به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 8 از 12 نخستنخست 123456789101112 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 71 تا 80 , از مجموع 112
  1. #71
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 21 تیر 97 [ 15:04]
    تاریخ عضویت
    1392-5-02
    نوشته ها
    206
    امتیاز
    7,253
    سطح
    56
    Points: 7,253, Level: 56
    Level completed: 52%, Points required for next Level: 97
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    143

    تشکرشده 309 در 147 پست

    Rep Power
    48
    Array
    سلام
    واقعا درکتون میکنم چون همونطور که قبلا گفتم منم یه ادعایی کردم در مورد رابطه با همسرم(گفتم توی عقد بستگی رابطه کامل داشتیم و ایشون نرفت پزشک قانونی و رای به نفع من شد)من هدفم این بود که راهشون رو ببندم تا برگرده البته پشیمون شدم و رفتم دادگاه گفتم اشتباه کردم و ادعام کذب بوده
    از همسرم معذرت خواستم اما اون میگه بهم تهمت زدی
    در کل خیلی پشیمون شدم
    بنظر شما از یه خونواده با شخصیت و پایبند به اخلاقیات هستید پس تصور بد در موردتون کار اشتباهیه
    خونواده خانم منم خیلی نجیب و متشخصی هستن و من یه شخصه روی نجابت همسرم قسم میخورم و ذره ای بهش بد گمان نیستم
    بنظر من شما به همسرت یاداوری کن اگر بهم اعتماد داشتی خودت باید به خونوادت اجازه دخالت و فکر بد نمیدادی پس خودتم بهم شک داشتی
    باید خودش بفهمه که به مهمترین داشته یه زن که نجابتشه تهمت زده
    البته اون بنظر درگیر یه بازی شده و الان روی لجبازی افتاده
    بازم شما صبر کن و بی گدار به اب نزن
    اگر متوجه اشتباهش شد ببخشش و گذشت کن
    ویرایش توسط amf66 : پنجشنبه 12 فروردین 95 در ساعت 01:32

  2. کاربر روبرو از پست مفید amf66 تشکرکرده است .

    آرامش خیال (پنجشنبه 12 فروردین 95)

  3. #72
    Banned
    آخرین بازدید
    شنبه 07 اسفند 95 [ 02:21]
    تاریخ عضویت
    1395-1-15
    نوشته ها
    107
    امتیاز
    1,558
    سطح
    22
    Points: 1,558, Level: 22
    Level completed: 58%, Points required for next Level: 42
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience Points3 months registeredTagger Second Class
    تشکرها
    58

    تشکرشده 151 در 74 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام دوست عزیز آرامش خیال

    تهمت زدن کار بدی بوده ولی یک مقدار هم زمونه خرابه و آدم ها به هم شک می کنن . بهتر بود شما کار رو به دادگاه نکشونی و این یک خطای بد بوده .

    در پست های شما نوعی یکطرفه صحبت کردن رو می بینم که مدام از رفتار بد شوهرتون حرف می زنید ولی به کنش و واکنش های خودتون که احتمالا دست کمی نداشته اشاره نمی کنید ! شاید هم شما هیچ رفتار تحریک آمیز و واکنش شدیدی ندارید و نیاز به مقدار توضیح از طرف شما باشه .

    ولی یک موضوع دیگه که به نظرم بد میرسه این فرمایشات شماست :

    1) گفتم مهریه نمیخوام و فقط از زندگیم بره بیرون.هرچند خونوادم راضی به بخشیدن مهریه نشدن.
    یعنی خانواده شما تمایل به وصول مهریه دارن ؟ یعنی شما در مورد مهریه تون تصمیم می گیرید یا خانواد تون ؟ !!

    من نمیدونم میزان مهریه و توانایی شوهر شما چطوری هست ولی کلا این بحث بحث خوبی نبود و دخالت خانواده تون هم که دیگه بدتر

    2) البته شوهرم از دست پدرم عصبانیه که تقاضای پزشک قانونی کرده و شکایت کرده ازشون.ولی کارها و حرفای خودش و خونوادشو نمیبینه که من رو توی شرایطی قرار دادن که فقط همین راه برام مونده بود.

