
نوشته اصلی توسط
مدیرهمدردی
با سلام
با دقت به این تفکر و استدلالت می توانی به سادگی علت تنهایی ات را کشف کنید.
خواهشمندم به عنوان یک تکلیف :
مجددا تاپیکت را تا اینجا بررسی کن و بعد بگو در این خط شما چه چیزی نهفته هست که ریشه مشکل تنهایی شما را نشان می دهد؟!
باتوجه به این یک خط نوشته شما، چه رفتار و استدلال و روشی در شما موجب تنهایی اتان می شود!
سلام
خیلی خوشحال شدم که به این تاپیک سر زدید
من واقعا خیلی فکر کردم نظرات دوستان را دوباره خوندم و زندگی خودم را مرور کردم
نتیجه ای که گرفتم این بود
توقع ام را از اطرافیانم پایین بیارم
مادرم را همین طوری بپذیرم و قبول کنم
بپذیرم که شوهرم یه مرد چشم پاک وفادار و پولدار هست امکانات مادی خوبی می تونه بررای من و بچه هام ایجاد کنه هیچ خلاف اخلاقی نداره ولی از لحاظ عاطفی نمی تونه منو ساپورت کنه ایشون از روش حمایت مالی عشقشون را ابراز می کنند و من باید اینو بپذیرم و توقع نوع دیگه ای از ابراز محبت از طرف ایشون نداشته باشم
خودم فکر می کنم دلیل اینکه به این نتیجه رسیدم اینه که دیروز که روز قشنگی داشتم
رفتم ارایشگاه یه گفتگوی صمیمانه با ارایشگرم داشتم (ارایشگرم یه زن با انرزی مثبت زیاده )
از یه مغازه یه کرم خریده بودم به هر دلیلی باز نکردم و دیروز رفتم این کرم را پس دادمو پولمو کامل گرفتم رفتار مغازه دار خیلی خوب بود از مغازه که امدم حس کردم که چقدر حالم خوبه
الان که دارم می نویسم واقعا حالم خوبه
مادرم و مادر شوهرم را دوست دارم
از شوهرم شکایتی ندارم
اما می دونم که این توانایی را ندارم که منطقی بودنم را حفظ کنم
و با یه فشار کوچک دوباره حالم خراب میشه
خدایا کمکم کن تا ایمان، نام و نان برایم نیاورد
علاقه مندی ها (Bookmarks)