نقل قول نوشته اصلی توسط فرشته اردیبهشت نمایش پست ها
سلام ماری جان
نگفتی چند سالته؟




منظورت از همه چیز خوب بود یعنی چی بود؟ و از چی راضی بودی ؟

اگه بخواییم رفتارهای گذشته شما و مادرتون رو بررسی کنیم خیلی اشتباهات داشتین
که مثل یه دور باطل ادامه پیدا میکنه

پس کاری که الان باید بکنی اینه که این دور باطل و اشتباهات رو جمع کنید
قبل ازین که به فکر اعتماد سازی پسر خالت باشی سعی کن محیط خانواده رو کنترل کنی
که دراین مورد امیر مسعود خوب توضیح داده .

از طرفی شما وارد رابطه خارج از چهارچوب و کاملا احساسی با پسر خاله شدی که بدرترین وضعیت برای تصمیم گیری هست

کاری که باید بکنی اینه که ریشه های وابستگی یک سالت رو بهش از بین ببری که فکر کنم تا حالا کاری نکردی ازونجایی که عشقم خطابش کردی ،
علی رغم اینکه گزینه مناسب برای ازدواج باشه یا نباشه .
[/color]

یه نکته ای هم هست اینکه معلوم نیست دقیقا مشکل شما چیه و تاپیکت عنوان مناسب نداره

رابطه ات با مادرت؟
رابطه ات با پسر خالت؟
احساس افسردگی و ناامیدی خودت؟
ادامه تحصیلت ؟
کدوم؟
واقعا ممنونم از اینکه وقت گذاشتید
🌹🌹🌹🌹🌹🌹

در کل مشکلم با مادرمه که باعث افسردگی من شده
متولد 75 هستم

منظورم از اینکه همه چیز خوب بود
یعنی تا زمانی ک پدر مادرم نمیدونستن
قرار بود یک سال صبر کنیم تا ایشون درسش تموم بشه

ولی الان درسش هم تموم بشه
دیگه نمیتونه بیاد خواستگاری

از همه بد تر اینه که فراموشی برا من سخته
چون توی یک فامیل هستیم
و خب قاعدتاخواه ناخواه رابطه به طور کامل قطع نمیشه


اینکه من وارد این رابطه بدون چارچوب شدم
خب از کمبود محبت من و دعوا های هر روز والدینم نشات میگیره

مادری ک اگر اشتباهی انجام بده
و من بهش بگم از این رفتارت ناراحت شدم
میگه تو اصلا حق ناراحت شدن نداری و...
هر چی مادر بگه حق داره و...

خب من نمیتونم با همچین مادر دوست باشم

اخه پلیس فتا؟؟؟
آدم برای کنترل دخترش میره پلیس فتا؟؟
اجازه داره اصن؟
(هر چند چون اونجا اشنا داشته بهش اجازه دادن)


زندگی با یک مادر این مدلی بهم فشار اورده
هر روز سر درد و...
ادم از زندگیش خسته میشه


زندگی ک حق انتخاب هم نداری
من واقعا اجازه تصمیم گیری ندارم
همیشه بقیه برام تصمیم گرفتن
نه خودم


ولی خب سعیم رو برای فراموشی میکنم
در کل ممنون از راهنماییتون 😉