    این چه وضعیه که خانواده ها وارد دعوای زن و شوهر شدن اون هم در حد شکایت کشی و خون و خون ریزی ؟؟ از هر دو طرف شما و همسرتون یک بی کفایتی می بینم . با عرض معذرت حتی خانواده ها تون هم کنترل خودشون رو از دست دادن و بهتره زیاد روی مشاوره ها شون حساب باز نکنید . . .

    3) من به خاطر تلاشای قبلیم برای حفظ زندگیم،از طرف شوهرم محکوم شدم.دیگه نمیخوام تلاشی برای زندگیم کنم که دو سال دیگه شوهرم بگه من که میخواستم جدا شم و خودت نزاشتی.

    اینا یعنی بچه بازی و کل کل !! یعنی هم شما و هم همسرتون دچار بچه بازی شدید و بهتره این جو رو کنار بزارید

    4) اگه نتونه این مشکل رو حل کنه و احترام منو برگردونه،منم ترجیح میدم توی زندگیم نباشه.

    خانم عزیز این شرایط رو بزرگترین مردان تاریخ هم شاید نتونن جمع کنن . احترام شما هم دست خود تون بوده و هست و دست شوهر تون نیست !

    توصیه های بنده :

    1) دخالت خانواده خودتون رو مانع بشید و برای شوهرتون هم شرط کنید که دخالت خانوادش رو تعطیل کنه . اگر شما نکردی یا شوهرت نخواست اینکار رو بکنه ، به نظر من خودتون و خانواده هاتون رو بیشتر از این اذیت نکنید !!

    2) من درست نمی فهمم که بجز یک بچه بازی که ابعادش به دلیل بی کفایتی طرفین بزرگ شده ، در روابط روزانه بین دو طرف چه مشکل واقعی و جدی وجود داره !! اگر تونستید دست و پای خانواده های گرامی تون رو از مساله جمع و جور کنید شاید بشه یک مقدار آرام و عاقلانه به موضوعات اصلی رسیدگی کرد ، شاید !!

  4. 2 کاربر از پست مفید بهزاد9 تشکرکرده اند .

    کمال (یکشنبه 15 فروردین 95), آرامش خیال (یکشنبه 15 فروردین 95)

  5. #73
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 02 بهمن 99 [ 08:27]
    تاریخ عضویت
    1394-10-28
    نوشته ها
    145
    امتیاز
    8,981
    سطح
    63
    Points: 8,981, Level: 63
    Level completed: 77%, Points required for next Level: 69
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    474

    تشکرشده 304 در 105 پست

    Rep Power
    40
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط بهزاد9 نمایش پست ها
    سلام دوست عزیز آرامش خیال

    تهمت زدن کار بدی بوده ولی یک مقدار هم زمونه خرابه و آدم ها به هم شک می کنن . بهتر بود شما کار رو به دادگاه نکشونی و این یک خطای بد بوده .

    در پست های شما نوعی یکطرفه صحبت کردن رو می بینم که مدام از رفتار بد شوهرتون حرف می زنید ولی به کنش و واکنش های خودتون که احتمالا دست کمی نداشته اشاره نمی کنید ! شاید هم شما هیچ رفتار تحریک آمیز و واکنش شدیدی ندارید و نیاز به مقدار توضیح از طرف شما باشه .

    ولی یک موضوع دیگه که به نظرم بد میرسه این فرمایشات شماست :

    1) گفتم مهریه نمیخوام و فقط از زندگیم بره بیرون.هرچند خونوادم راضی به بخشیدن مهریه نشدن.
    یعنی خانواده شما تمایل به وصول مهریه دارن ؟ یعنی شما در مورد مهریه تون تصمیم می گیرید یا خانواد تون ؟ !!

    من نمیدونم میزان مهریه و توانایی شوهر شما چطوری هست ولی کلا این بحث بحث خوبی نبود و دخالت خانواده تون هم که دیگه بدتر

    2) البته شوهرم از دست پدرم عصبانیه که تقاضای پزشک قانونی کرده و شکایت کرده ازشون.ولی کارها و حرفای خودش و خونوادشو نمیبینه که من رو توی شرایطی قرار دادن که فقط همین راه برام مونده بود.

