مهسا جان! از رو راستیت خوشم میاد!
درسته شما میخوای بری و محیط ت رو عوض کنی، میخوای راهی برای فرار پیدا کنی،
اما نمیدونم شرایط اقتصادیت به چه شکل هست! میتونی به راحتی از اینجا بری و همون آپارتمان کوچیک رو هم بگیری یا نه؟
و یا اینکه واقعا به آینده ی بچه هات فکر کردی؟
به نظرت با وجود این شرایط بچه ها، چه بلایی سرشون میاد؟
اگه پیش شما بمونن، میتونید ببریدشون؟ میتونید تامین اقتصادی شون بکنید؟
میتونید بدون پدر بزرگ شون کنید؟ اصلا همسرتون اجازه خروج از کشور به فرزندانتون میده؟
اگه پیش همسرتون بمونن، که البته با این پیش فرض که شوهرتون بچه ها رو بپذیرن، آیا این بچه ها، به مادر احتیاج ندارن؟
آیا همسرت با وجود همه ی اتفاقات تلخی که توی این زندگی براش افتاده، حاضره مثل یه دسته گل، دو تا بچه رو بزرگ کنه؟
اصلا آمادگی روحی برای بزرگ کردن این بچه ها رو داره؟
چه تفکری از شما، توی مغز این بچه ها، شکل میده؟
نمیدونم، به همه ی اینا فکر کردی یا فقط به رفتن و خلاص شدن فکر کردی؟
-------------------------------
من با وجود اینکه میدونم این تاپیک باید، به سمت انجمن آزاد و مشاوره ی تخصصی مدیر پیش بره،
اما از دلم نیومد که یه سری حرفها رو براتون نگم!
از مدیر همدردی عزیز، معذرت میخوام و از شما مهسا جان، میخوام که وارد انجمن آزاد بشید و مشاوره ی تخصصی خودتون رو دریافت کنید!
- - - Updated - - -
و یه موضوع دیگه اینکه!
من فکر میکنم، اگه شما اینجا، توی همین کشور، با وجود شرایطی که وجود داره، شروع به تغییر مسیر و تغییر هدف توی زندگی نکنید
این تغییر محیط نه تنها کمکی به شما نمیکنه، بلکه ممکنه بعدها تبعات سنگینی رو بابتش پرداخت کنید!
نمیدونم متوجه منظورم میشید یا نه؟
اما زندگی همین امروز و همین الان نیست، خیلی وقت ها، ما تا سالهای سال، تاوان رفتارهای گذشته ی خودمون رو میدیم!
ازت میخوام که خودت رو دوست داشته باشی و برای زیباییت، برای تنت، برای روحت و برای انسان بودنت ارزش قائل باشی، عزیزم!








علاقه مندی ها (Bookmarks)