مهسا، عزیزم، ایندفعه که شوهرت اومد، و اون همسایه خونه بود، در خونه رو باز بذار، بلند بلند داد بزن که آهای! فلانی که شوهرمی،
که دوست داشتم و دارم،
که پدر دو تا بچه هامی،
من هرچقدر هم که بد باشم، همسرتم! بعدشم، برو در خونه رو محکم ببند و شروع کن با همسرت حرف زدن، یه کم تن صدات رو بیار پایین تر، بگو، اشتباه کردم، اشتباه رفتار کردم، تاوانش رو دادم،
تاوانش از دست دادن تو و این زندگی م بود!
تاوانش این زجرها و سختی هایی هست که کشیدم و دارم می کشم!
عذاب ها و حرفها و سرزنش هایی هست که خانواده ات بهم دارن میدن!
منو یکطرفه کن، یا برای همیشه تموم کن و کنارم بذار،
یا قبولم کن و عشقم رو بپذیر!
من دیگه بیشتر از این نمیتونم این نوع زندگی رو تحمل کنم!
----------------
مهسا جان، عزیزم ،شما باید بتونی رفتار جراتمندانه داشته باشی!
وقتی یکی به راحتی پا از گلیم ش درازتر میکنه، خیلی راحت با رفتار جراتمندانه، بهش متذکر شو که پاش رو از اینی که هست درازتر نکنه!
این فقط بخاطر همسرت یا زندگیت نیست، این بخاطر خودت و شخصیت خودت هست!
--------------------------------------
آرزوهایم مشخص است و دست یافتنی و
من
برای رسیدن به آنها نهایت تلاش خود را خواهم داشت!
و امروز
من شاکرم! شاکرم که خداوندی دارم که
آرزوهایم رو به من هدیه دادند و
منه انسان
چیزی رو نخواهم ساخت، حتی دیگر لیستی نخواهم نوشت، من!!
من سر طاعت در برابر لیستی که به من هدیه میدهد برمیآورم.
علاقه مندی ها (Bookmarks)