    این چه وضعیه که خانواده ها وارد دعوای زن و شوهر شدن اون هم در حد شکایت کشی و خون و خون ریزی ؟؟ از هر دو طرف شما و همسرتون یک بی کفایتی می بینم . با عرض معذرت حتی خانواده ها تون هم کنترل خودشون رو از دست دادن و بهتره زیاد روی مشاوره ها شون حساب باز نکنید . . .

    3) من به خاطر تلاشای قبلیم برای حفظ زندگیم،از طرف شوهرم محکوم شدم.دیگه نمیخوام تلاشی برای زندگیم کنم که دو سال دیگه شوهرم بگه من که میخواستم جدا شم و خودت نزاشتی.

    اینا یعنی بچه بازی و کل کل !! یعنی هم شما و هم همسرتون دچار بچه بازی شدید و بهتره این جو رو کنار بزارید

    4) اگه نتونه این مشکل رو حل کنه و احترام منو برگردونه،منم ترجیح میدم توی زندگیم نباشه.

    خانم عزیز این شرایط رو بزرگترین مردان تاریخ هم شاید نتونن جمع کنن . احترام شما هم دست خود تون بوده و هست و دست شوهر تون نیست !

    توصیه های بنده :

    1) دخالت خانواده خودتون رو مانع بشید و برای شوهرتون هم شرط کنید که دخالت خانوادش رو تعطیل کنه . اگر شما نکردی یا شوهرت نخواست اینکار رو بکنه ، به نظر من خودتون و خانواده هاتون رو بیشتر از این اذیت نکنید !!

    2) من درست نمی فهمم که بجز یک بچه بازی که ابعادش به دلیل بی کفایتی طرفین بزرگ شده ، در روابط روزانه بین دو طرف چه مشکل واقعی و جدی وجود داره !! اگر تونستید دست و پای خانواده های گرامی تون رو از مساله جمع و جور کنید شاید بشه یک مقدار آرام و عاقلانه به موضوعات اصلی رسیدگی کرد ، شاید !!

