سلام
این کارهایی که شما اشاره کردید را گاهی به صلاح دید خودم انجام می دادم ، اما پس از اشاره شما و گوش دادن به حرف های خانمم متوجه شدم که باید مستمرا انجام بگیره ، شما که نوشتی ، میخواستم خونه برم فکر کردم چی برای خانمم بگیرم که براش خوشحال کننده باشه و مدتی هم ازش لذت ببره و کمتر چیزی باهاش قابل مقایسه باشه از طرفی بتونه به خواهرهاشم بده ، خلاصه رفتم یه لواشک بلند و پهن به اندازه قدش که حدود دوکیلو وزن داشت خریدم و خوشگل دادم کادوش کردن و بردم خونه ، دیدم خانوادشم اونجا هستن ، با اینکه ازشون ناراحت بودم به خاطر ارامش خونه و طبق راهنمایی شما کلی تحویلشون گرفتم و مراسم خوب برگزار شد و با تعارف زیاد برای شام هم نگهشون داشتم ، خلاصه خانمم از تعجب شوکه شده بود ، شب که مهمونا رفتن ، ازم تشکر کرد و گفت من دوس دارم همینجوری باشی و خیلی خوشحالم
دو روز بعدش با مامانم صحبت کرد و وقتی داشتم صحبت می کردم میگفت سلام برسون
هر وقتم در این چند روز میخواست خونه مادرش بره ازم اجازه میگرفت ، دیروزه بهش گفتم نرو و خونه باش تا با هم بریم ، اونم نرفت و شب که اومدم بعد از شام باهم رفتیم
برای مسائل پولی هم ماهانه بهش میدادم تا اینکه خودش گفت من پول لازم ندارم که ماهانه بهم بدی ، فقط هر چند وقت یبار بهم پول بده و مرتب بده
جریان بوس و بغل کردن ها را انجام دادم و نتیجه کگرفتم ، البته همه اینکار ها را قبلا هم انجام میدادم اما الان بیشتر جواب داد!!!!
تلفن زدن را هم پیگیر شدم و باهاش تماس گرفتم و پیامک دادم ، بعدن توی صحبت ها دیدم میگه بیشتر تماس میگیره و من سرکار باهاش سرد صحبت میکنم ، متوجه شدم کوچولوی من همیشه منتظر تماسه ، حتی وقتی که دعوا داره یا ناراحته و پرخاش میکنه بازم منتظر توجه و میگه پیشم نیا یا تلفنا قطع میکنه داره ناز میکنه و ازین جور حرفا ، خدا شما خانم ها را بهتر میشناسه
اوضاع بهتر شده ، لطفا بازهم راهنماییم کنید و مطمئن باشید راهنمای های شما مدنظر قرار میگیره








علاقه مندی ها (Bookmarks)