به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 7 , از مجموع 7

Hybrid View

  1. #1
    عضو پیشرو

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 07 خرداد 99 [ 14:53]
    تاریخ عضویت
    1391-12-22
    نوشته ها
    4,428
    امتیاز
    70,050
    سطح
    100
    Points: 70,050, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveSocialTagger First ClassVeteran50000 Experience Points
    تشکرها
    14,753

    تشکرشده 14,732 در 3,979 پست

    حالت من
    Khonsard
    Rep Power
    792
    Array
    سلام

    1- شما چرا تاپیکتون را تکرار می کنید. محدودیت ارسال هم که دارید با این تکرارها، تعداد ارسالهات را از دست میدی.
    بقیه صحبتهاتون را ادامه همین بنویسید. دوباره تاپیک باز نکنید.

    2- من همه نوشته هاتون را خوندم ( تاپیکهای دیگه تون)
    اینقدر زیاد و عجیب بود که نمی تونم تفکیکش کنم و بفهمم چی شده.

    ولی یک نکته اش خیلی به نظرم مهمه

    شما با ایشون قرار گذاشتی شب تولدتون رابطه داشته باشید.
    شب تولدتون یادآوری می کنید و ایشون می گه من می ترسم و سنم کمه و ... و شما باهاش درگیر می شی !!!!!!!!

    مگه رابطه جنسی با درگیری هم می شه؟
    حالا اگه زورتون رسیده بود و رابطه داشتید واقعا چه حسی بهتون دست می داد؟ راضی می شدید؟ لذت می بردید؟

    برادر من
    جنس زن لطیف تر از این حرفهاست که شما بخوای اینطوری ازش درخواست رابطه کنی
    اونم یه دختر بچه !!
    ممکنه تا همیشه از رابطه با شما فراری باشه و ممکنه اتفاقی که اون شب افتاده باعث شده اینقدر از شما دور بشه.
    اگر می خواهید برای صلح جهانی کاری انجام دهید به خانه خود بروید و به خانواده تان عشق بورزید .
    مادر ترزا

  2. 3 کاربر از پست مفید شیدا. تشکرکرده اند .

    fahimeh.a (دوشنبه 24 خرداد 95), khaleghezey (چهارشنبه 23 دی 94), ناهیدگل (چهارشنبه 23 دی 94)

  3. #2
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 23 دی 94 [ 12:09]
    تاریخ عضویت
    1394-10-19
    نوشته ها
    7
    امتیاز
    88
    سطح
    1
    Points: 88, Level: 1
    Level completed: 76%, Points required for next Level: 12
    Overall activity: 29.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class
    تشکرها
    0
    تشکرشده 1 در 1 پست
    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط شیدا. نمایش پست ها
    سلام

    1- شما چرا تاپیکتون را تکرار می کنید. محدودیت ارسال هم که دارید با این تکرارها، تعداد ارسالهات را از دست میدی.
    بقیه صحبتهاتون را ادامه همین بنویسید. دوباره تاپیک باز نکنید.

    2- من همه نوشته هاتون را خوندم ( تاپیکهای دیگه تون)
    اینقدر زیاد و عجیب بود که نمی تونم تفکیکش کنم و بفهمم چی شده.

    ولی یک نکته اش خیلی به نظرم مهمه

    شما با ایشون قرار گذاشتی شب تولدتون رابطه داشته باشید.
    شب تولدتون یادآوری می کنید و ایشون می گه من می ترسم و سنم کمه و ... و شما باهاش درگیر می شی !!!!!!!!

    مگه رابطه جنسی با درگیری هم می شه؟
    حالا اگه زورتون رسیده بود و رابطه داشتید واقعا چه حسی بهتون دست می داد؟ راضی می شدید؟ لذت می بردید؟

    برادر من
    جنس زن لطیف تر از این حرفهاست که شما بخوای اینطوری ازش درخواست رابطه کنی
    اونم یه دختر بچه !!
    ممکنه تا همیشه از رابطه با شما فراری باشه و ممکنه اتفاقی که اون شب افتاده باعث شده اینقدر از شما دور بشه.
    سلام