    سلام آقای بهزاد
    ممنونم از اینکه وقت گذاشتید و تاپیک من رو مطالعه کردید
    میدونم قصدتون راهنمایی و کمک به من هست، اما فکر میکنم همه ی پست های من رو نخونید،چون بیشتر سوالاتی که مطرح کردید رو قبلا پاسخ دادم.
    درسته دوره و زمانه بدی شده اما ببینید من دختری نبودم که همسرم بخواد در موردم این فکر رو بکنه.
    ازدواج ما کاملا سنتی بود و در واقع اول خونواده ها آشنا شدن.من اون موقع یکی از رتبه های برتر رشته خودم در مقطع ارشد رو آورده بودم و مقالاتی هم توی چند ژورنال معتبر چاپ کردم هدفم توی زندگی این بود که از نظر کاری و درسی پیشرفت کنم.همسرم که به خواستگاریم اومد به دلیل اختلاف سن و چیزای دیگه جواب منفی دادم که به اصرار خود ایشون و اینکه خونوادم خیلی قبولش داشتن ادامه دادم.
    دوران نامزدی ما به خواست خودم 8 ماه طول کشید و در اون مدت روابطم با همسرم رسمی بود که احساسی تصمیم نگیرم.با اینکه خیلی احساسی هستم خیلی تلاش کردم که با منطق ازدواج کنم.من توی اون مدت رفتار سبکی نداشتم یا دختری نبودم که بخوام توی خیابون با همسرم آشنا بشم.که بخواد به من بدبین باشه.
    بعد از عقد اما شوهرمو دوست داشتم و احساسمو کاملا بهش ابراز میکردم. و همه چیز خوب بود تا اینکه بهم خیانت کرد.
    اینکه فرمودید خونواده هارو دهالت میدیم باید بگم که من حتی در مورد خیانتش با کسی صحبت نکردم فقط گفتم که باهم نمیسازیم و باید جدا شیم.
    این شوهرم بود که همیشه هر مساله ای چه با خونواده خودش و چه با خونواده من در میون میزاشت.و هزاران بار توی عقد به من قول داد که این کارو نکنه ولی باز هم فایده ای نداشت.
    حتی من چون مسائلمون رو با کسی در میون نمیزاشتم به من میگفت تو یه مشکلی داری که خونوادت توی کارهات دخالت نمیکنن و به حال خودت ولت کردن!!!
    مسائل جنسی من نه به مادر ایشون ونه به کسی دیگه ای ربطی نداشت.منم از طریق پزشک سعی کردم براش قضیه رو حل کنم ولی شوهرم من کسیه که حتی در ماموریت های کاریش مادرش همراش میره چون به قول خودش نگران پسرشه!
    من و شوهرم حق نداشتیم تنهایی خارج از شهر بریم . حتما همراهمون میومد.
    مادر شوهر من تمام کادوهای عروسی و کادوهایی که برای خونمون میاوردن رو برمیداشت و من چون مسائل مادی برام اهمیت نداشت هیچوقت چیزی نگفتم.
    میدونم که براتون تعجب انگیزه اما یکی از دلایلم این بود که شوهرم همیشه با احترام باهام برخورد میکرد و وقتی میدیدم زندگیمون خوبه و مشکلی از نظر مادی نداریم حرفی نمیزدم.ومهم برای من شوهرم بود که به خواستم اهمیت میداد.
    در مورد مهریه باید بگم که شوهرم از نظر مالی هیچ مشکلی نداره و درآمد نسبتا خوبی داره ولی همه ی اموالش به اسم اعضای خونوادشه که من قبلا نسبت به این موضوع بی اهمیت بودم ولی الان میبینم میشد وابستگی به خونوادش و عدم استقلالش روو از همین جا متوجه شد.
    اون خونواده هارو وارد قضیه کرده و در بدترین شرایط که شوهرم که باید تکیه گاه من بود بعد از اون همه گواهی و توضیخات پزشک پشت منو خالی کرد در جالیکه پدرم اونقدر به من اطمینان داشت که بدون پرسیدن سوالی از من،از اون ها خواست که بریم پزشک قانونی.
    الان هم قطعا به تصمیمات خونوادم احترام میزارم چون همیشه تکیه گاهم بودن.
    اگر من بخوام مهریه رو ببخشم میرن همه چا و میگن خودش مشکل داشت و هیچی بهش تعلق نگرفت.
    شوهر من 39 سالشه ولی با این حال مادرش و خواهرش دارن براش تصمیم میگیرن.حتی پدرش نقشی توی خونشون نداره و از خیلی از قضایا بیخبره.

    با حرف همسرم چیزی از شخصیت من کم نشده و پاکیه و احترام من توی اطرافیانم سرجاشه،اما شخصیت شوهرم توی ذهن من نابود شده.من بهش تکیه کرده بودم ولی اون مثل یه آوار روی سرم خراب شده.
    فکر نکنید من همیشه انقدر سرد بودم نسبت به شوهرم،نه منم یه روزی عاشقش بودم وهر کاری براش میکردم الویت اول زندگیم بود ولی خودش همه چی رو خراب کرد .
    من هم از این ناراحتم که هیچ وقت مشکل حاد و حل نشدنی مینمون وجود نداشت اما همسرم اونو تبدیل به یه گره کور میکرد.
    الان با خودم میگم شاید واقعا دنبال بهانه بود،چون اگه یکی ار تهه دل زن و زندگیشو بخواد ایطوری نابودش نمیکنه

  6. کاربر روبرو از پست مفید آرامش خیال تشکرکرده است .

    بارن (دوشنبه 16 فروردین 95)

  7. #74
    Banned
    آخرین بازدید
    شنبه 07 اسفند 95 [ 02:21]
    تاریخ عضویت
    1395-1-15
    نوشته ها
    107
    امتیاز
    1,558
    سطح
    22
    Points: 1,558, Level: 22
    Level completed: 58%, Points required for next Level: 42
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience Points3 months registeredTagger Second Class
    تشکرها
    58

    تشکرشده 151 در 74 پست

    Rep Power
    0
    Array
    توضیحات خوبی دادید و من نمیدونستم که شوهرتون در حالی که با شما زندگی میکرده با فرد سومی هم رابطه عمیق داشته و خیانت کرده . . .

