موهی عزیز ببخشید که اینو میگم
شما خیلی ناپخته ، بی تجربه ، سست و بی اراده هستید که همه امید و آرزو و شخصیت و شادی و غم و این دنیا و اون دنیاتون همسرتون هست.
حتی اگر همسر شما یک مرد کامل بود هم وابستگی بهش تا این حد خوب نبود
گذشته ی سختی داشتید ، برای زندگیتون تلاش کردید ولی با مشکلات فعلی زندگیتون غافلگیر شدید و کم آوردید، طبیعیه
اما راه حل اینه که خودتونو قربانی کنید؟ برای کی برای چی؟ هدف چیه؟
این جملاتی که الان توی شبکه های اجتماعی دست به دست میچرخند رو دیدید؟ "به خودت برس /با دوستات برو بیرون /برای خودت قهوه درست کن / به چیزهای خوب فکرکن"وووو...
این جملات هیچوقت برام مفهومی نداشته
اما با دیدن امثال تو میبینم همین جملات نسخه این بیماریه که شما داری
بیماری عشق به مظلوم بودن و قربانی شدن.
من اصلا کاری به روابط بین شما و همسرتون ندارم(گفتنی ها قبلا زیاد گفته شما و شما برای همه نسخه ها یک بهانه دارید همونطور که قبلا بهتون گفته شده بود در یکجا باهم زندگی نکنید شما بهانه آوردید ، گفتن اجازه ندید خانوادتون اینقدر به همسرتون لطف کنن ، شما با پولش) ضمن اینکه کاملا این شرایطو درک میکنم
اما خودتون خودتون چی؟آینده تون ؟ شما یه انسانید و قبل از هر چیز باید به خودتون برسید.
یعنی اهدافتون رو تعیین کنید ، بهایی که باید برای این اهداف بپردازید و پله هایی که باید برید ، مسیری که باید طی کنید از حالا تا آینده ، (اینها رو حداقلبهش فکر کنید ) ، بعد پدرمادر ، همسر و.. میشه مسائلی که توی این مسیر باهاش روبه رو هستید ، وقتی راه معلوم باشه دیگه مشکل با همسر و.. تا حدی میتونه شما رو از اونچه هستید دور کنه ،
ولی وقتی شما راهی ندارید قوانینی برای خودت نداری منتظری که همسرت بیاد دستتو بگیره به هر راهی/طرفی که خواست ببره، اون وقت ، وقتی همسر به اون راه که دوست داری نمیره یا بی راهه میره ،شما کلا میسوزی داغون میشی
حداقل برای 15 دقیقه ، اون سوالایی که دنبال جوابش هستید رو کنار بزارید (همون سوالاتتون در مورد همسرتون ) و یکم به این جملات فکر کنید به اونچه هستید و اونچه میخواهید باشید. و نهایت اینها.










علاقه مندی ها (Bookmarks)