سلام پيمان جان
اومدم يه چيز هايي بنويسم، ديدم بيشتر به شعار شباهت داره. چون خودم هم وضعيت شما رو داشتم يا شايدم دارم.
ولي همزمان با شما منم چشم هام رو بستم.
چيز هايي كه تصور كردم : يه زندگي آروم و بدور از ناتواني هايي كه مشكلات باعث بشه بناي زندگي بلرزند.
زندگي كه هر دو طرف نياز هاي همديگر رو بشناسند.
زندگي كه هر دو طرف بتونن نياز هاي يكديگر رو برآورده كنن.
زندگي كه احترام متقابل به وضوح ديده بشه.
زندگي كه تحمل نظرات مختلف براي هر دو طرف وجود داشته باشه.
زندگي كه مهر و محبت توش موج بزنه
زندگي كه براي يكي شدن باشه.
زندگي كه توش هدف شخصي نباشه و هر دو طرف درش سهيم باشند.
زندگي كه در لحظه هاي غم و شادي، پيروزي و شكست، دو طرف كنار هم باشن.
زندگي كه با همديگر بتونيم حس كمال رو تجربه كنن
زندگي كه از بودن كنار همديگر لذت برده بشه.
.
.
.
.
.
شايد چون من مجردم، بگيد يكم ايده آل تجسم كردم. ولي حداقل خصوصيات اين زندگي رو ميتونم در خودم ايجاد كنم. معيار ها و ملاك هام رو بر مبناي رسيدن به اين زندگي بنا كنم.
شايد شما هم چنين تصوراتي داري، ولي بند آخري كه نوشتم " لذت از بودن كنار يكديگر" براي شما خيلي بولد شده. و به قول عنوان تاپيك شما، يه وسواس فكري مانع از رسيدن شما به باقي تصورات شده است. و لذت در كنار هم بودن رو داري تو زيبايي هاي ظاهري ميبيني كه به مرور زمان كمرنگ ميشه و اگر زيبايي هاي دروني جايگزين نداشته باشه، مصيبت بار خواهد بود.
راه برون رفت از اين وسواس رو بايد نسبت به خصوصيات خودت پيدا كني.
مثلا توجه به شباهت ها، توجه به خصوصيات مثبت خانوم شما كه باعث رسيدن به باقي تصوراتي كه نوشتم ميشه، توجه به ..............................................
دوست من به نكات مثبت بيشتر توجه كن. سعي كن عاشق بشي. اين جمله رو هم يادگاري داشته باش از من. لطفا برداشت ات رو از متن زير هم برام بگوشباهت های موجود بين شما، مي تونه مانند ریسمانی بشه که هر چه پیش روید در هم تنیده تر شود و ارتباط محکم تری را برایتان به ارمغان آورند.
عشق آن زمان متبلور نمی شود که دو نفر به چشم های هم نگاه کنند، بلکه عشق زمانی می روید که هر دو نفر به یک نقطه خیره شوند.









علاقه مندی ها (Bookmarks)