    در خصوص وابستگی به خانوادش و مادرش هم وضعیت شوهرتون اسفبار هست و قبول دارم . به خصوص یک جمله ای گفتید که نشون میده از چه خانواده هایی هستن : مادرش و خواهرش دارن براش تصمیم میگیرن.حتی پدرش نقشی توی خونشون نداره و از خیلی از قضایا بیخبره.

    وای به حال خانواده هایی که پدر خانواده اوت باشه ، دیگه هیچ جور نمیشه روشون حساب کرد و هر حرکت احمقانه ای از این تیپ خانواده ها میشه انتظار داشت . این تجریه من بوده و شاید بعضی ها هم مخالف باشن . . .

    اما شما چند مورد رو فرمودی که خوب نبود :

    1) الان هم قطعا به تصمیمات خونوادم احترام میزارم چون همیشه تکیه گاهم بودن.

    خوب احترام بزار ولی خودت تصمیم بگیر !! مثلا با احترام به پدر محترم تون ممکنه تصمیم نهایی شما 180 درجه با ایشون متفاوت باشه و این ربطی به احترام نداره . بلکه مهم اینه که شما خودت راضی و خوشحال باشی و از روی وجدان و عقل تصمیم گرفته باشی

    2) اگر من بخوام مهریه رو ببخشم میرن همه چا و میگن خودش مشکل داشت و هیچی بهش تعلق نگرفت.

    خوب بزار بگن . دم دهن مردم اون هم از نوع احمق رو که نمیشه بست !! اگر فکر میکنی که ابله هستن خوب باشون وارد کل کل و بچه بازی نشو . بالاخره باید شما با اونها یک جاهایی فرق داشته باشی و این رو مثلاً به خودت ثابت کنی . . .

    3) الان با خودم میگم شاید واقعا دنبال بهانه بود،چون اگه یکی ار تهه دل زن و زندگیشو بخواد ایطوری نابودش نمیکنه

    نه بابا ، طرف کفایت لازم رو نداشته که وضع و اوضاعش اینطوری بی ریخت شده !!

    تصمیم نهایی با خود شماست ولی به نظر من اگر خانوادش رو مهار کرد و اوضاع آرام شد ، یک فرصت نصفه نیمه به هم بدین بد نباشه ، ولی اگر خانوادش کنترل نشد بهتره ادامه ندید

  8. کاربر روبرو از پست مفید بهزاد9 تشکرکرده است .

    آرامش خیال (یکشنبه 15 فروردین 95)

  9. #75
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    یکشنبه 17 اردیبهشت 96 [ 07:07]
    تاریخ عضویت
    1394-7-04
    نوشته ها
    273
    امتیاز
    4,637
    سطح
    43
    Points: 4,637, Level: 43
    Level completed: 44%, Points required for next Level: 113
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience PointsOverdrive1 year registered
    تشکرها
    270

    تشکرشده 319 در 160 پست

    Rep Power
    54
    Array
    سلام روزتون بخیر

    خوبین متاسفم ببین یه سری ایرادهایی داشتی

    عنوان کرده بودم که خیانت برام خط قرمز هست

    عزیز چه دلیلی داشت از همون اول اینو عنوان کردی شما که همه چی تموم بودی چراااا بااین سخنت

    ارزش خودتوکم کردی یکی از دلایل خیانتش به قول خودتون این بوده وقتی کسی رومستقیم از چیزی

    نهی میکنی به صورت بر عکس عمل میکنه انگار تحریکش کردی به این موضوع

    ایشون به خانمی مسیج داده بودن و اون خانم اصلا جوابشون رو نداده بود

    اشتباه دومت این بوده سر هیچی غروره شوهرتو شکستین چرا این قدر سریع به روش اوردی

    در قانون اسلام هیییییچ حقی بر غیرتی شدن خانم بر اقا ذکر نشده

    میتونستی محبتت را بیشتر کنی بهش بها بدی ببینی کجا براش کم گزاشتی که اقا حاضر شده تلفنی ارتباط برقرار کنه

    ببین درسته شرایطت مطلوب نیست خانوادش بد کردن در حقت ولی رفتار شمام صحیح نبوده

    اگه از بارداری شما دو روزم گذشته باشه و برا سقط اقدام کنین حکم قتل عمد داره میدونستی

