سلام
منم اومدم یه خاطره تعریف کنم
من عاشق زغال اخته تازه هستم یکروز زمانی که تازه صیغه کرده بودم با همسرم من رو رستورانی بردو بعد از شام
دیدم گارسون با یه کاسه ی شیشه ای بزرگ زغال اخته داره میاد سمت میز ما
اصلا به قدری هیجان زده و خوشحااااااااااال شدم که اگر سرویس طلا برام می خرید انقدر خوشحال نمی شدم
یادمه میزهای بقلی هم داشتن به ظرف نگاه می کردن و پچ پچ میکردن
منم به شوهرم گفتم ببر بهشون تعارف کن
طفلک برد تمام رستوران تعارف کردو همه هم برداشتن
شب بیاد موندنی بود واقعا
تو دلم قنج میرفت از اینهمه مهربونی![]()











پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)