درود
رک مینویسم آدم مغرور و از خودراضی هستی و تنها چیز یکه برات مهمه خودتی همین و بس.
نمیدونم پیش کدام مشاور رفتید که بهتون گفته خانواده موافقتش لازم نیست و مسئله اصلی ترس دختر خانوم هستش!!!!اونم واسه یکساعت و نیم 200 تومان گرفته! والا منی که ازدواج کردم الان 4ساله اینو خوب متوجه شدم شخصیت هر فردی بسیار زیاد به اعضاء خانوادش مخصوصا پدر و مادرش نزدیکه تاثیر خیلی زیادی داره موافقت یا مخالفت خانواده توی ازدواج کردن.
مسئله بعدی شما الان 31 سالته شغلت چیه؟درآمد داری ؟پس انداز داری؟
نوشتی رفتیم چند روز مسافرت کیش و اینور و اونور حالا چجوریش بماند وقتی باهم هیچ نسبتی ندارید و این خانوم چطوری اومده کیش با شما با اینکه نامحرم بودید و نسبت نداشتید و از اون طرف طرز برخورد مادر ایشون که مذهبی و مقید هستند و تضاد کاملی که وجود داره. و مسئله مهمتر چطور واسه مسافرت پول داردی خرج کنید واولویت بندی ندارید پس انداز کنید برای ازدواج کردن
مسئله دوم در مورد دختر خانوم اینکه ایشون اومدن با شما رفتید مسافرت در صورتی که با هم هیچ نسبتی نداشتید میزاریم کنار اصلا باهاش کاری نداریم!رابطه و شناخت با شما بصورت کاملا غلط بوده و بر اساس احساسات مطلق اسم دیگه نمیشه روش گذاشت و الان مسئله خواستگاری هم که پیدا شده و قراره نشان ببرن هم دقیقا به همین صورته که ایشون میگه چند کلمه بیشتر باهم حرف نزدن!رفت و برگشتش پیش شما حرفهایی که داره میزنه نشان از ناپختگی ایشون داره و نداشتن معیاهای درست نداشتن ثبات تصمیم گیری گرچه میهش گفت ایشون دختر هستند و تا حدودی قابل قبول
کاری که میهش کرد اینکه منتظر باشید ببینید چی میشه ولی لطفا یکمقدار ازش فاصله بگیر بزار تصمیم درست تری بگیره یا عقد میکنن یا انجامش نمیدن اگر ازدواج کردن که هیچی براشون آرزوی خوشبختی کن اگر اینطوری نبود یکم بجنب بخودت زحمت بده برو وارد یک شغلی شو خودت را بکش بالا درامد ماهی 2 تومان واقعاب رای داشتن یک زندگی مشترک زیاد نیست معقولانه گفتن ایشون میگی دوسش دارم و عضقمه خوب باید توی این چند سال خودت را بهش ثابت میکردی مادرش مخالف بود خوب باید میرفتی دنبال دلیل مخالفتش دوست داشتن فقط در بیانش نیست در عمل هست توی نوشته هات گفتی با مادرش حرف زدی در مورد این پرسیده شغلت چیه و درامد داری؟شما احساس کردی تحقیر شدی!!! در صورتی که سوال ایشون کاملا درست بوده دختر دسته گلشون اینهمه براش زحمت کشیدن را نمی توانند که دودستی تقدیم شما بکنند که شغلی نداشتید و درامدی هم ندارید.
در آخر باید صبر کنید اجازه بده دختر خانوم عاقلانه تصمیم گیری کنند.اگرم برگشت حرفی به شما زد بنظرم بهش بگید تصمیم با خودته .واقعا نمیدونم چی میخواد سر این دختر خانوم باید گرچه خودشم تا حدود زیادی مقصر بوده ایشالله هرچی خیره پیش بیاد
دوتعریف جدید و جالب ﮐﻪ خوب است به عمقش فکر کنیم:
ﻋﺼﺒﺎﻧﯿﺖ؛ ﯾﻌﻨﯽ، ﺗﻨﺒﯿﻪ ﺧﻮﺩ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ!
ﮐﯿﻨﻪ؛ ﯾﻌﻨﯽ، ﺧﻮﺭﺩﻥ ﺯﻫﺮ ﺑﺮﺍﯼ ﮐﺸﺘﻦ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ!
ﻫﯿﭻ ﺍﻧﺴﺎﻧﯽ ﺑﻪ ﺳﻌﺎﺩﺕ ﻧﻤﯽ ﺭﺳﺪ،
ﻣﮕﺮ ﺁﻧﮑﻪ ﺩﻭ ﺑﺎﺭ ﺯﺍﺩﻩ ﺷﻮﺩ:
ﯾﮏ ﺑﺎﺭ ﺍﺯ ﻣﺎﺩﺭ خویش
ﻭ ﺑﺎﺭ ﺩﯾﮕﺮ
ﺍﺯ خویشتن ﺧﻮﯾش ،ﺗﺎ ﺣﻘﯿﻘﺖ ﺩﺭﻭﻧﺶ ،
در زﺍﯾﺶ ﺩﻭﻡ، ﻫﻮﯾﺪﺍ ﺷﻮﺩ
ﻭ ﺣﯿﺎﺕ ﻭﺍﻗﻌﯽ ﺍﻭ ﺁﻏﺎﺯ ﮔﺮﺩﺩ !
علاقه مندی ها (Bookmarks)