    خدا که میدونه

    همسرم وقتی فهمید من باردارم خیلی خوشحال شد
    طوریکه از خوشحالی گریه میکرد.
    اما متاسفانه مادرش از ریز جزییات رابطه ما باخبر بود
    وایشونم مادرش رو خیلی قبول داره

    همسرت خیلیییی دوست داره منتها این وسط گیر کرده نمیخاد حرمته مادرشو زیر پا بزاره

    قدم بچه رو یک موهبتی بدون از طرف خدای بزرگ

    عزیز صبوری کن به این فکر کردی فرزندت بزرگ شد میخای چه جوابی بهش بدی

    با روح روان فرزندت بازی نکن لطفا اونم پدر میخاد مگه شما میدونی پدر مادرت همیشه هستن

    چه تضمینی میتونی بدی

    بهش یه زمانی دیگه بده باهم برین مشاوره تا اقا اشکالاتش رو متوجه بشه

    فکر میکنی زندگی بقیه خیلی خوبه زندگی بالا پایین داره منتها ما باید سعی کنیم باهاش کنار بیایم و سخت ترش نکنیم

    هر روز سوره یس بخون خیلی اروم میشی

    برات ارزوی خوشبختی میکنم ودعا میکنم خدای بزرگ راه درست را بهت نشون بده

    موفق باشین

  10. 3 کاربر از پست مفید سها** تشکرکرده اند .

    کمال (دوشنبه 16 فروردین 95), آرامش خیال (دوشنبه 16 فروردین 95), بهزاد9 (دوشنبه 16 فروردین 95)

  11. #76
    Banned
    آخرین بازدید
    شنبه 07 اسفند 95 [ 02:21]
    تاریخ عضویت
    1395-1-15
    نوشته ها
    107
    امتیاز
    1,558
    سطح
    22
    Points: 1,558, Level: 22
    Level completed: 58%, Points required for next Level: 42
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience Points3 months registeredTagger Second Class
    تشکرها
    58

    تشکرشده 151 در 74 پست

    Rep Power
    0
    Array
    صحبت های دوست مون هلنا فوق العاده بود و خوشحالم که افرادی مثل ایشون و شیدا در اینجا حضور دارن . یک موضوع رو ایشون با نهایت انصاف مطرح کرد :
    هیییییچ حقی بر غیرتی شدن خانم بر اقا ذکر نشده

    البته این موضوع آزاردهنده هست ولی دلیل بر طلاق نیست و نمیشه خیانت زن به مرد رو معادل خیانت مرد به زن تعریف کرد . خوب هر دوش بده ولی تفاوت دارن با هم که این دوستمون به این موضوع اشاره کرد و کمتر می بینیم که کاربران خانم به اینصورت منطقی و با انصاف برخورد کنن

    مساله بعدی اینه که تا جایی که من فهمیدم در خصوص مساله صاحب تاپیک چیزی فراتر از یک ارتباط تلفنی نبوده و نیازی نیست به خاطر یک دستمال قیصریه رو به آتش بکشید . . .

    اما موضوع دومی که خانم هلنا اشاره کرد و مهم بود اینه :
    فکر میکنی زندگی بقیه خیلی خوبه زندگی بالا پایین داره منتها ما باید سعی کنیم باهاش کنار بیایم و سخت ترش نکنیم

    این صحبت ایشون رو جدی بگیرید و واقعاً زندگی بدون مشکل نداریم . الان نرخ رسمی طلاق در تهران 42 درصد شده . حالا اون 58 درصدی هم که طلاق نگرفتن به نظرتون خیلی با هم خوبن و لیلی مجنون هستن ؟؟

    زندگی ها سخت شده چون ما خودخواه و بی انصاف شدیم . یک مقدار از خودخواهی ها کم کنیم ، زندگی قشنگ تر میشه . . .

