سلام خاله قزی عزیز.خیلی دوست داشتم برام بنویسید.ممنونم
راستش قبلا خیلی به گذشته فکر میکردم خیلی زیاد ولی الان
سعی میکنم فکر نکنم
الان مشکلم اثراتی هستش که این گذشته روی من گذاشته
انگار یه استرس درونی دارم یه استرسی که هیجوقت ولم نمیکنه و نمیذاره درست فکر کنم
بعضی روزا خیلی عادی هستم ولی بعضی وقتا خیلی تحریک پذیر میشم طوری که شوهرم حرفی میزنه سریع میخوام عکس العمل نشون بدم.
الان دوست دارم اروم باشم.نمیدونم جه مرگمه
پدری دارم که نمیتونم حتی باهاشعادی حرف بزنم.درک نمیکنه
حتی جلوی شوهرامون ملاحظه نمیکنه
وقتی زایمان کرده بودم خیر سرم رفتم خونشون جند روز بعد مامور اومد پدرمو برد
من انقدر استرس گرفتم نزدیک بود دختر جند روزم از دستم بیافته
این یه نمونه کوجیک از فشارای روانی ای هست که به سرم اومده
نمیخوام بهشون فکر کنم میدونم گذشته
ولی میخوام الان خوب باشم .متاسفانه شهرمونم کوجیکه نه دکتری میشناسم برم و نه توانایی مالیشو دارم که برم
بازم ممنون که وقت ارزشمندتونو برام صرف کردین








علاقه مندی ها (Bookmarks)