سلام مبین عزیز
می دونم دوران بسیار سختیه! احتمالا شما هم با جنس مخالف ارتباط نداشتی .
دوست من کنترل احساسات برای ما نکته کلیدی هست. منم نمیدونستم نباید بگذارم احساسات عنان کار رو ازم بگیره.
ولی وقتی متن شما رو خوندم، اصلا خندم نگرفت، چون مشابه این اتفاق برای من هم افتاده بود.
من اون موقع فکر نمیکردم انتخابم اشتباه باشه، ولی الان که منطقی به گذشته فکر میکنم، می فهمم خداروشکر که نشد!
مبین جان چه شما بخواهی به خانوم برسی و چه بخواهی فراموش اش کنی، باید بتونی منطق ات رو جایگزین احساس کنی.
تلاش کن فراموش کنی. تلاش کن کمتر فکر کنی، من خودم هر وقت یاد اون روز ها می افتادم، سریع یه صلوات میفرستادم. باخودم قرار گذاشتم فراموش بکنم.
دوست من، یکبار برای همیشه با خودت تصمیم بگیر که این به هم رسیدن باید اتفاق بیافته یا نه؟!
اگر جواب منطق مبین اینه که نباید به ایشان برسی، در حق همسر آینده ات جفا میکنی که داری به این فکر ها و خاطره ها پر و بال میدی!
مبین جان چه کار میکنی؟ ایشان رو انتخاب میکنی یا فراموشی؟








علاقه مندی ها (Bookmarks)