سلام.احساست رو درک میکنم بعد از اون همه تلاش ویادگیری احساس اینکه قدرت رو ندونستن و...
حالا هم نیاز به صبر آرامش داری که دستاوردهای خودت رو ازبین نبری.
بنظرم دلیل این دو وضعیت عاطفی وشغلی .نداشتن برنامه مشخص هست.در مورد شغلت اطلاعات ومهارتهایی که داری قدرت تو هست.دوم اینکه از اول کار کردن در غیر چارچوب خودت رو هم تبدیل به یک انتظار برای بقیه کردی اگه بار اول در یک رابطه برد_برد با مدیریت کار کردی تو خارج از وظایفت کار کردی اون هم کمکت کرده تا مهارتهای بیشتری یاد بگیری.(اگه من درست متوجه شده باشم)
اما انگار الان این رابطه کاری برد برد نیست.چرا حرف دلت رو به مدیر نمیگی؟حرفاش رو بشنو.مهارتها ومزیتهایی که داری رودرنظر بگیر وببین چطور میتونی وپیشرفت کنی مساله محور نگاه قضیه ای که پیش اومده نگاه کن.
در مورد مسائل عاطفی هم نیاز به برنامه وهدف مشخص برای ازدواج داری وقتی کل این مساله رو بشناسی ویک آگاهی قابل اطمینان پیدا کنی براحتی میتونی تشخیص بدی کی میتونه وارد زندگیت بشه وکی نه وقتت هم بیهوده تلف نمیشه .قسمت ازدواج وخواستگاری این تالار مقالات مهم وخلاصه ای داره که موثر وکمک کنندست.
در کل وبصورت خلاصه.از حس قربانی شدن ورفتن به سمت افسردگی پرهیز کن چون یک فرد با اطلاعات بالا واحساس پوچی وبی هدفی بهتر جامیشه در پست سازمانی که از سطح خودش پایینه.منظورم اینه با این کارات خودت رو بیشتر در جایگاهی که قبولش نداری تثبیت میکنی.
ای بامن وپنهان چودل ،از دل سلامت میکنم.
علاقه مندی ها (Bookmarks)