دوست عزیز تاپیکت را کامل خوندم سرگذشت شما ومن یکیه
با این تفاوت که همسر من برونگرا بود و من درونگرا واینکه ما هنوز هیچکدوممون کار را به دادگاه وقانون نکشوندیم
اما تو بقیه موارد خیلی شبیه همیم
منم مثل شما قبل ازدواج تجربه دوست دختر نداشتم برا همین خیلی برام سخته اما دیگه دارم سعی میکنم به خودم بقبولونم که فایده ای نداره من حتی شغلمم بخاطر وابستگی های عاطفی و افسردگی بعد این اتفاق از دست دادم و حتی خونه نشینم شدم
یه توصیه دوستانه برات دارم که دیگه دست نگه دار اینقدر منت دختری که تورو نمیخواد نکش اینقدر دیگه اصرار نکن و عزت خودتو حفظ کن بزار تو تنهاییش با خودش کنار بیاد و تصمیم بگیره
منم اینقدر منتشو کشیدم حتی به عمو وخاله ش التماس کردم که وساطت کنند اما حرفش یه کلام طلاق بوده تا حالا
حتی چند روز قبل عید باهم رفتیم دادگاه که با یه وکیل مشاور حرف بزنیم و تو راه برگشت تو خیابون دوباره جر و بحثمون شد که نهایتا با مشت زد تو صورت من که جاش موند وعینکمم شکست واز اونروز تا حالا دیگه بهش پیامکم ندادم کاری که فبلش خیلی میکردم
حتی وسوسه شدم برم بخاطر اینکارش ازش شکایت کنم اما بازم جلوی خودمو گرفتم
امروزم خیلی میخواستم بابت روز زن بهش تبریک بگم اما بازم بخاطر کاری که تو خیابون با من کرد جلوی خودمو گرفتم وبهش پیامک ندادم
در کل به نظر من دست از التماس بردار تو هم مثه من تمام تلاشتو کردی حتی مثه من التماس کردی دیگه بس کن وبسپار به خدا
من حتی جلوی اون تا حالا چندبار غرورم شکسته و اشک از چشمام جاری شده ولی اون دل سنگ تر ازین حرفاست








علاقه مندی ها (Bookmarks)