  12. 3 کاربر از پست مفید بهزاد9 تشکرکرده اند .

    amf66 (سه شنبه 17 فروردین 95), آرامش خیال (سه شنبه 17 فروردین 95), سها** (سه شنبه 17 فروردین 95)

  13. #77
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 02 بهمن 99 [ 08:27]
    تاریخ عضویت
    1394-10-28
    نوشته ها
    145
    امتیاز
    8,981
    سطح
    63
    Points: 8,981, Level: 63
    Level completed: 77%, Points required for next Level: 69
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    474

    تشکرشده 304 در 105 پست

    Rep Power
    40
    Array
    سلام هلنای عزیز و آقای بهزاد ممنونم بابت راهنماییتون
    چون در زمان خواستگاری یکی از دوستام با اینکه رابطه خوبی با همسرش داشت به دلیل خیانت ازش جدا شده بود و اینکه توی همین سایت همدردی میدیدم که چقدر این مساله زیاد شده،باعث بدبینیم شده بود و فکر کردم بهتره که همون اول در موردش صحبت بشه.
    نه تنها قضیه خیانت بلکه من همه ی خواسته هامو توی جلساتی که صحبت میکردیم عنوان میکردم.اما الان فهمیدم انگار همه ی اون حرفا الکی بوده.
    نمیدونم چرا همیشه باید به این بعد قضیه توجه بشه که خانوم چیزی کم گذاشته،اتفاقا در اون دوران رابطه ما باهم عالی بود و اینو خوده شوهرم میگفت.از چهره و اندام من هم کاملا راضی بود و همیشه تعریف میکرد.
    ارتباط با اون خانوم از یه رابطه کاری شروع شده بود و اون خانوم مطلقه بودن و راجب طلاقشون با همسرم درددل کرده بودن و همسرم بهش گفته بود که نگران نباشه و من هم طلاق گرفتم ولی الان ازدواج کردم و خانومم رو خیلی دوست دارم و زندگی خوبی دارم.
    اما بعد از چند روز همسرم به اون خانوم چند مسیج دادن که من دیدم.که اون هم کاملا اتفاقی بود.چون تا قبل از اون خیلی اوقات پیش میومد که گوشی هامون پیش هم جا میموندو من کوچیکترین شکی به همسرم نداشتم.
    در واقع خیانتش واقعا برام غیرقابل باور بود و شوکه شدم.چون شوهر من در ظاهر آدم موجهی هست و به محض شنیدن اذان میرفت نماز میخوند و رفتارهاش نشون میداد که آدم مقیدی هست و همین باعث شد که من ضربه خیلی بدی ببینم.که یه مدت پیش مشاور و روانشناس رفتم و حالم بهترشد.
    در مورد غیرتی شدن زن بر مرد،من این جمله رو قبول ندارم.وقتی خانوم و آقایی به هم تعهد ازدواح میدن در برابر رابطشون مسئولن و اگر فکر میکنن میخوان با کس دیگه ای رایطه داشته باشن باید اول رابطه اولشون رو تموم کنن.
    البته مشکل الان من اصلا خیانت نیست و همونطور که گفتم سعی کردم با اون قضیه کنار بیام.
    در مورد بچه هم الان اصلا و ابدا به سقط فکر نمیکنم و عاشقانه هم دوسش دارم.و خداروشکر میکنم که اشتباه نکردم.چون با توجه به وضعیت من و اینکه رابطه کاملی بینمون نبود و پیشگیری که تا حدودی داشتیم،احتمال بارداری بسیار ضعیف بود و من این رو به حساب حکمت خدا میزارم.
    ممنونم از پیشنهاد خوندن سوره یس،من هر روز سعی میکنم قرآن بخونم،چشم از این به بعد سوره یس رو هم میخونم.
    ما زندگی خوبی داشتیم،اصلا نمیدونم چرا شوهرم همه چیز رو یه دفعه به هم ریخت.
    با اینکه با جدایی کنار اومدم اما بعضی وقت ها خیلی دلم میگیره،ولی وقتی میام اینجا و صحبت های شمارو میخونم خیلی حالم بهتر میشه.
    خیلی از همتون ممنونم که باهام همدردی میکنید.

  14. کاربر روبرو از پست مفید آرامش خیال تشکرکرده است .

    بارن (سه شنبه 17 فروردین 95)

  15. #78
    عضو پیشرو

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 07 خرداد 99 [ 14:53]
    تاریخ عضویت
    1391-12-22
    نوشته ها
    4,428
    امتیاز
    70,050
    سطح
    100
    Points: 70,050, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveSocialTagger First ClassVeteran50000 Experience Points
    تشکرها
    14,753

    تشکرشده 14,732 در 3,979 پست

    حالت من
    Khonsard
    Rep Power
    792
    Array
    آرامش عزیز

    امیدوارم که مساله تون به بهترین شکل حل بشه و چیزی که خیر هست برای شما و فرزندتون پیش بیاد.

