سلام دوستان.
خیلی روی حرفاتون فکر کردم و تا حدودی نظرم تغییر کرد. به اون خانم هم گفتم خانواده ام رضایت ندارند و رابطه رو قطع کردیم. با اینکه الان می دونم که همه ی حرف هایی که اون خانم بهم زده بود راست نبوده، خیلی داغونم. راستش تا الان چند بار که با دخترهای مختلف برای ازدواج آشنا شدم، برام این اتفاق افتاده و دیگه احساس می کنم به هیچ کسی نمی تونم اعتماد کنم. :(
به نظر شما چطور می شه به آدم ها اعتماد کرد وقتی صداقت واقعی وجود نداره؟ من همیشه 100 درصد با طرف مقابلم رو راستم ولی دائما از اعتمادی که می کنم ضربه می خورم.
سوال دیگه اینکه به نظر شما پدر و مادر باید حتما راضی باشند تا کسی ازدواج کنه؟ به نظرتون این زورگویی نیست که اونها انتخاب ما رو حتی در صورتی که رضایت نداشته باشند، نپذیرند؟ بالاخره اون ها که قرار نیست با اون خانم زندگی کنند.
در مورد سوال بعضی از دوستان در مورد اینکه همسایه ها چه حرفی در مورد خانوادشون زدند: گفتند که رابطه بین اعضای خانوادشون خیلی متشنجه و همه با هم قهرند و دعوایی اند. در ضمن آدرس خونه شون رو هم گویا درست نگفته بودند و جای بهتری رو آدرس داده بودند.
***
یک سوال دیگه: فقط روزی 1 پست می شه اینجا گذاشت؟ چون سیستم به من اجازه ی گذاشتن بیشتر از یک پست رو نمی ده.








علاقه مندی ها (Bookmarks)