سلام
چند روزی میشد که فروشگاه مرغ داده بود و منم فرصت نکرده بودم پاک کنم و گذاشتم برای جمعه صبح جمعه که بیدار شدیم برنامه کاریمو نوشتم که چه کارهایی باید انجام بدم البته اینو از اقای شوشو یاد گرفتم ولی هنوز مثل اون نمیتونم تمام نوشته هامو انجام بدم بالاخره مرغها رو پاک کردم دو ساعتی تو اشپزخانه بودم اقای شوشو که امتحانشو داده بود و با خیال راحت داشت برای خودش سیدیهایی که بهم ریخته بودو امتحان میکرد و چک میکردکارش که تموم شد بدون اینکه به خستگی من فکری بکنه یهو گفت بریم بیرون
چون میدونستم خیلی دلتنگه و تازه درسش تموم شده
و احتیاج به تفریح داره ،خستگیمو بروم نیاوردمو و گفتم باشه ولی تا من یکم استراحت کنم
و حاضر شم شما وسایل بیرون رفتنو اماده کنی اونم قبول کردو رفتیم بیرونو و خیلی هم خوش گذشت شام هم رفتیم خونه مامانم و بعدش اومدیم خونه خداروشکرجمعه خوبی بود .







کارش که تموم شد بدون اینکه به خستگی من فکری بکنه یهو گفت بریم بیرون
چون میدونستم خیلی دلتنگه و تازه درسش تموم شده
و احتیاج به تفریح داره ،خستگیمو بروم نیاوردمو و گفتم باشه ولی تا من یکم استراحت کنم
و حاضر شم شما وسایل بیرون رفتنو اماده کنی اونم قبول کردو رفتیم بیرونو و خیلی هم خوش گذشت شام هم رفتیم خونه مامانم و بعدش اومدیم خونه خداروشکرجمعه خوبی بود .
پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)