سلام
سال نو مبارک.
چند روزه دلم گرفته. دلم یکیو میخواد که دوسش داشته باشم و دوسم داشته باشه، بغلش کنم و باهاش عشقبازی کنم. میدونم شاید یه درصد زندگی این چیزا باشه و بقیهش سختی و مشکلات ولی ....
در ظاهر میگم و میخندم ولی از درون داغونم.
تا حالا چند بار مادرم بهم گفته بیغیرت! یادشون رفته که بهشون التماس میکردم واسه یه میلیون تومن. به پدرم میگفتم یه تومن به من بده تا یه سیستم جدید بخرم، کلاسا و دورههامو به یه جایی برسونم. میگفت ندارم. به مادرم میگفتم، میگفت ندارم. خواستم قرض کنم، نذاشتن. خواستم وام بگیرم، نذاشتن. به پدرم گفتم توی چند تا بانک حساب داری، یه وام برای من بگیر، میگفت بگیرم خودم قسطاشو بدم؟! گفتم مغازهای که داری اجارهشو میدی و خالی افتاده بده به من تا کار کنم، نداد! گفتم سرمایه بده واسه کار، گفت کسی به من سرمایه نداده که من حالا به تو سرمایه بدم! مادرم میگفت میخوایم واست خونه بسازیم، گفتم من خونه نمیخوام. من کار و درآمد میخوام، من از کار به خونه میرسم ولی از خونه نمیشه به کار و درآمد رسید، یه تومن قرض بدین، ندادن. دورهی شبکه میرفتم دست خالی! با یه سیستم قدیمی که نمیتونستم باهاش خیلی از چیزایی که یاد میگرفتم رو تمرین کنم. چهار سال تلاش و وقت و پولم باد هوا شد به خاطر بیپولی! به هر دری زدم واسه فقط یه میلیون، نشد! همهش منو با بقیه مقایسه میکنن. اینو نمیبینن که همهی پسرای اطراف که تو سر من میزنن، یا پول داشتن یا پارتی و سهمیه! وقتی هم که بهشون میگم، میگن خوب ما نداریم، برو یه فکری بکن! من خیلی وقته که توقعی از کسی ندارم و خودم رو مسئول وضعیتم میدونم ولی پدر و مادرم همهش نیش میزنن! خودشونو کاملن به تقصیر میدونن! عید میرفتیم عیددیدنی، همهش چرا زن نمیگیری؟ میمدن خونمون دوباره چرا زن نمیگیری؟ انگاری یادشون رفته که واسه سر کار رفتن بهشون رو میانداختم و منو میپیچوندن با اینکه میتونستن کمک کنن!
هرچقدر میخوام با خنده و شوخی بگذرونم نمیشه! همیشه یکی هست که بیکاری و بیپولی و مجردیمو بکوبه تو سرم. خستهم کردن. داغونم








علاقه مندی ها (Bookmarks)