ممنونم برای جوابتون
مشکل من اینه که دیگه تلاش نمیکنم، همش دارم منفی بافی میکنم، خودمو دیگه قبول ندارم، وقتی میبینم این همه کار کردم نتیجه ای که نگرفتم هییییچ بدتر هم شد، وقتی این همه سعی کردم آدم و دختر خوبی باشم اما هیچی نشد...
میدونم خیلی دخترهای بسیار بهتر از من هم با توجه به مشکلات جامعه ازدواج نکردن اما من احساس میکنم دارم کم میارم. همش نگاه میکنم به دخترای اطرافم ببینم واقعاً از چه نظر از من بهتر بودن؟ من چی کم دارم؟ چیکار کردم که نباید میکردم یا بر عکس...
از مقایسه خوشم نمیاد اما وارد این سیکل شدم و حتی وقتی به نتیجه نرسیدم از بقیه خواستم بهم بگن ایرادم چیه! همه فقط سرزنشم کردن گفتن کم کم داری دیوونه میشی، تو هیچ ایرادی نداری و الان اوضای جامعه اینه و... اگه اوضای جامعه اینه چرا من تنها دختر بین اطرافیانم که تنهام؟ تفریحاتم کم شده چون یا باید با دوستام به زور قرار مجردی بذارم که همش بحث زندگی مشترکه یا باید تو جمع هایی که همه با همسرشون هستن شرکت کنم، بحثا فرق میکنه حرفی برای گفتن ندارم، آروم شدم خیلی آروم شدم...
مشکلم اینه که میدونم این آرامشم از روی کمال و ارتقا نیست، از روی کم شدن اعتماد به نفسمه، من که تا همین یک سال پیش انرژی داشتم هزار تا کار انجام بدم و انجامم میدادم، یه دفعه وارد فاز تسلیم و افسردگی و ناامیدی شدم، وقتی ریشه یابیش میکنم این دو تا علت رو پیدا میکنم. شاید خیلی فجیع نباشن اما به مرور نمیدونم چرا یه جوری انگار زمین خوردم که دیگه حتی با زانوهای خودم نمیتونم بلند شم. می خوام بلند شم دوباره همون آدم سابق شم، هدف گذاری کنم اما به طرز عجیبی دو روز بعد حتی از قبلشم بدتر میشم.








علاقه مندی ها (Bookmarks)