سلام
خانوم محترم هر انساني اول مسول زندگي خودش هست. شما اول براي زندگي خودتون بايد تصميم بگيريد. ( تو پرانتز بگم كه اين جمله من در حد شعار هست و خودم انجامش نميدم و مطمينم تا شرايط ارامش پدر و مادر و خواهرم رو محيا نكنم، ازدواج نميكنم، با وجود اينكه مطمئنم اشتباه ميكنم)
من تو همدردي تاپيك زياد خوندم كه دختر راه زيادي رو رفته براي زندگي با همسرش در شهر ديگه!
مهمترين اتفاقي كه مي افته اختلاف هاي فرهنگي هست كه نم نم به چشم شما مي آيد!
مثلا يادم يه خانومي از تهران رفته بود شهر ديگه اي براي زندگي، اونجا فرهنگي بررفتار هاي خانواده و اقوام همسرش حاكم بود كه براي خانوم يك ناهنجاري به شمار مي امد. در شهر اون آقا نوشيدن مشروبات الكلي امري هنجار به شمار ميامد كه در نظر خانوم بسيار رفتار وقيحانه اي بود.
---------------
خانوم ها در بحراني ترين شرايط زندگي شون لازم دارن با يكي هم دم بشوند. به پدر و مادرشون احتياج پيدا ميكنند.
از تنهايي خسته ميشوند و دوست دارند رفت و آمد كنند.
دلشون ميگره!!!!
بايد خودتون رو براي همه اين شرايط آمده كنيد. نميدونم چقدر آماده گي اين شرايط رو دارين.
اين ازدواج يك اردو نيست، يك تغيير زندگي هست. مهاجرت محسوب ميشه.
بايد در خودتون بنگريد و ببنيد تو اين شرايط چقدر تاب و تحمل دارين.
از طرفي به عنوان يه مرد بهتون ميگم رو حرف و قول ما حساب نكنيد. نه اينكه بخواهيم دروغ بگيم. بلكه شرايط زندگي جوري پيش ميره كه نميشه گاها شش ماه يكبار به خانواده تون سر بزنيد.
اگر هم شما زياد پافشاري كنيد، محكوم به عدم درك شرايط موجود مي شويد.
يه نكته مهم ديگه اينه كه شما كه داريد از اين شهر به شهر ديگه ميريد، دست پايين رو خواهيد داشت، و اگر خداي نكرده همسرتون، ديدگاه تماميت خواهي داشته باشه، شما هميشه تضعيف خواهيد شد.
------------------------------
خوب همه جنبه هاي قضيه رو بنگريد و بعد تصميم بگيريد.
خواهشا تصميم تون طوري باشه كه فردا از شما شاهد تاپيك جديد مبني بر " با همسرم كه تو يه شهر غريب زندگي ميكنم، فلان مشكل رو داردم" نباشيم.
------------------------------------
قصدم ايجاد تزلزل در تصميم گيري شما نبود، خواستم همه جنبه هاي قضيه رو بررسي كنيد و بعد اقدام كنيد. كه اگر منطقي با سنجش همه جوانب، تصميم بگيريد، بسيار ارزشمند و قابل احترام هست.
موفق و خوشبخت باشيد.








علاقه مندی ها (Bookmarks)