    اری میدونم اشتباه کردم به نظر خودمم تموم این دوری به خاطر ترس ولی من چه کنم؟ اگه دوست داشته باشه برگرده با این دروغ هایی که مادرش بهش یاد داده وپشت سر من توی تموم فامیل ابرومو بردن اگه خواسته باشه هم نمیتونه بر گرده فک کنم ترسوندنش ولی من به خوبی هرطور که خواسته داشت باهاش کنار اومدم ولی بر نمیگرده میگم این سریع اخر داشتیم صحبت میکردیم 90 دقیقه از اول تا اخر مکالمه صدای صحبت مادرش اما واضح صحبت نمیکرد و داشت بهش یاد میداد دختری که 30 دقیقه طاقت دوری منو نداشت چطوری 45 روز تونسته من میدونم اونم داره داغون میشه از این چن باری که دیدم مشخصه عصبی شده رفتارو کاراش غیر عادی شده من اینو میدونم که زن من برای مادرش اصلا مهم نیست مهم اینه که به حساب خانم من پول واریز میشه و این پولو خرج موادش میکنه از احساسات این حرفو نمیزنم بهم ثابت شده دخترش براش مهم نیست فقط مهمترین کس تو زندگیش ی پسری هست که زندگی اونم چن سال پیش خراب کرد وکاری کرد پسره از زنش طلاق بگیره ی نکته پسره هم چن سال از خودش کوچیکتره تموم فامیل حتی نزدیکترین خودشون میگن زنت چرا نمیفهمه که این مادر زندگی دخترش واسش مهم نیست دوستان عزیز من این حرفارو زدم که ی راه حل پیشنهاد بدین وگرنه خودم بعد از گذشت 45 دیگه میدونم با این اتفاقا که چیکار کردم چه اشتباهای کردم یا به بعدش چیکار کنم تنها کاری که نمیدونم اینه از طریق قانون اقدام کنم یا صبر کنم که شاید فقط شاید بخواد به زندگیش برگرده و ی نکته اصلا خونه مادرش راحت نیست ومادرش اصلا باهیچکی نمیسازه حتی ی روز به همین نزدیکی با دخترش

  4. #3
    عضو پیشرو

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 07 خرداد 99 [ 14:53]
    تاریخ عضویت
    1391-12-22
    نوشته ها
    4,428
    امتیاز
    70,050
    سطح
    100
    Points: 70,050, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveSocialTagger First ClassVeteran50000 Experience Points
    تشکرها
    14,753

    تشکرشده 14,732 در 3,979 پست

    حالت من
    Khonsard
    Rep Power
    792
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط مهدی مق نمایش پست ها
    سلام

    اری میدونم اشتباه کردم به نظر خودمم تموم این دوری به خاطر ترس ولی من چه کنم؟

    ترس از رابطه جنسی اجباری ( تجاوز) ترس کمی نیست.
    اون هم برای یک دختر بچه سیزده ساله !!!

    کسی که یک روز طاقت دوری شما را نداشت 45 روزه که رفته
    به مادرش پناه برده

    چرا؟
    کنارش احساس امنیت داره. همین.
    و کنار شما این حس را نداره.

    ------------------

    پیشنهاد من اینه که یک برنامه مشاوره مرتب بذارید.
    ماهی دوبار برید شهرشون و همراهش برید مشاوره.
    به کمک مشاور اون ترس را از ذهنش پاک کنید.
    بهش اطمینان بدید که کنارش هستید و حمایتش می کنید.

    واقعا نمی دونم چطور با یک دختر بچه سیزده ساله ازدواج کردید.
    هیچ کس نگفت نکن، نمی شه، درست نیست !!
    اگر می خواهید برای صلح جهانی کاری انجام دهید به خانه خود بروید و به خانواده تان عشق بورزید .
    مادر ترزا

  5. کاربر روبرو از پست مفید شیدا. تشکرکرده است .

    fahimeh.a (دوشنبه 24 خرداد 95)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. با این ازدواج غلط افسرده و داغونم
    توسط raha69 در انجمن درگیری و اختلاف زن و شوهر
    پاسخ ها: 32
    آخرين نوشته: پنجشنبه 27 خرداد 95, 22:49
  2. یک هفته از طلاقم میگذره خیلی داغون شدم
    توسط مینا 66 در انجمن متارکه و طلاق
    پاسخ ها: 19
    آخرين نوشته: شنبه 13 تیر 94, 22:36
  3. افکاری که از ذهنم بیرون نمیره و داره داغونم می کنه!
    توسط tonio_m2000 در انجمن درگیری و اختلاف زن و شوهر
    پاسخ ها: 15
    آخرين نوشته: سه شنبه 23 اردیبهشت 93, 13:44
  4. چی جوری با غول بدخوابی مبارزه کنم؟
    توسط سپیده سحر در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 24
    آخرين نوشته: شنبه 07 بهمن 91, 19:19
  5. داغونم کمکم نمی کنید؟
    توسط من تنهام در انجمن دو دلی در انتخاب همسر
    پاسخ ها: 12
    آخرين نوشته: یکشنبه 24 دی 91, 23:21

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 08:55 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.