    علت طلاق قبلی همسرتون احتمالا مشکلشون در ارتباط جنسی نبوده؟
    اگر شما در دوران عقد و چند ماه زندگی مشترک رابطه کامل نداشتید احتمالا همسرتون مشکل دارند.

    تا جایی که می دونم، در صورت وجود چنین مشکلی زن می تونه درخواست طلاق بده.
    شما با وکیل صحبت کردید؟

    البته مساله بارداری شما موضوع را پیچیده تر می کنه
    ولی می تونید ناتوانی جنسی (احتمالی) همسرتون را در دادگاه ثابت کنید.

    فکر می کنم علت تغییر ناگهانی رفتار همسرتون
    تبعیت بیش از حد از مادرش
    پناه بردن به مادر
    عکس العملهای افراطی و ناگهانیش

    با توجه به سنشون (40 سال) ضعفش در رابطه جنسی هست.
    اگر می خواهید برای صلح جهانی کاری انجام دهید به خانه خود بروید و به خانواده تان عشق بورزید .
    مادر ترزا

  16. کاربر روبرو از پست مفید شیدا. تشکرکرده است .

    آرامش خیال (سه شنبه 17 فروردین 95)

  17. #79
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 02 بهمن 99 [ 08:27]
    تاریخ عضویت
    1394-10-28
    نوشته ها
    145
    امتیاز
    8,981
    سطح
    63
    Points: 8,981, Level: 63
    Level completed: 77%, Points required for next Level: 69
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    474

    تشکرشده 304 در 105 پست

    Rep Power
    40
    Array
    شیدای عزیز ممنونم از شما بابت همراهی و دعای خوبتون.
    من مستقیما با خانوم قبلی همسرم صحبت نکردم،و یکی از بزرگترین اشنباهاتم هم همین بودولی ایشون خودشون به یکی از دوستان من گفته بودن که مادرش بیش حد توی زندگیمون دخالت میکرده و وابستگی به مادرش رو عنوان کرده بود.و زندگیشون چند ماهی بیشتر دوام نیاورده.
    البته بار قبل شوهرم تقاضای طلاق کرده و الان هم مهریه اون خانوم رو میدن.
    در مورد اینکه شوهرم ممکن مشکل داشته باشه خب احتمالش هست و وکیلم هم در این مورد صحبت کردن.
    من واقعا نمیدونم مشکلی هست یا نه.وچون مطمئن نبودم از این طریق اقدام نکردم.

  18. #80
    عضو پیشرو

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 07 خرداد 99 [ 14:53]
    تاریخ عضویت
    1391-12-22
    نوشته ها
    4,428
    امتیاز
    70,050
    سطح
    100
    Points: 70,050, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveSocialTagger First ClassVeteran50000 Experience Points
    تشکرها
    14,753

    تشکرشده 14,732 در 3,979 پست

    حالت من
    Khonsard
    Rep Power
    792
    Array
    آرامش جان

    این مساله درست نیست اینجا زیاد باز بشه
    ولی برای این که حقی ازت ضایع نشه بیشتر سوال کن ( با وکیل و مشاورهای دیگه صحبت کن )
    مطمئن بشی بهتره.

    مردی که 40 سالش هست و قبلا هم زندگی مشترک داشته
    مگه می شه دوران عقد و چند ماه زندگی مشترک رابطه کامل با همسرش نداشته باشه؟

    کمی غیرعادی به نظر می رسه که شما با هم زندگی می کردید ولی رابطه کامل نداشتید.
    اگر می خواهید برای صلح جهانی کاری انجام دهید به خانه خود بروید و به خانواده تان عشق بورزید .
    مادر ترزا

  19. کاربر روبرو از پست مفید شیدا. تشکرکرده است .

    آرامش خیال (سه شنبه 17 فروردین 95)


 
صفحه 8 از 12 نخستنخست 123456789101112 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 18:38 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.