکار کنم من شاید دارم با یه امید واهی زندگیمو ادامه میدم
    ولی نمیدونم بعد اینکه همون یه ذره امیدمم تبدیل به نا امیدی بشه چه بلایی سرم میاد

    شاید هم بعد 7 ماه باید جوابم رو گرفته باشم و دارم خودمو گول میزنم ؟؟؟؟؟

  13. #20
    Banned
    آخرین بازدید
    شنبه 07 اسفند 95 [ 02:21]
    تاریخ عضویت
    1395-1-15
    نوشته ها
    107
    امتیاز
    1,558
    سطح
    22
    Points: 1,558, Level: 22
    Level completed: 58%, Points required for next Level: 42
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience Points3 months registeredTagger Second Class
    تشکرها
    58

    تشکرشده 151 در 74 پست

    Rep Power
    0
    Array
    در واقع شما داريد خودتون رو گول ميزنيد و با اين روش كه بيشتر معطل كنيد به صورت تدريجي شانس موفقيت رو هم كم و كمتر مي كنيد. مشكل شما نداشتن شهامت هست . خوب اصلا جواب منفي بگيريد . مرگ يكبار ، شيون هم يكبار . از اين برزخ كه بهتره . در ضمن شما همين الان در بدترين وضع هستي و يك اميد غير منطقي هم داريد . خوب بالاتر از سياهي كه رنگي نيست . اگر خوب دقت كني ، شما همين الان هم رفتي دنبال زندگيت !! خوب شوهر سابق اگر اين رو بگه و تاييد كنه كه طور خاصي نميشه !!!

    شايد تمايل داري خبر ازدواجش رو بشنوي بعد يادت بيوفته كه كمي دير شده . . .
    ویرایش توسط بهزاد9 : سه شنبه 31 فروردین 95 در ساعت 21:28


 
صفحه 2 از 6 نخستنخست 123456 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 13:27 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.