سلام خانم نسیم عزیز.. چقدر خیلی از حرفهات حرفهای دل من بود ... عزیزم مشکلت اصلا به مجرد بودنت ربطی نداره..
من متاهلم... ولی خیلی وقتا حسایی که تو داری رو با تمام وجودم تجریه کردم.. من حتی میخواستم تاپیکی با همین مضمون بزنم ولی باز پشیمون شدم..
من هم بی قرارم.. ارامش ندارم.. یه مدت میرفتم پیش روانشناس ولی به این نتیجه رسیدم که رفتنم تاثیری نداره جز اینکه بهم تلیقن میشد که من یه بیمار روانی ام و مشکلات زیادی دارم... اسم مشاورم که میومد ناخواداگاه استرس وجودمو میگرفت...
من دانشجوی دکتری هستم.. من هم دقیقا سی سالمه... من هم دقیقا توی همین سن متوجه شدم مشکلات روحی ازارم میده... ولی به عنوان تحریه بهت میگم: اصلاااا به این حست بها نده... هیچ چیر مهمی نیست... کاملا تو این سن طبیعیه عزیزم... دنبال علت براش نگرد چون خودش به مرور خوب میشه... اینو بهت قول میدم...
عزیزم به حرفهام گوش کن... اصلا خودتو سرزنش نکن.... باور کن تو هیچ مشکلی نداری.... این احساسی که الان داری کاملا طبیعیه... فقط باید صبور باشی تا زمانش سپری بشه...
اینجور موقه ها دنبال علت میگزدیم... تنهایی، بیکاری، افسردگی ووغیره.... با اطمینان بهت میگم که این احساس مقطعیه و بعد از یه مدت خوب خوب میشی..
هیچ کاری هم نمی خواد انجام بدی... نه پیش مشاور برو... نه اینکه بخوای به زور سرتو گرم کنی و نه هر چیز دیگه... زندگی طبیعی خودتو بکن و هر وقت دلت خواست گریه کن.... گریه اصلا چیز بدی نیست..
اینو بدون که من اینجا برات دعا میکنم و تو خدا رو داری... پس دیگه از چی نگرانی دختر خوب؟
فمن بتوکل علی الله فهو حسبه....
راستی تو هنور همون دختر شاد و پرانرژی هستی ... اینو فراموش نکن...![]()









علاقه مندی ها (Bookmarks)