شیدا جان مرسی که فکر منو داری به سمت درستی میبری
اره اینکه دو نفر باهم زندگیشونو بسازن لطفش خیلی بیشتره ولی اینجا ایرانه! همه میخوان تو زندگی هم سرک بکشن و بگن سارا بعد این همه مدت با یکی ازدواج کرده که .... اصلا نمیخوام شعار بدم... اعتراف میکن که حرف دیگران برام مهمه! مادر من هم خیلی شخصیت ایرادگیری داره و همچین موقعیتی اصلا به نظرش خوب نخواهد بود!
ببین بیشتر زمانی که با هم بودیم این آقا سرباز بوده. من متاسفانه نتونستم از این نظر خیلی خوب بشناسمش. شناختی که ازش به دست آوردم اینه که مثل خودم دقیقه ی نودیه! اما مسئولیت پذیره و کاری که بهش سپردن رو تا حد ممکن خوب انجام میده. از کار نمیزنه و وجدان کاری داره و در این حد میدونم که بعد از سربازی هم قصد پیدا کردن کار دولتی نداره و منتظر نیست یکی براش کار پیدا کنه و میخواد خودش تو رشته ی خودش کاری راه بندازه اما اصلا نمیدونم براش چه برنامه ی دقیقی داره و میتونه موفق بشه یا نه. (متاسفانه خانواده ی من به داشتن کار دولتی و خوب خیلی اهمیت میدن!) کلا یه خونسردی ذاتی داره و کسی نیست که به آب و آتیش بزنه تا برای خودش موقعیت مالی بهتری دست و پا کنه !
از نظر خرج کردن آدم لارجی نیست اما در حد امکانش برام کم نمیذاره و آدم بی توجهی نیست (به تولد و عید و ...) خودم هم هیچ وقت توقع زیادی ازش نداشتم چون درک میکردم که وضعیت مالی خوبی نداره. حتی سعی میکردم هرچقد خرج میکنه منم تا حدی جبران کنم و خرج کنم. اما به پیشنهاد یکی از دوستام یه مدت اصلا پیش قدم نشدم و خواستم از این نظر محک بزنمش که به نتیجه ای که رسیدم اینه که خسیس نیست ولی خیلی لارج و دست و دل باز هم نیست.
یه ذره حرف زدن باهاش در مورد برنامه های آیندش برام سخته چون نمیخوام فکر کنه که صد در صد بهش برای ازدواج فکر میکنم و خیالش راحت شه. یه جورایی تو این مدت بهش فهموندم که شرایط ازدواجو نداره اگه موقعیت مناسب دیگه ای پیدا کنم ازدواج میکنم! البته خودم میدونم که اینکارو نمیکنم! ادم وقتی رابطه ی صد رو تجربه کنه دیگه به نود هم راضی نمیشه








علاقه مندی ها (Bookmarks)